در مواجهه با اتفاقات زندگی چگونه واکنش نشان می دهی؟

اپیکتتوس فیلسوف معروف رومی می‌گوید:

مهم نیست چه اتفاقی برایت می افتد، مهم این است که چه واکنشی به آن نشان بدهی.

یکی از کوچی هایم دلیل شرکت در جلسات کوچینگش را همین موضوع می دانست که؛

“نمی دانم چرا با اینکه روی خودم کار کردم اما باز هم در شرایط متفاوت همان عکس العمل ها و رفتارهای سابق را از خودم بروز می دهم “

چرا آن تغییری که می خواهم اتفاق نمی افتد؟ چرا رفتارهایم و عکس العمل هایم مانند سابق است؟ البته که پاسخ به این پرسش کوتاه نیست و نیاز به بحث مفصل دارد اما آنچه می خواهم در موردش در این بلاگ صحبت کنم عکس العمل ما به اتفاقات است.

ما نمی توانیم جلوی بسیاری از این اتفاقات را بگیریم اما می توانیم عکس العملمان را به آن ها تغییر دهیم.

 تغییر عکس العمل چگونه ممکن می شود؟

اول اینکه؛

تغییر همواره سخت بوده و هست اما چیزی که تغییر را آسان تر می کند آگاهی و درک این موضوع است که؛

تغییر به مرور اتفاق می افتداز این رو منتظر معجزه یک شبه و یک ماهه و یک ساله نباشیم.

شاید باید چندین سال زمان بگذاریم تا تغییری محسوس شود و به جانمان بنشیند.شاید هم از همین یک جمله ناامید شوید و بگذارید کنار هر چه تغییر کردنی باشد و عطایش را به لقایش ببخشید.

اما من فکر می کنم می ارزد لااقل پیش خودمان و در نظر خودمان آدم حسابی شویم.

دوم اینکه بدانیم چه چیزهایی را می توانیم کنترل کنیم و چه چیزهایی را نمی توانیم.

نگرانی درباره چیزهایی که خارج کنترل ما هستندنتیجه ای به همراه ندارد، ما باید از آنچه می توانیم تغییر دهیم و آنچه نمی توانیم آگاه باشیم تا تسلیم احساسات منفی نشویم. 

   ایکیگای- هکتورگارسیاو فرانچسک میرالس

 

تمرکز روی مشکلاتی که کنترلی در حلشان نداریم فقط موجب فرسودگی و ناامیدی می شود و حاصلی ندارد.

اقتصاد درب و داغان کشورمان، چرا کرونا بوجود آمد، چرا مردم به کتاب علاقه ندارند و  بسیاری مسائل دیگر که ما کنترلی بر وجود یا عدم وجودشان نداریم.

و سوم اینکه؛

نسبت به افکار و احساساتمان آگاه باشیم(در آیین بودامراقبه راهی برای این آگاه شدن است) و در نتیجه رها شدن از آن هاست .

مسئله خالی کردن ذهن از افکار نیست بلکه باید مراقب افکار واحساساتمان باشیم و بیش از اندازه تحت تاثیر آن ها قرار نگیریم به این ترتیب ذهن خود را آموزش می‌دهیم تا درگیر خشم، حسادت و عصبانیت نشود.     ایکیگای-هکتورگارسیا و..

تصمیمی که امسال عملی اش می کنم

برای سال جدید تصمیمات زیادی گرفتم ؛

از تمرکز روی یکی دو هدف مهم، تمرکز بیشتر و عیق تر کار کردن، توجه بیشتر به حال و یادگیری هرروزه و غافل نماندن از آن و چند تصمیم ریز و درشت دیگر.

اما یکی از مهم ترین تصمیم کاری امسالم پایبندی به نوشتن است.

می توانم اثرش را همین دو هفته ای که از سال گذشته ببینم.نظم بیشتری در کارم پیدا شده و اشتیاق و توانم برای ادامه کار بیشتر .

تصمیم گرفتم در هر شرایطی دست به قلم شوم و بنویسم؛

به جای چک کردن موبایل بنویسم به جای ناامید شدن بنویسم  به جای حرف زدن بیش از حد بنویسم به جای استراحت در زمان خستگی بنویسم و تا می توانم بنویسم.

وقتی می‌نویسم بیشتر فکر می‌کنم بیشتر عمل می‌کنم، خلاق تر می شوم و سرعت عملم بالاتر می رود.

وقتی می نویسم حس می کنم خودم را رصد می کنم به مانند یک ناظر بیرونی، به خودم بازخورد می دهم به مانند یک کوچ و خودم را بیشتر می شناسم.

خوشحالم که با همراهی شاهین کلانتری عزیز ، لایوهای صبحگاهی اش هر روز بیشتر می نویسم و با نوشتن به خودم نزدیک تر می شوم.

چرا خلاق ترین افراد ناموفق اند؟

همیشه خودم را کم استعداد می دیدم . 

شاگرد اول نبودم اما سال های آخر دبیرستان پنجم ششم کلاس بودم و همیشه به هوش و استعداد اون چند نفر که اول تا چهارم بودند غبطه می خوردم.

خیلی مورد توجه معلم ها بودند و باهوش و بااستعداد قلمداد می شدند. کنکور برگزار شد و من هم رتبه بهتری آوردم  و هم در رشته بهتری قبول شدم.همون سال ها فهمیدم هوش و استعداد هرگز کافی نیست.

هنوز هم بر همون اعتقادم که چندان باهوش نیستم اما خلاقیت و پشتکارم بارها و بارها در زندگی به دادم رسیده و مرا از باهوش ها به پیش انداخته.

حال سوال اینجاست؛

چرا باهوش ها بعضا ناموفق هستند؟

الن گنت در کتاب منحنی خلاقیت می گوید:

پژوهش ها ثابت می کنند بیشتر ما مثل هنرمندانی که دائم موفقیت خلق می کنند، با استعداد نوآوری ذاتی به دنیا آمده ایم. ایده های موفق از مبدا اسرارآمیزی به وجود نمی آیند و آنچه ما به عنوان لحظه ی زودگذر نبوغ می شناسیم در حقیقت فرآیندی زیست شناختی ستکه هر کسی می تواند آن را در خود بپرورد.

به طور خلاصه متوجه شدم علم و روشی برای به دست آوردن موفقیت وجود دارد که هر کسی می تواند در آن استاد شود.

 

بنابراین می توان با استناد به پژوهش های بسیاری که هم در این کتاب و هم خانم دکتر آنجلا داک ورث انجام داده دریافت که موفقیت ویژه آدم های خاص نیست.همه قابلیت موفق شدن دارند فقط باید راهش را بیاموزند.

در اهمیت خود ارزیابی

برای من که چنین بوده ؛ از ارزیابی گریزان بودم  انگار شهامت روبه رو شدن با عملکردم را نداشتم. مواجه شدن با خودت و عملکردت و مقایسه آن ها با آنچه تصمیم به انجامش گرفتی سخت است.

این سال ها شهامت این روبه رو شدن را بیشتر پیدا کردم.

اوضاع بهتر هم می شود وقتی خودت را می سنجی و خوب می شکافی. کاستی ها را پیدا می کنی و برای رفع شان چاره اندیشی می کنی.

می بینی که برنامه هایت تا حدی غیرواقع بینانه بوده  و امکان انجام همه شان را نداشتی.

می بینی که چه عواملی باعث شد تمرکزت بارها و بارها به هم بریزد. رشته کار از دستت در برود. بهره وری همیشگی را نداشته  باشی و علتش را با این ارزیابی کم کم پیدا می کنی. شاید بپرسید؛

حالا چطور ارزیابی کنم؟

راههای بسیاری برای ارزیابی در کتاب ها و آموزش ها آمده اما ساده ترین و ملموس ترینش که خودم هم دوستش می دارم ارزیابی در ۴ حوزه است که بیل بورنت و دیوید ایوانس در کتاب چگونه زندگی خود را طراحی کنیم به آن پرداختند؛

در مقاله افزایش عزت نفس باارزیابی دقیق تر خود هم به موضوع خودارزیابی پرداختیم.

در این مدل ما با ارزیابی چهار حوزه سلامتی، کار، عشق و لذت به ارزیابی وضعیت خود می پردازیم. با ارزیابی وضعیت خود در این چهار حوزه می توانیم یک سنجش سریع از خود داشته باشیم.

البته قبول دارم که چندان آسان هم نخواهد بود که بدانیم واقعا در چه وضعیتی هستیم.

اما نوشتن و فکر کردن به من کمک کرده تا ارزیابی بهتری از عملکردم در این چهار حوزه داشته باشم شما هم امتحان کنید.ببینید در هریک از این حوزه ها در چه وضعیتی هستید؟

 

 

داشبورد طراحی زندگی

پذیرش واقعیت یا جنگ تن به تن؟

پذیرش واقعیت یا جنگ با واقعیت؟

سال ها ذهنم را درگیر این مشکل کرده بودم که چرا میزان حقوقم تناسبی با نیازهایم ندارد؟

چرا من نمی توانم درآمد بیشتری داشته باشم؟

چرا حقوق و مزایای من باید بر اساس حداقل حقوق اداره کار باشد؟

سال ها خودم را درگیر این مشکلات کردم تا اینکه بالاخره جسارت به خرج دادم و از کارم استعفا دادم.

تصمیم سخت و مهمی بود اما بالاخره این تصمیم را گرفتم و تمام.

استعفا برای من پایان یک مشکل غیرقابل حل و آغاز مشکلات قابل حل بسیاری بود.

شما هم شاید سال ها درگیر مشکلات غیرقابل حل و غیرقابل تغییر شوید. سال ها ذهنتان درگیر مشکلاتی باشد که هیچ کنترلی برای حلشان ندارید. اصلا تلاشتان برای حلشان هم فایده ای نداشته باشد.

مثل تلاش برای تغییر دادن دیگران،

تلاش برای راضی گردن دیگران،

تغییر اوضاع اقتصادی کشور،

و یامجاب کردن مدیر و یا بالا دستی تان برای حقوق و مزایای بیشتر.

همه این ها مشکلاتی هستند که شما کنترل چندانی بر روی آن ها ندارید و فقط توان و انرژی ذهنی و جسمی تان بر سر حل این مسائل تحلیل می رود.

چاره کار چیست؟

چاره کار برداشتن تمرکز از روی این مشکلات به روی مشکلات واقعی ست.

اگر از شرایط کار و شغلت راضی نیستی به فکر یادگیری مهارت جدید باش 

اگر می خواهی دیگران را تغییر دهی تا اوضاع زندگی ات بهتر شود بهتر است روی خودت بیشتر کار کنی

اگر اوضاع خراب و داغان است ببین چه کاری از دست تو بر می آید تا حتی ذره ای بتوانی اوضاع را بهتر کنی.

همین الان بلند شو و کاری کن.

برای مشکلاتی که قدرت حلشان را نداری امامی توانی جایشان را با مسائل قابل حل عوض کنی.

مهم ترین مشکل غیر قابل حلت چیست؟

 

 

قطب نما مهم تر است یا نقشه؟

اگر قطب نمایی داشته باشیم بسیار مهم تر از آن است که بدون هدف نقشه ای در دست داشته باشیم

قطب نما مهم تر از نقشه

قانون قطب نما مهم تر از نقشه
به ما کمک می‌کند به عنوان ابزاری برای یافتن مسیرمان در این دنیای بلاتکلیف عمل کنیم

جوی ایتو و  جف هاو می گویند؛
در دنیایی که بطور فزاینده پیش بینی ناپذیر می شود و سریع تر از همیشه در حال حرکت است، یک نقشه با جزئیات بسیار می تواند با ایجاد هزینه بالا و غیر ضروری شما را گمراه کند.
اما یک قطب نمای خوب، همیشه شما را به همان جایی می رساند که باید بروید.

در کتاب چگونه آینده خود را سریع نجات دهیم آمده:

در دنیایی که به طور فزاینده پیش بنی ناپذیر می شود و سریع تر از همیشه در حال حرکت است یک نقشه با جزئیات بسیار می تواندبا ایجاد هزینه بالا و غیرضروری شما را گمراه کند.

اما یک قطب نمای خوب همیشه شما را به همان جایی می رساند که باید بروید.

شما چقدر با این قانون موافقید؟✅

به نظر شما قطب نما مهم تر است یا نقشه؟

انعطاف یا کمال گرایی کدامیک؟

این روزها به برنامه هایم چندان پایبند نیستم ؛

نه اینکه کار نکنم، نه. کار می کنم اما مطابق برنامه پیش نمی روم .

کمال گرای وجودم سختگیرانه و ناامیدانه به من هر دم می گوید که :

«حواست را جمع کن ببین چه می کنی طبق برنامه عمل نکردی!!»

و بخشی دیگر که می خواهد کمی انعطاف به خرج دهد هم می گوید:

به هر حال این هم بخشی از کار است.

اینکه پذیرای تغییرات غیر قابل پیش بینی هم باشی.

و این تغییرات را هم اگر در راستای برنامه ها و اهدافت باشد در برنامه ات بگنجانی.

که حاضر باشی گاهی تغییراتی در برنامه ات ایجاد کنی.

شاید در نهایت به نفعت تمام شود.

شاید هم نشود نمی دانم

اما هر چه باشد به هر حال بخش منعطف پیروز می شود و من می ترسم که نکند این انعطاف نگذارد به موقع به برنامه ام عمل کنم.

و این چالش همیشه ادامه دارد.

نوسان بین انعطاف و کمال گرایی

و فهم اینکه کدام یک برایم بهتر و کدام بدتر است واقعا سخت می شود.

بی خوابی های بی دلیل یک مربی

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که بی دلیل بی خواب شوید!

خواب از سرتان بپرد و آنقدر از این پهلو به آن پهلو شوید که تصمیم بگیرید عطای خوابیدن را به لقایش ببخشید.

گاهی خستگی هم چاره کار نیست و نمی تواند چاره کار کند.

البته همه این ها که گفتم با رعایت همه پروتکل های بهداشتی قبل از خواب است که اهل فن تاکید بسیاری دارند؛

یک ساعت قبل از خواب موبایل را کنار بگذارید و اتاق را کم نور کنید و کافئین نخورید و …

 

سعی نمیکنم به زور خواب پریده را سر به راه کنم.

بلکه شروع به انجام کارهای عقب مانده روزم می کنم تا خیالم کمی آرام گیرد.

در سکوت، خواندن و نوشتن اگرچه لذت بخش است و تاریکی هم مشکلات خودش را دارد، اما برایم غنیمتی ست.

تمرکز هست، سکوت هست، زمان هست و  

من قدرش را می دانم

من برای داشتنش کل روز انتظار کشیدم

و حالا دارمش

بی خوابی عزیز از تو سپاسگزارم

 

باوری که دوستش دارم

مادرم تعریف می کرد از قدیم ندیم ها و رسم و رسوم خانه پدری اش ؛

پدربزرگم هم مغازه خواربار فروشی داشت و هم یک حمام که اهل محل از آن استفاده می کردند.

(آن زمان ها هنوز مردم در خانه هاشان حمام نداشتند) 

چرخ زندگی خانه پدربزرگم خوب می‌چرخید مادرم تعریف می کرد از بزرگ منشی پدربزرگم که بجای خرید زمین، پولش را صرف ساختن حمام عمومی می کند تا اهل محل حمام رفتن برایشان آسان شود.

 مغازه خواربار فروشی هم که در اصل جایی بودبرای معاوضه کالا به کالای اهالی محل.

جایی بود تا مردم محصولاتشان را بدهند و هرآنچه نیاز دارند بردارند.

در هر حال با توجه به اوضاع و احوال آن سال ها(دهه۳۰ تا۴۰ شمسی) پول در آن خانه کم نبود و اهل خانه این آزادی را داشتند که خرید هایشان را خودشان، به دلخواه خود انجام دهند.

