پذیرش واقعیت یا جنگ تن به تن؟

پذیرش واقعیت یا جنگ با واقعیت؟

سال ها ذهنم را درگیر این مشکل کرده بودم که چرا میزان حقوقم تناسبی با نیازهایم ندارد؟

چرا من نمی توانم درآمد بیشتری داشته باشم؟

چرا حقوق و مزایای من باید بر اساس حداقل حقوق اداره کار باشد؟

سال ها خودم را درگیر این مشکلات کردم تا اینکه بالاخره جسارت به خرج دادم و از کارم استعفا دادم.

تصمیم سخت و مهمی بود اما بالاخره این تصمیم را گرفتم و تمام.

استعفا برای من پایان یک مشکل غیرقابل حل و آغاز مشکلات قابل حل بسیاری بود.

شما هم شاید سال ها درگیر مشکلات غیرقابل حل و غیرقابل تغییر شوید. سال ها ذهنتان درگیر مشکلاتی باشد که هیچ کنترلی برای حلشان ندارید. اصلا تلاشتان برای حلشان هم فایده ای نداشته باشد.

مثل تلاش برای تغییر دادن دیگران،

تلاش برای راضی گردن دیگران،

تغییر اوضاع اقتصادی کشور،

و یامجاب کردن مدیر و یا بالا دستی تان برای حقوق و مزایای بیشتر.

همه این ها مشکلاتی هستند که شما کنترل چندانی بر روی آن ها ندارید و فقط توان و انرژی ذهنی و جسمی تان بر سر حل این مسائل تحلیل می رود.

چاره کار چیست؟

چاره کار برداشتن تمرکز از روی این مشکلات به روی مشکلات واقعی ست.

اگر از شرایط کار و شغلت راضی نیستی به فکر یادگیری مهارت جدید باش 

اگر می خواهی دیگران را تغییر دهی تا اوضاع زندگی ات بهتر شود بهتر است روی خودت بیشتر کار کنی

اگر اوضاع خراب و داغان است ببین چه کاری از دست تو بر می آید تا حتی ذره ای بتوانی اوضاع را بهتر کنی.

همین الان بلند شو و کاری کن.

برای مشکلاتی که قدرت حلشان را نداری امامی توانی جایشان را با مسائل قابل حل عوض کنی.

مهم ترین مشکل غیر قابل حلت چیست؟