ارتباط باخود

ارتباط موثرباخودو داستان یک زندگی

ارتباط موثر باخود

دریک زندگی به یک داستان واقعی می پردازد

که چگونه با وجود چالش ها و مشکلات بسیار در مسیر زندگی این مسیر را به خوبی یافت و پیمود.

 

الان که به ١٠سال گذشته برمی گردم می بینم که چه تغییرات شگرفی در من شکل گرفت

و من چطور از یک انسان ناامید و دلسردی که مسیرمشخصی برای زندگی نداشت

به یک انسان هدفمند و پراز انگیزه و امید تبدیل شدم.

چون نیاز به آزادی از جمله نیاز هایی است که در من به شدت زیاد است

  دوست داشتم  دنیای خارج از خانه را تجربه کنم بنابراین کارکردن  را انتخاب کردم

روزهای اول و ماههای اول کار کردن برایم لذت بخش بود

و علی رغم لذتی که در ابتدای شروع به کارم از کارکردن  می بردم اما بعدازمدتی آن کاردیگر مرا راضی نمی کرد.

از کارکردن هم دیگر لذت نمی بردم

ازطرفی دوست داشتم کارکنم

وازسویی مسئولیت هایم در زندگیدر کنار کار و مسئولیت هایش نیز مرا خسته می کرد.

 بعداز مدتی چون سالها بعدازگرفتن مدرک کارشناسی، در آرزوی ادامه تحصیل به سر می بردم بالاخره به آرزوی خود رسیدم و درمقطع کارشناسیارشد با شوق و شور بسیازیادی شروع به تحصیل کردم

اما همچنان یک مشکل جدی وجودداشت.

خانواده، کار وتحصیل

چقدر سخت بود من چطور می توانستم به این سه موضوع که در حقیقت سه مسئولیت بودرابه بهترین شکل  رسیدگی کنم؟

من چطور می توانستم از پس این سه کارمهم برآیم؟

ارتباط باخود

فرصتی برای خودم نداشتم

فقط کار ،کار و درس و دوباره تکرار این ها

در روزهاى بعد و هفته های بعد وماهها و

همچنان گذر زمان با نارضایتی من از زندگی…

از این وضعیت کلافه بودم

از اینکه طبق ساعت مشخصی هرروز از خانه خارج شوم

و هیچ فرصتی برای انجام کارهای مورد علاقه ام نداشته باشم در عذاب بودم.

باید تصمیمی می گرفتم.

باید دست به اقدامی موثر می زدم.

تا این وضعیت را بهبود ببخشم تازندگی کنم

تا به لذتهای کوچک زندگی هم برسم

تا نفس راحتی بکشم

تا بیشتر در کنارهمسرم باشم

تا به فرزندانم بیشتر گوش کنم وبا آنها بیشتر وقت بگذرانم

وقتی به از دست دادن کارم و استعفا از کار و رهاشدن از این همه مشکل فکر می کردم

می دیدم:

از کاربیکارمی شوم چطور می توانم خانه نشین شوم ؟؟

من که هفت سال بطور ممتد کارکرده بودم الان باید درخانه می نشستم!!

آیا می توانستم تحمل کنم که دیگردرآمد ماهیانه ثابتی نداشته باشم؟؟

با مردم در تماس نباشم؟

از جامعه دور بمانم؟

اصلا چکارکنم؟

کاری که از انجامش لذت هم ببرم و هم با ارزش ها و توانایی های من در تضاد نباشد.

ارتباط باخود

ارتباط موثر باخود

اگر نتوانیم با خودمان رابطه خوبی داشته باشیم چطور می توانیم ارتباط موثری با دیگران داشته باشیم؟؟

ارتباط موثر باخود یعنی بودن در صلح و آرامش در خود بجای داشتن کشمکش و درگیری با خود.

 بایدفکری می کردم تا از این شرایط نابسامان زندگیم رهاشوم.

ارتباط موثر باخود چیزی بود که من در آن مشکل بزرگی داشتم

آیا از این به بعد می توانستم شغل جدیدی پیداکنم که با روحیاتم سازگارباشد؟؟

همه انسان ها در کنار ارتباط با دیگران به ارتباط موثر با خود بیش از هرچیز نیاز دارند

تابتوانند با خود و خواسته ها و نیازهای خود به خوبی کنار بیایند.

 

آرزو داشتم برای خودم کارکنم و به قول معروف آقابالاسر نداشته باشم

واین دغدغه زندگیم شده بود.

من رشد کرده بودم و توانمندی های بسیاری داشتم امادر کارم رشد نکردم 

به دلیل سیستم های غلط اداری موسسات خصوصی توانمندی های من در حیطه شغلی ام بکارگرفته نشد

و من هرروز بیشتر ازروز قبل احساس ناکارآمدی می کردم.

بعد از تحقیق و جستجوی خیلی زیاد

به منظور پیدا کردن مسیر صحیحی که بتوانم در آن مسیر لذت ببرم و معنای زیبایی هم برایم داشته باشد،تصمیم گرفتم مهارت های جدیدی بیاموزم

و در حیطه آموزش و تدریس تبحر پیدا کنم

 ریسک بزرگ

زمانی که تصمیم به کسب مهارتها ی جدید گرفتم

با اینکه تردید زیادی داشتم

اما به کارم ادامه دادم ومجددا کاردر کنار کسب مهارت و خانواده درجدال با هم قرارگرفتند

دوباره سه کار در کنارهم و من دوباره دچار مشکل شدم

تعارض با خودم و زمان و فرصتی که نداشتم تا به هریک از این کارهابه درستی بپردازم.

 

خواندن  محبت بیشتر ،ارتباط موثرتر

روزی آرزو داشتم کارثابتی داشته باشم و الان کارم رادوست نداشتم

روزی از حقوقم لذت می بردم و الان لذتی در کارنبود و این حقوق مراراضی نمی کرد.

با اینکه درسم را در کوتاهترین زمان و با موفقیت به پایان می بردم

بعد از پایان تحصیل در مقطع ارشد و بعد از تمام شدن این دوران

همه توقع داشتند من باید با فراق بال بیشتری به کارم بچسبم

و در کارم ثبات بیشتری پیدا کنم

اما در کمال ناباوری همگان من تصمیم به استعفا گرفتم

برای همه همکاران و اطرافیانم این سوال مطرح شد که :

چطور با سپری شدن این  دوران شلوغ تحصیل و کار حالا که از تحصیل فارغ شدی چرا تصمیم گرفتی از کارت هم استعفا بدهی؟؟

من استعفا دادم.این اولین ریسکم بود.

کسب این تبحر ریسک بزرگی بود و من حاضر بودم این ریسک را هم انجام دهم

ارتباط موثرباخود

معجزه آموزش

ریسک بزرگی بود اما من ارتباط موثر با خود برقرار کرده بودم

در گیری و عدم اطمینان کنار رفته بود

الان که به آن روزها فکر میکنم

به معجزه دانستن و آموختن بیش از هرچیز در مسیر ناهموارزندگی پی میبرم.

من این اتفاق و اتفاقاتی از این دست را معجزه می نامم.

معجزه ای که با تغییر در بینش و نگرش و ادراک انسان از جهان پیرامون اتفاق می افتد

همه وقایع و اتفاقات و کنش ها و رفتارها معنای دیگری پیداخواهد کرد.

معجزه آموزش منجر به آشتی من با خودم شد ارتباط موثر با خود و با دیگران.

 

 

تمام رفتارها و جملاتی که مرامی آزرد و موجب افسردگی ام می شد دیگر موجب ناراحتی ام نمی شد.

 از عکس العمل شدید و غیرمنصفانه دیگران عصبانی نمی شدم وبیشتر به رفتارهای خودم فکر میکردم

چه چیزی درمن تغییرکرد که اینطورموجب رشدو بهبود روابطم شد؟

سخنرانی زیبای پروفسور فیروز نادری و یک داستان…..

این سخن زیبای ویلیام گلسر ابداع کننده تئوری انتخاب را همیشه به یاددارم که:

ما قادر به تغییر هیچکس نیستیم

تنها کسی که در این دنیا می توانیم تغییر دهیم خودمان هستیم.

ارتباط موثرباخود

یک سوال ویک داستان مهم

داستان و سوالی همیشه ذهنم رابه خودش مشغول می کردو این سوال بود

که اگر همه آنچه داریم از ما گرفته شود و بخواهیم زندگی مان را از نوشروع کنیم در جزیره ای دورافتاده چه تخصص و مهارت منحصربه فردی داریم که بتوانیم با آن مهارت رندگی مان را ازنوبسازیم؟؟

چقدر در این زندگی فعلی و در شغل فعلی خود احساس معنا و احساس ارزشمندی می کنیم؟

خیلی به این موضوع فکر کردم من یک مهندس  بودم

باید شروع به تحقیق و پژوهش در زمینه ای می کردم که دوستش داشتم تا این عشق و علاقه مرا به جلو ببرد

مهارت دیگری هم داشتم و آن مدیریت اجرایی یک موسسه رفاهی و آموزشی را برعهده داشتم 

هفت سال در این زمینه تجربه زیادی بدست آوردم

اما دردنیای جدید و زندگی تازه  شاید نیاز ضروری به یک مدیر اجرایی نباشد

وقتی همه زندگی شان را از دست بدهند و با حداقل ها زندگی کنند نه به مهندس نیازضروری وجوددارد ونه به یک مدیراجرایی.

شاید اصلا قرار نیست ساختمانی ساخته شود.

شاید قرار نیست اداره یا موسسه ای باشد تا مدیر بخواهد

حالا چه می کردم آیا این مهارتهایی که قصد داشتم آنهارا بیاموزم به من کمک می کرد به این سوال مهم که :

چه تضمینی وجوددارد که در زندگی جدیدی که همه چیزم را از دست می دهم به مهندس نیاز باشد!!

 

من باید مهارت های جدیدی می آموختم باید مهارت های زندگی کردن را می آموختم

نیازهای مهم در زندگی

اگر مردم همه زندگی شان را از دست بدهندبه چه چیزهایی نیاز دارند؟؟

اگر من همه زندگیم رااز دست بدهم به چه چیزی بیش از هرچیز نیاز دارم؟

من بیش از هرچیز نیاز دارم با خودم در صلح باشم

نیاز دارم ارتباط موثربا خود داشته باشم

نیاز به تاب آوری و تحمل بیشتر و نیاز به تغییر داشتم

تغییر جهت تبدیل شدن به انسانی که ارزش هایش را زندگی می کند

مردم نیاز دارند:

مهارتهای زندگی کردن 

و رمز و راز از نو شروع کردن و تاب آوری در مقابل مشکلات

و زیبا زندگی کردن  و لذت بردن از زندگی را یاد بگیرند.

ارتباط موثرباخود

مردم در همه حال نیاز دارند بیاموزند:

چطور عشق بورزند

چطور با یکدیگر رابطه برقرارکنند

چطورتعارضهای خود را برطرف کنند

و چطور با همدیگر کناربیایند

و من دریافتم که اگر بتوانم این مهارتهای ضروری در زندگی را بیاموزم و بیاموزانم

آنگاه میتوانم از نو زندگی بسازم و از نوآغاز کنم

و اینجا بود که مسیر جدیدی در زندگیم شکل گرفت

تغییرمسیرزندگی 

با اطمینان خاطر استعفا دادم

و زندگی جدیدی را آغاز کردم

روزهای اول با تردید گذشت

اما هرچه بیشتر گذشت بیشتر به مسیرم و به کارهایی که می کردم ایمان داشتم

من اصلا از وضعیت جدیدم پشیمان نبودم

علی رغم پیش بینی اکثر اطرافیان و دوستانم که می گفتند:

“” پشیمون میشی و دیگه راه برگشتی نداری…””

هیچ کدام از این اتفاقها نیفتاد و من هرروز از این آزادى لذت می بردم

لذت کتاب خواندن و نوشتن و تحقیق و جستجو و تدریس و آموزش و کسب مهارتهای جدید و رشد و آگاهى هرروزه و……

اگر در موقعیتی قراربگیریم که هرروز ارزشها و علایق قلبی مان را زندگی کنیم

آن گاه رضایت و خشنودی قلبی اززندگی خواهیم داشت

آن گاه اززندگی لذت بیشتری خواهیم برد

اگرچه دستاوردهای زیادی نداشته باشیم 

این فیلم زیبا تصویرزیبایی از تغییراست

من در این موقعیت قرارگرفتم و نگرشم وزندگیم تغییر کرد من انسان دیگری شدم

  هدفمند ، مشتاق، ذهن آگاه و در حال رشد

 

خواندن  چرامردم بیش از اندازه به ظاهر خود توجه می کنند؟

نقش شناسایی ارزش ها در زندگی ما

آنچه موجب  بوجودآمدن این نقطه عطف در زندگی من شد

این بود که من باارزشهایم زندگى نمی کردم

من از علایق قلبیم دور بودم

و هر روزم با کارها یی می گذشت که دوستشان نداشتم

من نیاز به خواندن کتاب داشتم

نیاز به آزادی عمل در انتخاب کارهایم

دوست داشتم بنویسم

دوست داشتم فکر کنم

و دوست داشتم  لحظاتی اززندگی را درنگ کنم و با آرامش بیشتری زندگی کنم

به دنبال نقاط عطف زندگی تان باشید

آیا شمااز زندگی کنونی تان لذت می برید؟

آیا باخود ارتباط خوبی دارید؟

از کاری که میکنید و از سبک زندگی تان راضی هستید یا اینکه غر می زنید و همیشه به دنبال یک روز تعطیل برای استراحت و رسیدگی به کارهایتان هستید ؟

 آیا هرشب از اینکه فردا باید سر کارتان بروید استرس دارید

  شاکی هستید یا اینکه خوشحالید و هیجان دارید؟؟

  حقیقت اینجاست که انسان ها سبک زندگی را انتخاب می کنند که دیگران آن را زندگی می کنند.

راههایی را می روند که دیگران رفته اند.

کارهایی را می کنند که بقیه هم همان کاررا انجام می دهند..

تامل در ارتباط موثرباخود

گاهی نیاز به تامل داریم

به اینکه لحظاتی را به ارزیابی آنچه انجام می دهیم

و آنچه زندگی می کنیم اختصاص دهیم

ببینیم کجای کاریم؟؟

ببینیم آیا این همان زندگی هست که دوستش داشتم

این همان زندگی هست که دوستش دارم؟؟

اگر در پاسخ به این خود ارزیابى با خودمان روراست و صادق باشیم

در می یابیم که چقدر حس بهتری نسبت به زندگی و کارهایمان پیدا می کنیم

چقدر روابطمان بهتر خواهد شد

و چقدررشد می کنیم

 

معجزه آموختن در ارتباط موثر باخود

رشد و بهبود فردی را جدی بگیریم 

یکی از بهترین کارهایی که می توانیم در جهت افزایش رضایت و خشنودی اززندگی شخصی خود داشته باشیم

این است که پس از پایان تحصیلات دانشگاهی  دست از تحصیل و آموختن برنداریم

و همیشه و همه گاه در حال آموختن باشیم

اینکه تا چه حد به آموزش های غیررسمی پس از پایان آموزش رسمی بها بدهیم

و تا چه اندازه  سبک و روش زندگی مان را بهبود ببخشیم

خود دلیلی ست بر داشتن هدف و معنادرزندگی

 و خوددلیل خوبی ست برای اینکه در هرمقطعی از زندگی علی رغم داشتن هدف و برنامه ریزی جهت رسیدن به این اهداف از زندگی و بودن در این مسیر نیز لذت ببریم.

 رسیدن به اهداف در زندگی بسیار خوب و قابل تحسین است

اما آیا در تامل و اندیشیدنی که پیشتر در مورد آن صحبت کردیم،

لحظاتی هم بوده و هست که به اهدافمان رسیدیم و دستاوردهای بسیاری هم به دست آوردیم اما هنوز به اندازه کافی خوشحال نیستیم؟؟

 

خواندن  حسن جویی و قدرشناسی

موفق خوشحال یا موفق بدحال کدامیک؟

چالش بزرگی که انسان های موفق با آن درگیرند این است که باوجود دستاوردها و موفقیتهای بسیارزیادی که دارند هنوز راضی و خشنود نیستند

و هنوز سعادت و خوشبختی که به دنبالش بودند را نیافتند.

این خوشبختی و رضایت درونی که همه انسانهای موفق و ناموفق دنیا به دنبالش هستند

و آرزوی بشر در این زندگی ست

اگر با ثروت و شهرت و دستاورد و زیبایی بدست نمی آید پس ما به چه چیزهای دیگری برای رسیدن به آن نیاز داریم؟

مارتین سلیگمن روانشناس شهیری که در مورد شادمانی و رضایت اززندگی تحقیقات گسترده ای انجام داده می گوید:

“”    اگرفکر میکنید برای داشتن رضایت و خشنودی اززندگی راهی بجز شناخت ارزش ها و توانمندی ها و زندگی کردن براساس آن ارزش ها وتوانمندی هاست شماهم به خیل عظیم انسان های موفقی می پیوندید که با وجود دستاوردها و موفقیتهای بسیارزیاد خوشحال نیستند و احساس رضایت و خشنودی ندارند””.

ارتباط باخود

تامل وخودارزیابی

آیا تابحال با خود فکرکردیم که چه ارزش هایی داریم؟؟

و کدامیک از ارزش ها را زندگی می کنیم؟  

آیا هرروز و هرهفته و هرماه و سال کارهایی را انجام می دهیم که در راستای ارزش ما باشد؟؟

آیا کارهایی را انجام می دهیم که حس خوبی به ما بدهد؟

و از انجام آن لذت ببریم؟

حتما انسان هایى را دیده اید که زندگی بسیارساده اى دارند

اما در عین حال بسیار راضى و خوشحالند

چون آن ها ارزش هایشان را زندگی می کنند.

اگر ارزش من یادگیرى و رشد و بهبود و توسعه فردی باشد

و با وجود مشغله خیلی زیاد نتوانم برای یادگیری و رشدم وقتی اختصاص دهم

مسلما خوشحال نخواهم بود

اگرچه به موفقیتهای زیادی هم دست پیدا کنم.

ارزشها 

ارزش ها همانند قطب نمایی هستند که مسیر را روشن و مشخص می کنند

در چالش ها و مشکلات و سختی های زندگی  ارزش ها تعیین کننده و دارای اهمیت هستند.

در شرایط بد مالی اینکه انسانی دست به کار غیر اخلاقی مالی نمی زند

و با تلاش زیاد جهت خروج از این شرایط تلاش می کند

یعنی شرافت و صداقت از ارزش های اوست.

اگر قلبمان برای کاری که انجام میدهیم بتپد

و با تمام وجود دوستش داشته باشیم

و معنایی به زندگی ما وبه بودنمان بدهد،

آنگاه نشان میدهد راه را درست رفته ایم و با ارزش هایمان زندگی کرده ایم.

آن گاه زندگی با معنایی خواهیم داشت

و ارتباط موثر باخود واحساس رضایت بیشتری نیز خواهیم داشت.

 

اگر احساس پوچی و بی معنایی می کنید

اگر حس بی معنایی در زندگی دارید

و فکر میکنید دلیل خاصی برای ادامه زندگی ندارید

و یا اینکه با دستاوردها و موفقیتهای زیاد که با زحمت به آنها رسیده اید هنوز هم راضی و خشنود نیستید

 پس به یک تامل اساسی نیاز دارید زمان آن رسیده که کمی سرعتتان را کم کنید و متوقف شوید تا ببینید کجای کارتان می لنگد؟؟

کدام ارزش هایتان را نادیده گرفته اید؟؟؟

به کدام ارزش مهم زندگی تان کمتر پرداخته اید

و ارزشی برای خود انتخاب کرده اید

یا اینکه بطور تصادفی در معرض ارزش های زندگی قرارگرفته اید.

 

این تامل و این توقف تغییرات شگرفی در زندگی تان ایجاد می کند

و مسیر زندگی تان را بسوی ارزشمندی و رضایت بیشتر و خشنودی پیش خواهد برد.

دکتر صاحبی می گویند:

پل واسطه آنچه امروز هستیم و آنچه می خواهیم باشیم کاری است که اکنون انجام می دهیم

قدرت داشتن هدف

افراد هدفمند در زندگی نتایج بهتری به دست می آورند.

افرادی که در زندگی شان هدف دارند

و با توجه به ارزش ها و توانایی هایشان به دنبال اهدافی ممکن و دست یافتنی هستند

و برای ان اهداف برنامه ریزی  می کنند

در نهایت رضایت بیشتری هم اززندگی خواهند داشت.

زندگی در سایه ارتباط موثر با خود

و متعاقبا ارتباط موثر با دیگران  

با وجودداشتن پستی و بلندی های بسیار زیاد

قابلیت این را دارد که از آن لذت ببریم و هدفی و معنایی در زنده بودنمان بیابیم.

این زندگی ارزش زیستن دارد.

زندگی کردن باارزش ها

با توانمندی های خاص خود

و با برقراری ارتباط موثر با خود و دیگران

موفق و مشتاق باشید

5 پاسخ
  1. غمامی
    غمامی گفته:

    سلام
    بسیار سپاسگزارم که این مطلب را به اشتراک گذاشتید ؛ اما من به شخصه به دنبال دارایی هستم نه ثروت که این دو مقوله بدین شکل برایم جا افتاده است که دارایی برایت سود ومنفعت می آوردو ثروت برایت هزینه بر است که باید هزینه های آن را پرداخت کنی گر چه هردو را دارایی می نامند ولی من آنها را به تفکیک پذیرفته ام . اما صداقت گرچه درنگاه اول با توجه به رفتار جامعه دیگر مفهوم عملی برای آن پیدا نکنید اما باوردارم درنهایت پیروزی با انسانهای صادق است گرچه پستی و بلندی های بسیاری را بایدتا سرحد ناامیدی تحمل کنید .

    پاسخ
    • آزاده کیانی
      آزاده کیانی گفته:

      درود برشما بسیار ممنونم از پاسخ کامل شما نظر شما گاملا درست است بسیاری از مردم هم ثروت و هم دارایی دارند اما واقعا نمی دانند چطور اززندگی لذت ببرند و همه به نگرش انسان وابسته است اینکه برای رشد و بهبود خود و زندگی خود و تامین سرمایه های روانشناختی خود تا چه حد حاضر است سرمایه گذاری کند.

      پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *