مدیریت احساس

مدیریت زمان یا مدیریت احساس

مدیریت زمان یا مدیریت احساس

امروز مطلب بسیار خوبی از استاد امیر مهرانی می خوندم راجع به نوشتن و اهمیت نوشتن و اینکه ده ساله که می نویسن و ….

و چقدر نزدیک بود به حرف های دل من

نوشتن …

من هم نوشتن و خیلی دوست دارم از سالیان قبل

اما چند وقتیه تصمیم گرفتم سبک نوشتنم و عوض کنم

دلنشین تر و خودمونی تر

میخوام درمورد دغدغه روزها و ماههای اخیرم بنویسم

 

خب همه این ها عالیه اما چالش من چیه؟

چالش مهم من

چلش مهم من اینه که نمی تونم نسبت به همسر و بچه هام بی خیال باشم

ترجیح میدم اکثرزمان ها رو خونه بمونم و کارهام و توخونه انجام بدم و دفتر نرم تاتو دید این سه نفر هم باشم

واین من و با مشکل مواجه کرده

رسیدگی به بچه ها

غذاهایی که سفارش میدن و باید درست کنم

نیاز به حضورم دارن و باید باشم

و بردن به مدرسه و آوردنشون از مدرسه

صبحانه

بعد نهار درست کن

چای بعداز استراحت

عصرونه بچه ها

شام

چای بعدشام

و میوه و….

مدیریت احساس

یه کار باارزش

رعایت این سیستم منظم و حفظ این جمع خانوادگی که ارزشش و خوب می دونم وقتگیره

حس خوبی میده به من وقتی چه ها غذای مورد علاقه شون و خوردن و لذت بردن و تشکر کردن و دوسه ساعتی هم باهات کاری ندارن

اما الا که می خوام برم به کارای خودم برسم تا نوبت سرویس بعدی نرسیده

می بینم خودمم خسته شدم و نیاز به استراحت دارم

و خیلی از اوقات مجبورم کارهارو به دلیل فوریتشون تموم کنم

و این میشه که تقریبا هیچ زمانی برای تلف کردن نداشته باشم

زمان برای من به سرعت میگذره و تقریبا هیچ زمانی برای از دست دادن ندارم

مدیریت احساس

غرق شدن خوبه

میگن این نشونه خوبیه که زمان به سرعت می گذره و گذر زمان و حس نمی کنی

نشون میده تو کارهایی که داری می کنی غرق شدی

غرق شدگی ، جذابیت یا همون سیلان

به قول مارتین سلیگمن تو کتاب شکوفایی

یکی از عوامل بهزیستی اینه که تو کاری که می کنی غرق بشی و گذر زمان و احساس نکنی

مدیریت احساس

مدیریت احساس

تو این بالا و پایین رفتن ها و کل کل هایی که با خودت داری 

اینکه یه کم دورت خلوت بشه و کسی ازت توقع مراقبت و مهربونی و توجه نداشته باشه 

تا یه کم کارات و جلو ببری 

یه وقتایی این سوال و از خودم می پرسم

که آیا دوست داشتی این سه نفر نبودن اصلا

یعنی اصلا ازدواج نمی کردی؟

بچه دار نمی شدی؟

تنها بودی و بدون مسئولیتی نسبت به کسی

اون وقت چه حسی داشتی؟

می دونم چون نیاز به عشق و احساس تعلق بالایی دارم بهم سخت می گذشت

 نمی تونستم و یا سخت می تونستم تنهایی رو تحمل کنم

و این باعث میشه بتونم بهتر مدیریت احساس بکنم

یعنی اگه دارم غذا درست می کنم و خسته هم شدم بگم این بخشی اززندگی منه 

زندگی که انتخاب کردم

و درستش کردم

و نمی تونم تغییرش بدم

کارام و با سرعت کمتری جلو می برم

هیچکی بخاطر اینکه چرا به جای ۵ تا کارگاه و کلاس در ماه دوتا برگزار کردم مواخذه م نمیکنه جز ذهن  کمال گرای خودم

اما اگر به اون سه نفر بد بگذره یا بی توجهی ببینن و مراقبت عاطفی و جسمی و .. نشن  من می دونم که نمی تونم عواقبش و تحمل کنم

بنابراین سعی می کنم

با عشق غذادرست کنم

با لذت براشون چای و نبات و بیسکوییت آماده کنم

بغلشون کنم

و باهاشون حرف بزنم و وقت بزارم

البته تو مدیریت احساسم موفق نیستم

چون

نتونستم کمال گرایی رو کنار بزارم و خودم و سرزنش نکنم

اما دارم تمام سعیم و می کنم 

دوست دارم شما هم نظرتون و برام بنویسین

شما چطور احساساتتون و مدیریت می کنین؟

خواندن  چگونه با هر جور آدمی ارتباط برقرار کنیم
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *