برنامه هفتگی، برنامه روزانه

برنامه هفتگی، برنامه روزانه

چند سالی هست که برنامه روزانه ام مشخص است و از شب قبل می نویسمشان.

اما وقتی دفاتر برنامه نویسی قدیمی ام را ورق می زنم، واضح و مبرهن است که تغییر چشم گیری هم در برنام نویسی هایم داشته ام.

یعنی هر سال نسبت به سال قبل مرتب تر و منسجم تر برنامه نوشتم.

اما حساب امسال از بقیه سال ها جداست.

و این تغییر محسوس تر به نظر می رسد.

هر شب برنامه ام به دو بخش ثابت و متغیر تقسیم و نوشته می شود.

برنامه ماهانه و هفتگی هم از قبل(اول هر ماه و اول هر هفته) نوشته شده.

و در پایان هر هفته و هرماه می توانم ارزیابی از نحوه اجرای برنامه هایم داشته باشم.

برنامه نویسی من

و یک کشف جدید

کشف جدیدم چسباندن برنامه ماهانه و هفتگی روی میزم و جلوی چشمانم است.

انگار یادآوری خوبی است برای من و مغز عزیزم که یادش بماند زمانی که سرشار از ایده بود چه ها نوشت و چه وعده  وعیدهایی که به من نداد.

یادآوری و مرور بیشترین کمک را برای عملی کردن تصمیماتمان خواهد کرد.

توآیلا ثارپ در کتاب “عادت خلاق” می نویسد:

من عادت دارم که برنامه کاری هفته پیش رو را در همان اولین روز یادداشت کنم

هرچند که می دانم شاید بسیاری از موارد آن یادداشت بی ارزش باشند و در طی هفته عملی نشوند، ولی برای آماده سازی ذهن و جسمم ناگزیرم تن به این کار دهم.

 

خودمراقبتی

مراقبت از خود (۱)

مراقبت از خود

غرق شدن در کار و زندگی و مراقبت از بچه هاو کلاس های آنلاین شان

رسیدگی به کارهای خانه و مطالعه و خرید و … امانم را می برد گاهی.

حواسم چندان به غرق شدنم نیست تا اینکه از یک جایی به هر حال بیرون می زند این حال بد

این مراقبت نکردن از خود کار دستم می دهد.

عصبانی و بدخلق و بی حوصله می شوم

و آنگاه دوزاریم می افتد که آهااان ..فهمیدم.. به خودت نپرداختی اصلا

و شروع می کنم به برنامه ریزی برای مراقبت بیشتر از خودم

چه مراقبت هایی را انتخاب می کنم:

من عاشق پذیرایی از مهمانم

به محض اینکه احساس میکنم به خودم نپرداختم به کاری می پردازم که دوستش دارم.

به پیاده روی می روم

با دوستم صحبت میکنم و یا قرار ملاقاتی با او می گذارم.

و..

چگونه از خود مراقبت کنیم؟

مراقبت از خود به معنای پرداختن به کارهایی ست که همواره دوستشان داریم و به ما انرژی می دهد.

خلوت کردن با خودمان طی ساعات شبانه روز

نوشتن، مخصوصا بعد از برخاستن از خواب

پیاده روی روزانه بصورت تنها

تماس با آب

گرفتن ماساژ

وقت گذراندن با یک دوست

مهمان کردن خود به یک نوشیدنی و یا غذای مورد علاقه

می توان به سادگی از خود مراقبت کرد

نیاز به برنامه ریزی و خود آگاهی داریم

و کمی هم بخواهیم که برای خودمان وقت بگذاریم و به خودمان فرصت تنها ماندن بدهیم.

حتی به اندازه چند دقیقه

این تنهایی چند دقیقه ای ما را تا پایان روز می تواند متعادل تر نگه دارد.

 

استاد عشق

شجریان را از نو بایدزندگی کرد

شجریان را از نو باید زندگی کرد

آشنایی من با استاد بی بدیل آواز، برمی گردد به سال هاپیش

با یاد ایامی که در غربت فغانی داشتیم….

و به تدریج با نوا و دستان و عشق داند و همایون مثنوی و شاهکارهای دیگرش..

یادم می آید که سال ۷۸ که وارد دانشگاه شدم دیدم تحمل خوابگاه برای روزهایی که کلاس و دانشگاه ندارم و یا روزهای تعطیل سخت شده

تصمیم گرفتم یک ضبط سونی  بخرم تا راحت تر بتوانم آهنگ های استاد را گوش کنم.

ضبط سونی که با آن به صدای ملکوتی شجریان گوش دادم

من بودم و آن ضبط سونی و آهنگ های استاد که زندگی خوابگاهی را برایم قابل تحمل و گاهی هم لذت بخش می کرد.

گهگاهی که تنها می شدم و از هم اتاقی هایم هم خبری نبود، صدای ضبطم به آسمان می رفت و خودم هم همراهش همان بالاها سیر می کردم.

اشعار زیبای حافظ و سعدی را می نوشتم و از نوشتن آنها حین گوش کردنشان به وجد می آمدم.

و بعد از آن

و بعد از آن هم با کسی ازدواج کردم که او هم از قضا عاشق شجریان بود.

و اولین کاست بعد از عقدمان هم همایون مثنوی بود که هرگاه گوش میدهم مرا به آن روزها می برد.

وشجریان زنده است.

چون در قلب های میلیون ها مردمی ست که عاشقانه طی این سال ها با نواها و تصنیف ها و آوازهایش زندگی کرده اند.

با آن نواها حافظ و سعدی و مولانا و باباطاهر راشناختند.

ساز محمدرضا لطفی و پرویز مشکاتیان و محمد موسوی با صدایش رنگ و بوی دیگری گرفت .

او زنده است.

او هرگز نمی میرد.

و چه بودن درخشانی، چه عروج باشکوهی..

استاد همیشه جاویدان

به قول کیهان کلهر:

همه ما به اقبال این هم عصری بسیار از او آموخته ایم.

اما سلوک و رفتاری که ما پس از مرگ او می کنیم مبین این خواهد بود که شجریان چه اثری در مردم و مخاطبانش گذاشته است.

از او بیاموزیم پشتکار و هدفمندی و روحیه تحقیق و سوال و قانع نشدن به آنچه تا این لحظه می دانیم را.

از او جستن راه برای فراتر رفتن از شرایط موجود را بیاموزیم.

از او وفاداری به مردم را بیاموزیم.

از او سرسختی و ایستادگی در برابر ظلم و زشتی و دروغ و فریب را بیاموزیم

و..

همت کنیم

متحد و همدل شویم

در بازسازی فرهنگ کشورمان

فرهنگ که خوب باشد.

سیاست شفاف و اجتماع در فراز است

فرهنگ که بد باشد سیاست فاسد و اجتماع در در نشیب است.

همت کنیم، متحد و همدل شویم در بازسازی فرهنگمان .

آیین زندگی من

آئین رندگی من 
توآیلا ثارپ، موفق ترین و پرآوازه ترین طراح رقص و هنرهای نمایشی آمریکا می گوید:
من تمامی روزهای زندگی ام را با تشریفات خاصی آغاز میکنم.
هر روز راس ساعت ۵/۳۰ صبح از خواب بیدار میشوم؛

لباس های تمرینم را می پوشم، ساق پوشم را پایم میکنم، سویشرتم را تن میکنم و کلاهم را بر سر میگذارم،

از منزلم در منهتن نیویورک خارج میشوم، یک تاکسی صدا می زنم و به راننده می گویم من را به باشگاهم در خیابان نودویکم واقع در بزرگراه یکم ببرد،

جایی که به مدت دو ساعت در آنجا تمرین خواهم کرد.

آدابی که پیش از این یادآور شدم شامل حرکات کششی و یا وزنه کردن در باشگاه نیست، بلکه منظورم همان «تاکسی گرفتن» است!

در حقیقت ، لحظه ای که به راننده ی تاکسی میگویم به کجا برود آخرین گام آیین صبحگاهی ام را برداشته ام.

توآیلا ثارپ

داشتم با خودم فکر میکردم که من هم آیین دارم یا نه؟
یادم آمد که ببببببله دارم .

من هم آیین دارم؛
آیین هر روزه من این است که صبح ها بعد از بیدارشدن ( البته بسته به ساعت خوابیدنم، ساعت بیدارشدنم متفاوت می شود اما تا ۷:۳۰ بیدار خواهم شد)
اول از همه سه صفحه یا بیشتر مینویسم (نوشتن صبحگاهی)
بعد از آن موبایلم را برای چند دقیقه کوتاهی چک میکنم
و شروع به خواندن اولین کتاب میکنم
بعد از خواندن اولین کتاب،
طبق عادت هر روزه ناشتا سیر و آب می خورم.
و بعد از آماده کردن چای
شروع به خواندن کتاب دوم میکنم
و بعد از آن هم در سایتم شروع به نوشتن مطلب جدیدم خواهم کرد.
اگر مشکل خاصی نباشد و اوضاع و احوال جسمی ام هم اجازه دهد بی شک این آیین هر روز اجرا خواهد شد

کتابهای کتابخانه من

و انجامش هم حس بسیار خوبی به من می دهد.
چون بعد از انجامش فکر می کنم یک گام دیگر به هدفم نزدیک تر شده ام.
داشتن آیین آمادگی یا همان الگوهای رفتاری خودکار بسیار حیاتی و حائز اهمیت است.
مصمم ماندن در یک مسیر اگرچه مشکلات و چالش های خودش را دارد اما همواره به یادمان می اندازد که در حال انجام کار درستی هستیم و در مسیر رسیدن به اهدافمان در حال تلاشیم.
شما چطور؟
شما هم آیین مخصوص خودتان دارید؟؟؟

کیک تولد من

خودم دست به کار شدم

خودم دست به کارشدم

دیروز تولدم بود.

۱۶ مهر

۳۹ سال و تموم کردم و ۴۰ ساله شدم.

باورم نمیشه اما کاری هم نمیشه کرد همینه که هست!

سال قبل دوستان عزیزم سورپرایزم کردن و برام یه تولد عالی گرفتن.

فارغ از همه این ها نفس کاشون برام خیلی باارزش بود و من هر وقت بهش فکر می کنم از خوشحالی ذوق مرگ میشم.

و به یاد این شعر زیبای سعدی می افتم که:

که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق

ازاونها تا همیشه ممنونم که چنین خاطره زیبایی برام ساختن و به من یادآوری کردن که براشون بیشتر از این ها وقت بزارم .

از طرفی خانواده هم برام تولد گرفتن و سورپرایزم کردن.

دو برنامه متفاوت واقعا برام هیجان انگیز و خوشحال کننده بود.

واقعا برام خوشحال کننده بود.

هنوز هم از فکر کردن به اون روزها ذوق می کنم و در پوستم نمی گنجم.

سورپرایز زیبای دوستان عزیز

اما امسال

امسال کرونا بود و اوضاع متفاوت شد.

اما من یه تصمیمی گرفتم.

با خودم گفتم منتظر نمی مونم و خودم یه جشن برای خودم می گیرم

یه شاخه گل رز و یه کیک تولد خریدم

گل برای تولدم

یه قهوه ای هم درست کردم و بعد از شام کیک و آوردم وسط

همسرم گفت :

الان نمیشه کیک خورد تازه شام خوردیم باشه یه کم بعد

یه کم تعجب کردم و گفتم باشه پس باشه یه کم بعد

که دیدم رفت و از تو ماشین یه کیک تولد آورد

هم تعجب کردم هم خوشحال شدم خیلی زیاد

درست زمانی که فکر می کردم امسال کروناست و تولدی در کار نیست

کیک تولد من

دیدم که میشه روی عزیزانت همیشه حساب کنی

کسانی که خوشحالیت براشون مهمه

و چقدر دلپذیره این لحظات

البته که یه تولد دیگه هم در انتظارمه

هنر دوست عزیزم بخاطر تولم

تولد تو خونه پدرم که فرداست

تولد به دعوت دوستم که قراره فرداشب باشه

و من خوشحال ترین مهر ماهی ام

چون عزیزانی دارم که برایم مهمند و براشون مهم هستم.