مادرم تعریف می کند؛

« در خانه مان یک جای مخصوصی برای گذاشتن پول برای خرجی اهل خانه وجود داشت؛

هر کس به اندازه نیازش برمی داشت. ما هیچ گاه تقاضای پول نمی‌کردیم.پول به اندازه کافی بود،زیر زیرپایی اتاق محل قرار دادن خرجی اهل خانه بود. برمی داشتیم و نیازهایمان را برآورده می کردیم»

من:مامان واقعا چنین رسمی داشتین؟

ماما: بله

من: چقدر عجیب!

انگار چراغی در ذهنم روشن شد گویی پاسخ یکی از مهم ترین سوال های ذهنم را گرفتم؛ دلیل علاقه شدیدم به استقلال مالی، تنفرم ازدرخواست کردن پول، و تلاش همیشگی ام برای بی نیاز بودن از پول؛

عجب! دلیل این غرورم در مقابل پول برمی گردد به غرور خانواده مادری ام و البته پدرم که بسیار دست و دل باز بود و هیچ گاه نمی گذاشت آب دردلمان تکان بخورد.

از آن روز من مدام به حرف های مادرم، پول زیر زیرپایی، برداشتن هر کس به قدر نیازش، بزرگ منشی پدر خانواده که برکت مغازه و حمامش را سخاوتمندانه زیر زیرپایی می گذاشت فکر می کنم!

و من که نوه این خانواده ام، با پدر بزرگم که تقریبا یک قرن پیش به دنیا آمد، چه هم عقیده ام و چه نزدیک؛ به یاد کتاب صد سال تنهایی افتادم.

سال ها تکرار و تکرار و تکرار و من عاشق این تکرار پدربزرگم و استمرار بزرگ منشی دوست داشتنی اش که از دخترش که مادرم باشد به من رسید شدم.

و من اگرچه گاهی با این غرورم و نیازم به بی نیازی به چالش های هم می خورم اما دوستش می دارم؛

پدربزرگ جان روحت شاد 

یک دیالوگ برای داشتن چشم انداز

کوچ: سلام امیدوارم خوب باشی چه کاری از من ساخته ست تا برایت انجام دهم؟

مراجع: پاک گیج و سردرگم شده ام اصلا نمی دانم چه راهی، چه کاری، چه هدفی را دنبال کنم.

کوچ: می توانی کمی بیشتر برایم توضیح دهی؟

مراجع : بله حتما رشته ام مهندسی صنایع است همیشه آرزوی ادامه تحصیل داشتم تا اینکه آن هم محقق شد اما بعد از آن دیدم هیچ تغیییری در زندگی ام ایجاد نشد خب اصلا به چه کارم آمد این ادامه تحصیل؟ چرا اینقدر برایش تلاش کردم؟ چه چیزی با گرفتن این مدرک تغییر کرد؟

کوچ: خب پاسخت به این سوال ها چه بود؟

مراجع:متاسفانه پاسخ درست و درمانی برایشان نداشتم انگار فقط می خواستم مدرک را بگیرم به اثراتش در زندگی ام اصلا فکر نکردم

کوچ: خب حالا چه می خواهی؟

مراجع: می خواهم از این سردرگمی نجات پیدا کنم

کوچ:سوالی از تو می پرسم می خواهم  با دقت به آن پاسخ دهی؛

سوالم این است که ۱۰ سال بعد می خواهی کجا باشی؟ در چه وضعیتی؟با چه دستاوردهایی؟

مراجع: تا بحال به این موضوع فکر نکرده بودم

کوچ: خب به این موضوع فکر کن که می خواهی واقعا ۱۰ سال آینده چه اوضاعی داشته باشی؟پاسخت به این سوال می تواند چشم انداز زندگی ات را روشن تر کند با داشتن چشم انداز گم نمی شوی و یا لااقل هرگاه احساس کردی مسیرت را پیدا نمی کنی چشم انداز کمک می کند تا دوباره در مسیر قرار بگیری

میخواهی امتحان کنی؟ 

مراجع: بله حتما

کوچ : خب حالا حسابی به این سوال مهم فکر کن و ببین می خواهی چه چشم اندازی برای ۱۰ سال بعد داشته باشی.

مراجع: حتما حتما فکرم کاملا درگیر شده و از همین حالا در حال فکر کردنم.جلسه آینده نتیجه این افکارم را با شما در میون می گذارم.