حال خوب ویک قدم برای حفظ تعادل

حال خوب و یک قدم برای حفظ تعادل

تابه حال براتون پیش اومده تعادلتون و از دست بدین؟

منظورم تعادل جسمی نبود البته!!!

در اینجا منظور از تعادل تعادل روحی ست

برای همه ما اتفاق میفته  و زیاد هم اتفاق میفته که

دچار فرازها و فرودهای بسیاری در زندگی میشیم

حال خوب و حال بد و حال نه چندان خوب و نه چندان بد احوالاتی ست که همه کم و بیش تجربه کردیم

عجیب نیست اصلا این احوالات متناقض

امااااااا

یک امای بزرگ این وسط می مونه

واون هم نحوه کنار اومدن و آگاهی ما نسبت به این بی تعادلی و حال بده

گاهی همه چیز سرجای خودش ،روابط با همسر خوب

با همکارخوب

با خودم خوب

با فرزندم

خوب

چه حسی داریم؟

حال خوب همراه با حس سبکی و خوشبختی

میزان رضایت اززندگی هم در حد خوبیه

خب

معمولا بااین بخش قضیه مشکلی نداریم

مشکل زمانی بوجود میاد که حالمون بد میشه

تعادلمون و تو زندگی از دست می دیم

بی حوصله و بی انگیزه و کم انرژی و احتمالا کمی هم بی حال و…

گاهی دلیلش و میدونیم که این دونستن نشونه خیلی خوبیه

یعنی اینقدر خودآگاهی داریم که دلیل حال خوب و بدمون و بدونیم

و گاهی هم ممکنه اصلا نمی دونیم چرا حالمون بده

اصلا چمه نمی دونم؟؟؟

چرا اینجوری شدم من؟

من که تا دیروز حالم خیلی خوب بود!!!!

جزو کدوم دسته هستید؟؟

خودآگاه و مطلع از وضع موجود؟؟

یا بی اطلاع و متحیر از این حال بد؟؟

اگر جزو گروه اول باشیم یک برگ برنده داریم و اون هم خوداگاهی و شناخت خوب خودهست

و اگر جزو گروه دوم باشیم کار سخت تر خواهد بود

گاهی باید خلاق تر باشیم

حال خوب

چندروزی بود که دچار این بی حوصلگی و بی تعادلی شده بودم و مدام به این فکر می کردم که کجای کارم دچار مشکل شده و می لنگه

گفتم احتمالا نیاز به یه کم تفریح دارم

با دوستم تماس گرفتم و از اونجایی که با خبربودم دوتا نمایشگاه نقاشی در حال برگزاریه باهم برنامه گذاشتیم که بریم نمایشگاه

خیلی هم خوب بود و خوش گذشت

فضای متفاوتی بود که خیلی وقت بود تجربه نکرده بودم

هم با دوستم بودم و هم باهم نمایشگاه و دیدیم 

حال و روزم یهو تغییر کرد

و برای شام هم دعوتش کردم با همسر و پسرش بیان منزل ما

رسیدم خونه و مشغول درست کردن شام شدم

از دوروز قبل سرم درد می کرد اما احساس کردم سردردم کم کم محو شد

حالم هم بهتر شد

جالب بود با به کار بردن یه خلاقیت کوچیک حال خوب دوباره اومد سراغم

حال خوب

پاسخ این معما فقط پیش خودمونه

پاسخ این معما پیش خودم بود  گاهی فقط باید از خودمون چند تا سوال خوب بپرسیم

چرا حالم بده؟  به کدوم حیطه زندگی م کمتر توجه کردم؟

چیکارکنم حالم بهتر میشه؟

و سوالات خوب زیادی که مارو به جواب می رسونه

البته ممکنه تا این سوال و جواب ها به نتیجه برسه ما چندین روز این حال بد و ادامه بدیم اما تنها کسی که میتونه بترین کمک و بکنه شخص خودم هستم

فقط خودمون می تونیم از بی تعادلی و کم تعادلی خارج بشیم با توجه به بخش هایی اززندگی که از اون ها غافل موندیم

و این تلنگر بابد شدن حالمون بهمون زده میشه که :

حواست و جمع کن 

داری زیاده روی می کنی تو قسمتایی اززندگی

تمام فکرو ذهنت شده کارت

خودت و سلامتیت و فراموش کردی؟؟؟

و یا اینقدر درگیر کارت هستی که خانواده رو فراموش کردی و….

چاره این بی تعادلی

تنها چاره این  بد شدن حال و روز مون اینه که یه پرسشگری خوب از خودمون بکنیم

و با آگاهی کامل از احوالمون و توجه به حیطه ها و قلمروهای زندگی پیدا کنیم اون بخشی که ازش غافل موندیم

موفق و مشتاق باشید

 

ارتباط باخود

ارتباط موثرباخودو داستان یک زندگی

ارتباط موثر باخود

دریک زندگی به یک داستان واقعی می پردازد

که چگونه با وجود چالش ها و مشکلات بسیار در مسیر زندگی این مسیر را به خوبی یافت و پیمود.

 

الان که به ١٠سال گذشته برمی گردم می بینم که چه تغییرات شگرفی در من شکل گرفت

و من چطور از یک انسان ناامید و دلسردی که مسیرمشخصی برای زندگی نداشت

به یک انسان هدفمند و پراز انگیزه و امید تبدیل شدم.

چون نیاز به آزادی از جمله نیاز هایی است که در من به شدت زیاد است

  دوست داشتم  دنیای خارج از خانه را تجربه کنم بنابراین کارکردن  را انتخاب کردم

روزهای اول و ماههای اول کار کردن برایم لذت بخش بود

و علی رغم لذتی که در ابتدای شروع به کارم از کارکردن  می بردم اما بعدازمدتی آن کاردیگر مرا راضی نمی کرد.

از کارکردن هم دیگر لذت نمی بردم

ازطرفی دوست داشتم کارکنم

وازسویی مسئولیت هایم در زندگیدر کنار کار و مسئولیت هایش نیز مرا خسته می کرد.

 بعداز مدتی چون سالها بعدازگرفتن مدرک کارشناسی، در آرزوی ادامه تحصیل به سر می بردم بالاخره به آرزوی خود رسیدم و درمقطع کارشناسیارشد با شوق و شور بسیازیادی شروع به تحصیل کردم

اما همچنان یک مشکل جدی وجودداشت.

خانواده، کار وتحصیل

چقدر سخت بود من چطور می توانستم به این سه موضوع که در حقیقت سه مسئولیت بودرابه بهترین شکل  رسیدگی کنم؟

من چطور می توانستم از پس این سه کارمهم برآیم؟

ارتباط باخود

فرصتی برای خودم نداشتم

فقط کار ،کار و درس و دوباره تکرار این ها

در روزهاى بعد و هفته های بعد وماهها و

همچنان گذر زمان با نارضایتی من از زندگی…

از این وضعیت کلافه بودم

از اینکه طبق ساعت مشخصی هرروز از خانه خارج شوم

و هیچ فرصتی برای انجام کارهای مورد علاقه ام نداشته باشم در عذاب بودم.

باید تصمیمی می گرفتم.

باید دست به اقدامی موثر می زدم.

تا این وضعیت را بهبود ببخشم تازندگی کنم

تا به لذتهای کوچک زندگی هم برسم

تا نفس راحتی بکشم

تا بیشتر در کنارهمسرم باشم

تا به فرزندانم بیشتر گوش کنم وبا آنها بیشتر وقت بگذرانم

وقتی به از دست دادن کارم و استعفا از کار و رهاشدن از این همه مشکل فکر می کردم

می دیدم:

از کاربیکارمی شوم چطور می توانم خانه نشین شوم ؟؟

من که هفت سال بطور ممتد کارکرده بودم الان باید درخانه می نشستم!!

آیا می توانستم تحمل کنم که دیگردرآمد ماهیانه ثابتی نداشته باشم؟؟

با مردم در تماس نباشم؟

از جامعه دور بمانم؟

اصلا چکارکنم؟

کاری که از انجامش لذت هم ببرم و هم با ارزش ها و توانایی های من در تضاد نباشد.

ارتباط باخود

ارتباط موثر باخود

اگر نتوانیم با خودمان رابطه خوبی داشته باشیم چطور می توانیم ارتباط موثری با دیگران داشته باشیم؟؟

ارتباط موثر باخود یعنی بودن در صلح و آرامش در خود بجای داشتن کشمکش و درگیری با خود.

 بایدفکری می کردم تا از این شرایط نابسامان زندگیم رهاشوم.

ارتباط موثر باخود چیزی بود که من در آن مشکل بزرگی داشتم

آیا از این به بعد می توانستم شغل جدیدی پیداکنم که با روحیاتم سازگارباشد؟؟

همه انسان ها در کنار ارتباط با دیگران به ارتباط موثر با خود بیش از هرچیز نیاز دارند

تابتوانند با خود و خواسته ها و نیازهای خود به خوبی کنار بیایند.

 

آرزو داشتم برای خودم کارکنم و به قول معروف آقابالاسر نداشته باشم

واین دغدغه زندگیم شده بود.

من رشد کرده بودم و توانمندی های بسیاری داشتم امادر کارم رشد نکردم 

به دلیل سیستم های غلط اداری موسسات خصوصی توانمندی های من در حیطه شغلی ام بکارگرفته نشد

و من هرروز بیشتر ازروز قبل احساس ناکارآمدی می کردم.

بعد از تحقیق و جستجوی خیلی زیاد

به منظور پیدا کردن مسیر صحیحی که بتوانم در آن مسیر لذت ببرم و معنای زیبایی هم برایم داشته باشد،تصمیم گرفتم مهارت های جدیدی بیاموزم

و در حیطه آموزش و تدریس تبحر پیدا کنم

 ریسک بزرگ

زمانی که تصمیم به کسب مهارتها ی جدید گرفتم

با اینکه تردید زیادی داشتم

اما به کارم ادامه دادم ومجددا کاردر کنار کسب مهارت و خانواده درجدال با هم قرارگرفتند

دوباره سه کار در کنارهم و من دوباره دچار مشکل شدم

تعارض با خودم و زمان و فرصتی که نداشتم تا به هریک از این کارهابه درستی بپردازم.

 

روزی آرزو داشتم کارثابتی داشته باشم و الان کارم رادوست نداشتم

روزی از حقوقم لذت می بردم و الان لذتی در کارنبود و این حقوق مراراضی نمی کرد.

با اینکه درسم را در کوتاهترین زمان و با موفقیت به پایان می بردم

بعد از پایان تحصیل در مقطع ارشد و بعد از تمام شدن این دوران

همه توقع داشتند من باید با فراق بال بیشتری به کارم بچسبم

و در کارم ثبات بیشتری پیدا کنم

اما در کمال ناباوری همگان من تصمیم به استعفا گرفتم

برای همه همکاران و اطرافیانم این سوال مطرح شد که :

چطور با سپری شدن این  دوران شلوغ تحصیل و کار حالا که از تحصیل فارغ شدی چرا تصمیم گرفتی از کارت هم استعفا بدهی؟؟

من استعفا دادم.این اولین ریسکم بود.

کسب این تبحر ریسک بزرگی بود و من حاضر بودم این ریسک را هم انجام دهم

ارتباط موثرباخود

معجزه آموزش

ریسک بزرگی بود اما من ارتباط موثر با خود برقرار کرده بودم

در گیری و عدم اطمینان کنار رفته بود

الان که به آن روزها فکر میکنم

به معجزه دانستن و آموختن بیش از هرچیز در مسیر ناهموارزندگی پی میبرم.

من این اتفاق و اتفاقاتی از این دست را معجزه می نامم.

معجزه ای که با تغییر در بینش و نگرش و ادراک انسان از جهان پیرامون اتفاق می افتد

همه وقایع و اتفاقات و کنش ها و رفتارها معنای دیگری پیداخواهد کرد.

معجزه آموزش منجر به آشتی من با خودم شد ارتباط موثر با خود و با دیگران.

 

 

تمام رفتارها و جملاتی که مرامی آزرد و موجب افسردگی ام می شد دیگر موجب ناراحتی ام نمی شد.

 از عکس العمل شدید و غیرمنصفانه دیگران عصبانی نمی شدم وبیشتر به رفتارهای خودم فکر میکردم

چه چیزی درمن تغییرکرد که اینطورموجب رشدو بهبود روابطم شد؟

سخنرانی زیبای پروفسور فیروز نادری و یک داستان…..

این سخن زیبای ویلیام گلسر ابداع کننده تئوری انتخاب را همیشه به یاددارم که:

ما قادر به تغییر هیچکس نیستیم

تنها کسی که در این دنیا می توانیم تغییر دهیم خودمان هستیم.

ارتباط موثرباخود

یک سوال ویک داستان مهم

داستان و سوالی همیشه ذهنم رابه خودش مشغول می کردو این سوال بود

که اگر همه آنچه داریم از ما گرفته شود و بخواهیم زندگی مان را از نوشروع کنیم در جزیره ای دورافتاده چه تخصص و مهارت منحصربه فردی داریم که بتوانیم با آن مهارت رندگی مان را ازنوبسازیم؟؟

چقدر در این زندگی فعلی و در شغل فعلی خود احساس معنا و احساس ارزشمندی می کنیم؟

خیلی به این موضوع فکر کردم من یک مهندس  بودم

باید شروع به تحقیق و پژوهش در زمینه ای می کردم که دوستش داشتم تا این عشق و علاقه مرا به جلو ببرد

مهارت دیگری هم داشتم و آن مدیریت اجرایی یک موسسه رفاهی و آموزشی را برعهده داشتم 

هفت سال در این زمینه تجربه زیادی بدست آوردم

اما دردنیای جدید و زندگی تازه  شاید نیاز ضروری به یک مدیر اجرایی نباشد

وقتی همه زندگی شان را از دست بدهند و با حداقل ها زندگی کنند نه به مهندس نیازضروری وجوددارد ونه به یک مدیراجرایی.

شاید اصلا قرار نیست ساختمانی ساخته شود.

شاید قرار نیست اداره یا موسسه ای باشد تا مدیر بخواهد

حالا چه می کردم آیا این مهارتهایی که قصد داشتم آنهارا بیاموزم به من کمک می کرد به این سوال مهم که :

چه تضمینی وجوددارد که در زندگی جدیدی که همه چیزم را از دست می دهم به مهندس نیاز باشد!!

 

من باید مهارت های جدیدی می آموختم باید مهارت های زندگی کردن را می آموختم

نیازهای مهم در زندگی

اگر مردم همه زندگی شان را از دست بدهندبه چه چیزهایی نیاز دارند؟؟

اگر من همه زندگیم رااز دست بدهم به چه چیزی بیش از هرچیز نیاز دارم؟

من بیش از هرچیز نیاز دارم با خودم در صلح باشم

نیاز دارم ارتباط موثربا خود داشته باشم

نیاز به تاب آوری و تحمل بیشتر و نیاز به تغییر داشتم

تغییر جهت تبدیل شدن به انسانی که ارزش هایش را زندگی می کند

مردم نیاز دارند:

مهارتهای زندگی کردن 

و رمز و راز از نو شروع کردن و تاب آوری در مقابل مشکلات

و زیبا زندگی کردن  و لذت بردن از زندگی را یاد بگیرند.

ارتباط موثرباخود

مردم در همه حال نیاز دارند بیاموزند:

چطور عشق بورزند

چطور با یکدیگر رابطه برقرارکنند

چطورتعارضهای خود را برطرف کنند

و چطور با همدیگر کناربیایند

و من دریافتم که اگر بتوانم این مهارتهای ضروری در زندگی را بیاموزم و بیاموزانم

آنگاه میتوانم از نو زندگی بسازم و از نوآغاز کنم

و اینجا بود که مسیر جدیدی در زندگیم شکل گرفت

تغییرمسیرزندگی 

با اطمینان خاطر استعفا دادم

و زندگی جدیدی را آغاز کردم

روزهای اول با تردید گذشت

اما هرچه بیشتر گذشت بیشتر به مسیرم و به کارهایی که می کردم ایمان داشتم

من اصلا از وضعیت جدیدم پشیمان نبودم

علی رغم پیش بینی اکثر اطرافیان و دوستانم که می گفتند:

“” پشیمون میشی و دیگه راه برگشتی نداری…””

هیچ کدام از این اتفاقها نیفتاد و من هرروز از این آزادى لذت می بردم

لذت کتاب خواندن و نوشتن و تحقیق و جستجو و تدریس و آموزش و کسب مهارتهای جدید و رشد و آگاهى هرروزه و……

اگر در موقعیتی قراربگیریم که هرروز ارزشها و علایق قلبی مان را زندگی کنیم

آن گاه رضایت و خشنودی قلبی اززندگی خواهیم داشت

آن گاه اززندگی لذت بیشتری خواهیم برد

اگرچه دستاوردهای زیادی نداشته باشیم 

این فیلم زیبا تصویرزیبایی از تغییراست

من در این موقعیت قرارگرفتم و نگرشم وزندگیم تغییر کرد من انسان دیگری شدم

  هدفمند ، مشتاق، ذهن آگاه و در حال رشد

 

نقش شناسایی ارزش ها در زندگی ما

آنچه موجب  بوجودآمدن این نقطه عطف در زندگی من شد

این بود که من باارزشهایم زندگى نمی کردم

من از علایق قلبیم دور بودم

و هر روزم با کارها یی می گذشت که دوستشان نداشتم

من نیاز به خواندن کتاب داشتم

نیاز به آزادی عمل در انتخاب کارهایم

دوست داشتم بنویسم

دوست داشتم فکر کنم

و دوست داشتم  لحظاتی اززندگی را درنگ کنم و با آرامش بیشتری زندگی کنم

به دنبال نقاط عطف زندگی تان باشید

آیا شمااز زندگی کنونی تان لذت می برید؟

آیا باخود ارتباط خوبی دارید؟

از کاری که میکنید و از سبک زندگی تان راضی هستید یا اینکه غر می زنید و همیشه به دنبال یک روز تعطیل برای استراحت و رسیدگی به کارهایتان هستید ؟

 آیا هرشب از اینکه فردا باید سر کارتان بروید استرس دارید

  شاکی هستید یا اینکه خوشحالید و هیجان دارید؟؟

  حقیقت اینجاست که انسان ها سبک زندگی را انتخاب می کنند که دیگران آن را زندگی می کنند.

راههایی را می روند که دیگران رفته اند.

کارهایی را می کنند که بقیه هم همان کاررا انجام می دهند..

تامل در ارتباط موثرباخود

گاهی نیاز به تامل داریم

به اینکه لحظاتی را به ارزیابی آنچه انجام می دهیم

و آنچه زندگی می کنیم اختصاص دهیم

ببینیم کجای کاریم؟؟

ببینیم آیا این همان زندگی هست که دوستش داشتم

این همان زندگی هست که دوستش دارم؟؟

اگر در پاسخ به این خود ارزیابى با خودمان روراست و صادق باشیم

در می یابیم که چقدر حس بهتری نسبت به زندگی و کارهایمان پیدا می کنیم

چقدر روابطمان بهتر خواهد شد

و چقدررشد می کنیم

 

معجزه آموختن در ارتباط موثر باخود

رشد و بهبود فردی را جدی بگیریم 

یکی از بهترین کارهایی که می توانیم در جهت افزایش رضایت و خشنودی اززندگی شخصی خود داشته باشیم

این است که پس از پایان تحصیلات دانشگاهی  دست از تحصیل و آموختن برنداریم

و همیشه و همه گاه در حال آموختن باشیم

اینکه تا چه حد به آموزش های غیررسمی پس از پایان آموزش رسمی بها بدهیم

و تا چه اندازه  سبک و روش زندگی مان را بهبود ببخشیم

خود دلیلی ست بر داشتن هدف و معنادرزندگی

 و خوددلیل خوبی ست برای اینکه در هرمقطعی از زندگی علی رغم داشتن هدف و برنامه ریزی جهت رسیدن به این اهداف از زندگی و بودن در این مسیر نیز لذت ببریم.

 رسیدن به اهداف در زندگی بسیار خوب و قابل تحسین است

اما آیا در تامل و اندیشیدنی که پیشتر در مورد آن صحبت کردیم،

لحظاتی هم بوده و هست که به اهدافمان رسیدیم و دستاوردهای بسیاری هم به دست آوردیم اما هنوز به اندازه کافی خوشحال نیستیم؟؟

 

موفق خوشحال یا موفق بدحال کدامیک؟

چالش بزرگی که انسان های موفق با آن درگیرند این است که باوجود دستاوردها و موفقیتهای بسیارزیادی که دارند هنوز راضی و خشنود نیستند

و هنوز سعادت و خوشبختی که به دنبالش بودند را نیافتند.

این خوشبختی و رضایت درونی که همه انسانهای موفق و ناموفق دنیا به دنبالش هستند

و آرزوی بشر در این زندگی ست

اگر با ثروت و شهرت و دستاورد و زیبایی بدست نمی آید پس ما به چه چیزهای دیگری برای رسیدن به آن نیاز داریم؟

مارتین سلیگمن روانشناس شهیری که در مورد شادمانی و رضایت اززندگی تحقیقات گسترده ای انجام داده می گوید:

“”    اگرفکر میکنید برای داشتن رضایت و خشنودی اززندگی راهی بجز شناخت ارزش ها و توانمندی ها و زندگی کردن براساس آن ارزش ها وتوانمندی هاست شماهم به خیل عظیم انسان های موفقی می پیوندید که با وجود دستاوردها و موفقیتهای بسیارزیاد خوشحال نیستند و احساس رضایت و خشنودی ندارند””.

ارتباط باخود

تامل وخودارزیابی

آیا تابحال با خود فکرکردیم که چه ارزش هایی داریم؟؟

و کدامیک از ارزش ها را زندگی می کنیم؟  

آیا هرروز و هرهفته و هرماه و سال کارهایی را انجام می دهیم که در راستای ارزش ما باشد؟؟

آیا کارهایی را انجام می دهیم که حس خوبی به ما بدهد؟

و از انجام آن لذت ببریم؟

حتما انسان هایى را دیده اید که زندگی بسیارساده اى دارند

اما در عین حال بسیار راضى و خوشحالند

چون آن ها ارزش هایشان را زندگی می کنند.

اگر ارزش من یادگیرى و رشد و بهبود و توسعه فردی باشد

و با وجود مشغله خیلی زیاد نتوانم برای یادگیری و رشدم وقتی اختصاص دهم

مسلما خوشحال نخواهم بود

اگرچه به موفقیتهای زیادی هم دست پیدا کنم.

ارزشها 

ارزش ها همانند قطب نمایی هستند که مسیر را روشن و مشخص می کنند

در چالش ها و مشکلات و سختی های زندگی  ارزش ها تعیین کننده و دارای اهمیت هستند.

در شرایط بد مالی اینکه انسانی دست به کار غیر اخلاقی مالی نمی زند

و با تلاش زیاد جهت خروج از این شرایط تلاش می کند

یعنی شرافت و صداقت از ارزش های اوست.

اگر قلبمان برای کاری که انجام میدهیم بتپد

و با تمام وجود دوستش داشته باشیم

و معنایی به زندگی ما وبه بودنمان بدهد،

آنگاه نشان میدهد راه را درست رفته ایم و با ارزش هایمان زندگی کرده ایم.

آن گاه زندگی با معنایی خواهیم داشت

و ارتباط موثر باخود واحساس رضایت بیشتری نیز خواهیم داشت.

 

اگر احساس پوچی و بی معنایی می کنید

اگر حس بی معنایی در زندگی دارید

و فکر میکنید دلیل خاصی برای ادامه زندگی ندارید

و یا اینکه با دستاوردها و موفقیتهای زیاد که با زحمت به آنها رسیده اید هنوز هم راضی و خشنود نیستید

 پس به یک تامل اساسی نیاز دارید زمان آن رسیده که کمی سرعتتان را کم کنید و متوقف شوید تا ببینید کجای کارتان می لنگد؟؟

کدام ارزش هایتان را نادیده گرفته اید؟؟؟

به کدام ارزش مهم زندگی تان کمتر پرداخته اید

و ارزشی برای خود انتخاب کرده اید

یا اینکه بطور تصادفی در معرض ارزش های زندگی قرارگرفته اید.

 

این تامل و این توقف تغییرات شگرفی در زندگی تان ایجاد می کند

و مسیر زندگی تان را بسوی ارزشمندی و رضایت بیشتر و خشنودی پیش خواهد برد.

دکتر صاحبی می گویند:

پل واسطه آنچه امروز هستیم و آنچه می خواهیم باشیم کاری است که اکنون انجام می دهیم

قدرت داشتن هدف

افراد هدفمند در زندگی نتایج بهتری به دست می آورند.

افرادی که در زندگی شان هدف دارند

و با توجه به ارزش ها و توانایی هایشان به دنبال اهدافی ممکن و دست یافتنی هستند

و برای ان اهداف برنامه ریزی  می کنند

در نهایت رضایت بیشتری هم اززندگی خواهند داشت.

زندگی در سایه ارتباط موثر با خود

و متعاقبا ارتباط موثر با دیگران  

با وجودداشتن پستی و بلندی های بسیار زیاد

قابلیت این را دارد که از آن لذت ببریم و هدفی و معنایی در زنده بودنمان بیابیم.

این زندگی ارزش زیستن دارد.

زندگی کردن باارزش ها

با توانمندی های خاص خود

و با برقراری ارتباط موثر با خود و دیگران

موفق و مشتاق باشید

رضایت اززندگی

رضایت اززندگی با شناخت ارزش ها

رضایت اززندگی

رضایت اززندگی به چه معناست؟آیا زندگى برایمان بامعناست؟

آیا هرروز که از خواب برمِی خیزیم انگیزه کافى براى سپرى کردن روزمان داریم؟یا بی حال و بی رمق و بی انگیزه ایم و به زور به سر کارمان می رویم

افراد زیادى دورو برمان می بینیم که اینگونه اند.

رضایت اززندگی

در مجموعه مقالات رضایت اززندگى سعی داریم به عوامل متعددى که در رضایت و خشنودى و معنادارکردن زندگى نقش دارند بپردازیم

 این مردم مخصوصا کسانی که اززندگی خود چندان رضایت قلبی ندارندبا اشتیاق زندگى نمی کنند زیاد می خوابند کارخاصی انجام نمی دهند

و یا اگر کاری هم می کنند خیلی بی هدف ، بی حال و بدون انگیزه آن کاررا انجام می دهند.

چطور می شود به دور از این روزمرگی ها معنای بیشتری به زندگی داد و رضایت اززندگی بیشتری داشت.

رضایت اززندگی

  شناخت ارزشها 

یکی از مهم ترین راههای معنابخشیدن به زندگی و رضایت اززندگی  این است که بر اساس ارزش هایمان زندگی کنیم

یعنی برای چیزهایی درزندگی ایستادگی کنیم و بایستیم.

رضایت اززندگی

ارزش چیست؟؟

ارزش ها همان امیال قلبی هستند که ما بر اساس آن ها رفتارمی کنیم و

دوست داریم آنگونه باما رفتارشود. ومی خواهیم کیفیت زندگی مان را براساس آن ها تعیین کنیم

ما ارزش ها را زندگی میکنیم و اگر ارزشی برای خود انتخاب نکنیم زندگی برایمان بی معنا خواهد شدو با وجود دستاوردها و موفقیت ها باز هم ناراضی و ناخشنودیم

ارزش ها چه چیزهایی نیستند؟؟

ارزش هدف نیست.

ما به اهداف می رسیم و آن هارا بدست می آوریم اما ارزش به دست آوردنی نیست بلکه در ارزش ها شدنی اتفاق می افتد.

اگر ازدواج می کنیم صاحب فرزند می شویم و خانه ای می خریم همه این ها هدف هستند نه ارزش

اگربه مدارج علمی میرسیم و تحصیلات دانشگاهی را به اتمام می رسانیم بازهم به هدفی دست پیدا کردیم نه ارزش

ما به اهداف می رسیم و تمام می شوند

اما ارزش ها هرگز پایانی ندارند.

ما به ارزش ها نمی رسیم و آنهارا بدست نمی آوریم بلکه ارزش هاسبک زندگی و نوع رفتار و منش  ما هستند.

اگر بر اساس ارزش هایمان زندگی کنیم به زندگی معنا می بخشیم و رضایت بیشتری هم اززندگی خواهیم داشت.

رضایت اززندگی

لزوم شناخت ارزش ها

اگر ارزش هایمان را نشناسیم و زندگی مان را براساس آن ها ارزیابی نکنیم زندگی ما را در معرض ارزش های تصادفی قرارمی دهد.

ارزش هایی که بر اساس امیال قلبی ما نیستندو ما به ناچار و بدون شناخت و اختیار لازم ارزش هایی را زندگی می کنیم که متعلق به ما نیستند

چگونه ارزش هایمان را بشناسیم

لیست کاملی از ارزش ها در سایت تئوری انتخاب قرارگرفته که با مراجعه به این سایت و دانلود لیست ارزش ها میتوانید  ارزش های خود را انتخاب نمایید.

جهت انتخاب راحتتر این ارزش ها به دلیل تعداد زیاد آن ها،بهتر است ابتدا ٢٠ارزش سپس ١٠ارزش و نهایتا ۶ارزش نهایی

را بعنوان ارزش های شخصی خود انتخاب کنید.

 رضایت اززندگی

به شما تبریک می گویم

شما یک قدم بسیاربزرگ برداشتید.

شما ارزش هایتان را انتخاب نمودید

حالا باید قدم بعدی را بردارید که بسیارمهم است

بایدبتوانید ارزش هایتان را زندگی کنید

باید بتوانید براساس آنها رفتارکنید

رضایت اززندگی

اگر ارزشی را انتخاب کردید اما آن را رفتارنکنید بهتر است آن ارزش را از لیست ارزشهایتان حذف کنید چون انجام ندادن و رفتارنکردن یک ارزش حالتان را بد میکند.

نشانه بکار نگرفتن ارزش ها در زندگی عدم رضایت اززندگی ونداشتن حس خوب است. اگرمهربانی جزو ارزش هایمان باشد اما روزی فرصت مهربانی به دیگران را پیدا نکنیم.

رضایت اززندگى باتامل و تفکر بر ارزش ها

اگرانصاف را بعنوان ارزش خود انتخاب کردیم پس  باید برای منصفانه رفتارکردن نیز آماده شویم

اگر مهربانی از ارزشهای ماست پس برای مهربانی کردن با ید برنامه ریزی کنیم

همیشه باید حواسمان به رفتارهایمان باشد

باید هرروز خودمان را ارزیابی کنیم حتی با یک دقیقه وقت گذاشتن

رضایت اززندگی

در این ارزیابی باید ببینیم آیامن امروز ارزشهایم را رفتارکردم یا نه؟

آیا با عزیزان و همکارانم مهربانی کردم؟

آیا به دیگران کمک کردم؟

آیا منصفانه برخورد کردم؟

و هرآنچه که جزو ارزشهایم قراردادم را آیا زندگی کردم؟

 

داستان روانشناس معروف راس هریس

کتابی که در زمینه شناخت ارزش ها و مواجهه بهتر با واقعیات زندگی میتوانم خدمت شما عزیزان معرفی کنم کتاب “سیلی واقعیت”  راس هریس  می باشد.

در این کتاب راس هریس در فصل١۴باعنوان “هدف من چیست” به شرح داستان خواندنی زندگی خود می پردازد

رضایت اززندگی

و اینگونه شرح می دهد که پزشک موفقى بود که در ملبورن زندگی می کرد و از نظر اجتماعى در شرایط بسیار خوبی بود و درآمد خوبی هم داشت همه نیازهایش را برآورده می کرد تفریح و خرید و همه امکاناتی که منجر به رضایت و خوشحالی می شد را فراهم کرده بودامابازهم ناخشنود بود و زندگی برایش معنای خاصی نداشت.

تا اینکه به این نتیجه رسیدکه برای گرفتن جوابهای بزرگ باید سوالهای بزرگی از خودش بپرسد.

١-من میخواهم چگونه انسانی باشم

٢-می خواهم زندگیم چه کیفیتی داشته باشد

٣-چه چیزی واقعا برایم اهمیت دارد

۴-درزندگی چه چیزهایی هست که حاضرم برایشان ایستادگی کنم

اینها سوالاتی بود که راس از خودش پرسید

معنا چیزی ست که ما در درون خود می یابیم

هیچ چیز بیرونی موجب معنا بخشی به زندگی ما و رضایت اززندگی نخواهد شد.

رضایت اززندگی

راس میگوید :

باعث خجالت است که اقرارکنم بعنوان پزشکی جوان با بیماران خود همدردی نمی کردم،با آنها هیچ رابطه ای برقرار نمی کردم و نسبت به افکار و احساساتشان بی تفاوت بودم.

خودم را فقط مسئول بهبود بخشیدن به آنها می دانستم بهترین و موثرترین درمان را ارائه می دادم اما با بیماران همدردی نداشتم و اگر سرعت بهبودى مطلوب نبودبجاى همدردى با آنها از دستشان عصبانى می شدم.

هیچ گاه ایده برقراری رابطه اى عمیق و مشفقانه بابیمارانم از ذهنم عبور نکردهبود.

اگر گاهى همکارم را میدیدم که از سر دلسوزى و همدردى با بیماران رفتارمی کردبا شگفتی سرم را تکان می دادم و می گفتم

“کی وقت این کارهارو داره؟؟”

مدتها طول کشید تا راس دریافت قطع ارتباط با بیماران و بی احساس بودن نسبت به آن ها باعث شد حس خوبی نسبت به کاری که می کرد نداشته باشدو همچنین رضایت اززندگی نداشت و زندگی برایش بی معنا شده بود با وجود این همه امکانات و شرایط خوب زندگی و موقعیت اجتماعی مناسب

کم کم شروع به تغییر کرد و ساعت ویزیت بیماران را از ٨ دقیقه به ٣٠دقیقه رساند در آمدش هرروز کم و کمتر شد امارضایت اززندگی برای او هرروز بیشتر شد و زندگى  وکار برایش معنادارشدو اتفاقات دیگر که در این کتاب خواهید خواند.

 رضایت اززندگی

زندگی بر اساس ارزش های انتخابی شما

همانطور که از داستان راس هریس و کتاب سیلی واقعیت در یافتیم اگر با بکارگیرى ارزش ها در زندگی همراه باشد آن گاه حس بهتری نسبت به کارو زندگی خواهیم داشت.کیفیت بهتری به اقدامات خود میفزاییم و در طول زندگی آنها را انجام می دهیم و پیگیرشان هستیم.

سرهمفرى داوى دانشمند انگلیسی می گوید:

زندگى نه از فداکارى هاى بزرگ،بلکه از موضوعات کوچکى که در آن ها لبخند بر لب هایمان می آیدساخته می شود؛و مهربانى و تعهدات کوچکى که بطور عادى ارائه می شوند،همان هایی هستند که قلب را تسخیر،آن را حفظ و آسودگى را تامین می کنند.

شناخت ارزش ها اولین قدم و بسیارمهم است در رضایت از زندگى اما مهمتر از شناخت ارزش ها زندگى کردن و رفتارکردن آن ارزشهاست

اینکه در ارزیابى روزانه خوددریابیم که ارزش هایمان را رفتارکردیم خود یکی از مهمترین دلایل رضایت از زندگی ست

ومارا یاری خواهد کرد تا رضایت اززندگی و خشنودی و معناداربودن زندگی را هرروز تجربه کنیم..

موفق و مشتاق باشید

سایت آموزش مهارت های ارتباطی و مهارت های زندگی

رضایت و خشنودی اززندگی

رضایت و خشنودی بیشتر با شناخت ارزش ها

رضایت و خشنودی بیشتر با شناخت ارزش ها

رضایت و خشنودی اززندگی و سعادت و خوشبختی کلمات آشنایی هستند که آرزوی هر انسانی ست در ادامه مسیر زندگی

در این مقاله به نقش شناخت ارزش ها در رضایت و خشنودی اززندگی می پردازیم

رضایت و خشنودی اززندگی

ارزش چیست؟

ارزش ها همان تمایلات قلبی ما هستند که همانند قطب نمایی مسیر درست زندگی را برای ما روشن می کنند.

ارز شها بیانگر این هستندکه فرددوست داردبه عنوان انسان بااو به چه شکل رفتار شود.

ارزش ها در مورد دستیابی به چیزی نیست یااینکه اهدافی که در زندگی در نظر می گیریم .

بلکه در مورد این است که دوست داریم با ما به چه شکل رفتار شود. شیوه هایی در زندگی که موجب رضایت و خشنودی بیشتر ما می شود.

رضایت و خشنودی به عوامل متعددی بستگی دارد

عوامل موثر بر رضایت و خشنودی

چرا در روزگار امروز مردم اینقدر ناشادند

چرا با اینهمه رشد تکنولوژی و برخورداری بیشتر ما از امکانات زندگی باز هم ما به اندازه کافی رضایت و خشنودی اززندگی نداریم؟

رضایت و خشنودی اززندگی

علت بسیاری از ناشادی های ما :

۱-ارزش های خود را درزندگی انتخاب نکردیم

مااگر بتوانیم هرروز از صبح تا شب  براساس ارزش های انتخاب شده خودمان زندگی کنیم زندگی توام با خشنودی و رضایتمندی خواهیم داشت.

زندگی براساس ارزش زندگی است که در آن قلبا و از درون خودرا سرزنش نمی کنیم و با خودمان در صلحی درونی به سر می بریم

به عنوان مثال ارزش فردی صداقت و راستگویی ست .

این انسان بعنوان شخصی صادق شناخته شده و همه اورا بعنوان انسانی راستگو می شناسند.کسی از این انسان توقع دروغ ندارد

این انسان بااین ارزش زندگی کرده و در بحران ها و چالش های زندگی اگرچه به ضررش هم تمام شود دست از این صداقت برنمی دارد.

رضایت و خشنودی اززندگی

۲-هدف و ارزش را باهم تمایز دهیم

یکی از دلایل ناشادی انسان ها و عدم خشنودی شان با وجود این همه برخورداری این است که انسان ها مدام در حال هدفگذار ی اند

و اهداف مختلف را برای زمان های مختلف از عمرشان انتخاب می کنند

و بعد از رسیدن به هدف مورد نظر یک هدف جدیددیگر وهمینطور هدف و هدف و هدف..

تفاوت هدف و ارزش

تفاوت مهم هدف و ارزش این است که

اهداف بعد از دست یابی به آن ها تمام می شوند

اماارزش ها هیچگاه تمام نمی شوند و انسان تا آخر عمرش با ارزش هایش زندگی می کند.

بدست آوردن دستاوردهای مختلف در زندگی و رسیدن به اهداف متفاوت و متنوع اگرچه بسیار هیجان انگیز است

و بطور مقظعی موجب رضایت و خشنودی می شود

امابعد از مدتی کاملا عادی می شود

داشتن آن دستاورد و انسان مجددا به دنبال هدف جدیدی می رود.

گرفتن مدارک مختلف: کارشناسی ،کارشناسی ارشد ،دکترا و …

بدست آوردن ثروت و درآمد خوب، خانه خوب و زیبا ماشینی که همیشه آرزویش را داریم

و برای خریدن آن تلاش زیادی می کنیم.

همه این ها اهدافی هستند که در طول زندگی برای دست یابی به آن ها خیلی تلاش می کنیم.

اما آیا بعد از رسیدن به اهدافمان باز هم آن شوق و انگیزه برای رسیدن به اهداف و داریم؟

آیا بازهم خوشحال و راضی هستیم ؟

آیا آن رضایت و خشنودی قلبی را داریم؟

پژوهش ها نشان داده که  دست یابی ما به دستاوردها و اهداف مختلف بطور مقطعی خوشحالمان خواهد کرد اما آن حال خوب و ماندگار و رضایت و خشنودی کافی را نخواهیم داشت.

رضایت و خشنودی اززندگی

۳-نوع دوستی و شفقت از دلایل رضایت و خشنودی

یکی دیگر از دلایلی که موجب ناشادی و نارضایتی مردم شده این است که

نوع دوستی مردم نسبت به هم خیلی کم شده

و انسان ها نسبت به نوع خود رحم و شفقت کمتری دارند.

فارغ از جنسیت و دین و رنگ پوست و قومیت می توان نوع انسان را دوست داشت

نسبت به نوع انسان مهربانی و شفقت داشت و با هرطرز فکر و مذهبی ارتباط برقرارکرد.

شفقت و مهربانی نسبت به موجودات بخصوص انسان ها نیز موجب بوجودآمدن حس خوب و رضایت و خشنودی بیشتری خواهد شد.

رضایت و خشنودی اززندگی

انتخاب ارزش ها

اگر در زندگی ارزش هایمان را انتخاب نکنیم

زندگی ارزش های تصادفی را مقابلمان خواهد گذاشت.

اگر مسیر و قطب نمای زندگی مان روشن نباشد

آن گاه دچار سردر گمی خواهیم شد

و در مواقع حساس و مشکل زندگی  انتخابها ی درستی نخواهیم کرد.

اگر انتخاب هایی مبتنی برارزش هایمان نداشته باشیم

همیشه ملول و دلمرده خواهیم بود و همیشه خودرامورد سرزنش قرار می دهیم .

(۱۱۴ ارزش انسانی در سایت تئوری انتخاب معرفی شده که می توانید با دانلودآن هابه انتخاب این ارزش ها بپردازید.)

اگر می خواهیم رضایت و خشنودی و سعادت را درزندگی پیشه کنیم

پس ارزش هایمان را انتخاب کنیم و با تامل برروی آن ها شادمانی و رضایت درونی را تجربه کنیم

موفق و مشتاق باشید

سایت آموزش مهارت های زندگی و کوچینگ

موفقیت درزندگی

موفقیت در زندگی

موفقیت درزندگی به چه معناست و موفقیت واقعی به چه جایگاهی و چه  موقعیتی گفته می شود.

اساسا موفقیت از دیدگاه عامه مردم رسیدن به ثروت بسیارزیاد ،شغل خوب ،موقعیت اجتماعی بالا ،داشتن خانواده  و از این دست داشته هاست.

اما آیا به واقع موفقیت واقعی به داشتن ثروت فراوان است؟

موفقیت واقعی به داشتن موقعیت اجتماعی و شغلی بالاست؟
و آیا انسان هایی که از ثروت کافی و شغل مناسب و رفاه نسبتا بالایی برخوردارند موفق هستند و مهم تر اینکه آیا خوشحال هستند؟

در زمینه موفقیت حرف های بسیاری گفته شده و کتابهای زیادی نوشته شده

رازهای موفقیت،۱۰۰گام تاموفقیت،۲۰ قدم تا موفقیت واقعی و بسیاری از این دست کتاب ها که روش ها و تکنیک هایی را برای رسیدن به موفقیت می شمارد .

اما آیا به واقع موفقیت با گام ها و پله ها و تکنیک هایی که در این کتاب ها به آن ها اشاره شده قابل دست یابی ست؟

اساسا موفقیت واقعی چیست که بشر برای رسیدن به آن تمام عمر، خود را به  زحمت می اندازد و برای رسیدن به آن به زندگیش معنا می دهد.

الیزابت کوپلر راس روانشناس شهیر سوئیسی که در زمینه مرگ سال ها تحقیق کرد و انسان های زیادی را در حال احتضار دیده و همچنین انسان هایی را بررسی کرده که برای چند دقیقه و یا چند ثانیه مرده اند و دوباره به این دنیا بازگشته اند.

چیزی که این روانشناس بعد از این تحقیقات به آن تاکید می کند این است که همه این آدم های در حال احتضار و در حال مرگ و یا افرادی که قرار بود در اثربیماری سختی جان خودرابه زودی از دست بدهند،در پایان عمرشان و در ساعات و لحظات پایانی زندگی برایشان مهم نبود که چه چیزهایی به دست آوردند بلکه اینکه بعد از اینهمه سال چه شده اند برایشان مهم بود.

یعنی بعد از سپری کردن سال های عمرشان الان چگونه آدمی شده اند نه اینکه چه چیزهایی بدست اوردند چقدر ثروت دارند و یا به چه مقامی رسیدند.

علی رغم همه تلاش ها و بی قراری ایی که در طول سالیان عمرمان داریم نهایتا آنچه برایمان اهمیت دارد در پایان عمرمان این  سوال مهم است که:

من چه بودم و چه شدم؟؟

چگونه آدمی بودم و چگونه آدمی شدم؟؟

واین سوال مهم مارا به این تفکر وامی دارد که معنای موفقیت را بهتر و عمیق تر درک کنیم

طی کردن پله های موفقیت صرف نظر از اینکه مرا به چه دستاوردهایی می رساند چه معنایی به زندگی من می دهد؟

از من چگونه آدمی می سازد؟؟

انسانی که در هنگام مرگش به زندگی اش افتخار می کند

و یا انسانی که هنوز آمادگی مردن ندارد و هنوز به فکررسیدن به چیزهایی ست که ارزوی رسیدن به ان هارادارد؟؟!!

برای مردن هنوز آمادگی لازم را ندارم

من هنوز کلی آرزو دارم که به آن هانرسیدم

و بسیاری از این تصورات و خواسته ها که جلوی پذیرفتن این حقیقت را می گیرد که :

زندگی ماانسان ها بسیار محدود است و مافرصت اندکی برای بودن و شدن داریم!!!

به راستی با این تعاریفی که اززندگی و مرگ داشتیم حالا می توانیم دوباره این سوال را مطرح کنیم که :

موفقیت درزندگی به چه معناست؟؟

معنای واقعی موفقیت کمی روشنتر شد

اگر تمام زندگی ام در دستاوردهایی خلاصه شود که مرا با سرعت خیلی بالا به موفقیت می رساند،من پس از بدست آوردن این دستاوردها چه حالی خواهم داشت؟

پژوهش های علم روانشناسی نشان می دهد که افرادی که در لاتاری یا قرعه کشی های بزرگ به موفقیت های بزرگ دست یافتند بعد از مدت کوتاهی این موفقیت ها برایشان کاملا عادی شده و دیگر حتی ذره ای از آن اشتیاق و خوشحالی خبری نیست.

بنابراین همه دستاوردهای بزرگ و کوچک ما خوشحالی و رضایت موقت و کوتاهی به ما می دهند و نمی توانند به ما رضایت و معنا ببخشند.

همان حسی که افراد در حال مرگ داشتند.

من چه بودم و چه شدم؟؟

بنابراین موفقیت در زندگی گنجی ست تا که یافت!!

رضایتمندی

جامعه ما و دنیای ما پرشده است از موفق های بدحالی که همه چیز دارند اما خود نمی دانند چه چیز ندارند و چه چیز می خواهند!!

بااینهمه موفق بدحال چه باید کرد؟

به اینهمه موفق ناشاد چه باید گفت؟

شاید از دیدگاه مردم با سطحی عادی اززندگی که چندان رفاهی هم در زندگی شان وجود ندارد موفق بدحال معنایی نداشته باشد.

وحتی خنده دار و مضحک به نظر برسد که از سر شکم سیری به این حرف ها می پردازیم.

اما حقیقت این است که ما گرسنگان و تشنگان پولداری داریم که راه موفقیت را اشتباهی رفته اند.

موفق های بدحالی که از پنج نیاز اساسی هرانسان که نیاز به

۱-بقاء

۲-عشق و احساس تعلق

۳-احساس ارزشمندی و پیشرفت

۴-تفریح

۵-آزادی

است به بقاءو پیشرفت بیش از همه بها داده اند.

و از ارضای نیازهای اساسی انسان که عشق و احساس تعلق  است غافل مانده اند.

روابط این شاه کلید حل مشکلات انسانی را نادیده گرفته اند

ودر دنیای رشد و پیشرفت و ترقی و موفقیت غرق شده اند.

ماچاره ای نداریم برای اینکه بارضایت و خشنودی بیشتری زندگی کنیم با عزیزانمان و دوستانمان و با مردم کنار بیاییم و توانایی زندگی کردن با همنوعان خود را طی یک رابطه دوستانه و مسئولانه داشته باشیم.

آری آری زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست

گربیفروزیش رقص شعله ش برهرکران پیداست

ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.

 

بله  به قول شاعر زیبا سخنمان سیاوش کسرایی “”گربیفروزیش…”

ورنه خاموش است و……

 

با امید به اینکه همه ما بتوانیم این شعله های زیبای زندگی را زیباتر بیفروزیم

موفق و مشتاق باشید

آزاده کیانی