چگونه احساس گندی نداشته باشیم؟

اوگاستن باروز در کتاب “اینطوری” می گوید:

بعضی وقت ها مردم از تشخیص اینکه چه احساسی دارند طفره می روند، چون فکر می کنند که آن احساسات بخشی از وجود آن هاست و پذیرفتن عصبانیت یا حسودی در وجودشان مانند پذیرفتن یک نقص فیزیکی است؛ بنابراین منکر چنین احساساتی می شوند.این موضوع مانند این است که باور داشته باشیداگر زیر تخت ها را نگاه نکنید، خانه شما تمیز است.

چند وقت پیش به طرز عجیبی عصبانی بودم .خودم را نمی شناختم. برایم اینهمه احساس خشم و عصبانیت عجیب بود.دلیل خاصی هم در ظاهر نداشت اما وجود داشت و اتفاقی که افتاد بعد از حدود یک ماه به طرز معجزه آسایی برطرف شد و من در حیرت بودم که چگونه من از آن احوال ناآشنا به حال و روال خود برگشتم؟

این سوال همچنان مغزم را می خلید که بهترین پاسخ را در کتاب اوگاستن باروز یافتم؛ 

اینکه بپذیرید احساس عصبانیت، پشیمانی، یا درد شدید دارید و یا مدت هاست که در ذهن خود کسی را سرزنش می کنید به این معنی نیست  که این احساسات بخشی از شما به عنوان یک فرد است. این احساسات به این معنی هستند که باید نگرش خود را عوض کنید تا از دست افکار منفی راحت شوید. گویا باید کلنجار رفتن با یک زخم قدیمی را متوقف کنید و شجاعانه با این احساسات روبه رو شوید.

پذیرفتن این عصبانیت و این احساس ناخواسته اولین و مهم ترین قدم است .قدمی که می توان در میانه آن نبردهای فکری برداشت این است که خیلی ساده بپذیرید که چنین احساسی دارید.بپذیرید که عصبانی، رنجیده، متعجب، ناامید و .. هستید.

بپذیرید که شما هم انسانید و هر انسانی این احساسات را تجربه می کند. بپذیرید و انکار نکنید. این قدم بزرگ ترین و مهم ترین قدم است.

قدم مهم بعدی بروز به موقع و منطقی احساس است. مثلا اگر از دست فردی عصبانی هستید با او در این مورد صحبت کنید. بروز این احساس از تبدیل آن به رنجش جلوگیری می کند.

و اوگاستن باروز در ادامه می گوید:

نمی خواهم شما را بترسانم، ولی اگر از دست دوست، همسر یا شریک خود عصبانی شدید و آن عصبانیت را نشان ندادید، آن خشم در نهایت بخار نمی شود و برود، بلکه به رنجش تبدیل می شود.