یک نکته اخلاقی:

اگر هم کسی نبود که به یادتان باشد

ناامید نشوید

خودتان دست به کارشوید

و خودتان را خوشحال کنید

با خرید یک شاخه گل

با خرید یک هدیه کوچک

با دعوت خود به یک کیک و  قهوه

به یک مهمانی خودمانی دلچسب

منتظر نباشید کسی خوشحالتان کند

همین الان دست به کار شوید.

کنترل احساس

کنترل احساس ، کنترل رفتار

کنترل احساس، کنترل رفتار

ازدواج و داشتن خانواده یکی از آرزوهای دوران جوانی ام بود .

البته این آرزو خیلی زود محقق شد و من صاحب خانواده شدم

داشتن همسر و زندگی مستقل و بعدش هم فرزند.

اگرچه ورود به این تجربه بسیار شیرین و به یاد ماندنی بود اما دنیایی از چالش را برایم به دنبال داشت.

البته که عشق می تواند طرحی نو دراندازد اما همه ما انسانیم و در مواجهه با چالش ها کم تجربه و نا آگاه.

هرچه پیشتر می رویم در این مسیر داشتن خانه و خانواده، می بینیم بیشتر نیاز به کنترل احساسات و رفتارهایمان داریم.

فکر می کنم داشتن خانواده بزرگ ترین چالش در زندگی همه آنهایی ست که آن را تجربه کردند.

در سایه روابط است که نیاز به یادگیری، رشد وکنترل و تسلط بر خود پدیدار می شود.

برخی چیزها هست که هرگز به باد نسیان نمی رود. رابطه با همسر، فرزند و سایر عزیزان،

و این روابط مهم همواره نیاز به کنترل بیشتر برخود را در من زنده تر کرد.

و من همواره در کش و قوس این کنترل و مراقبت از خود هستم تا ترک های ترمیم ناپذیر زندگی را طوری راست و ریس کنم.

نمی دانم تا چه حد موفق بودم البته به گفتن آسان تر است تا به عمل،

اما یافته هایم را تا به اینجا را می خواهم با شما در میان بگذارم.

چگونه در شرایط حساس احساساتم را کنترل کنم؟

ویلیام گلسر در نظریه تئوری انتخاب خود از طریق تمثیل ماشین رفتار به زیبایی در مورد نقش فکر و عمل بعنوان چرخ های جلوی ماشین رفتار و احساس و فیزیولوژی به عنوان چرخ های عقب و متاثر از چرخ های جلو تبیین شد.

ماشین رفتار

 

مطابق آنچه گلسر به آن پرداخت فکر و عمل نقشی اساسی بر احساس و فیزیولوژی بدن ما دارد.

آنچه به آن می اندیشیم و آنچه عمل می کنیم در آنچه احساس می کنیم و هر آنچه در بدنمان می گذرد تاثیر می گذارد.

بنابراین تکلیف روشن است

چون تسلط ما بر اکار و اعمالمان می تواند تعیین کننده باشد.

کدام مهم تر است فکر یا عمل؟

مسلما مهار افکار و کنترل جارچوب ذهنی برای سلامت ذهن و جسم بسیار ضروری است اما تحقیقات نشان میدهد که نقش عمل دوبرابر مهم تر از فکر است.

یعنی اگر سال ها بنشینید و با خود مثبت اندیشی کنید و فکرهای عالی در سر بپرورانید،تاثیرش در احساس شما نصف زمانی است که دست به کاری و یا اقدامی میزنید.

بیایید یک تست انجام دهیم

همان حالتی که نشسته اید را کمی تغییر دهید و روی صندلی تان جابجا شوید.

حالا احساس بهتری ندارید؟

هروقت به پیاده روی می روم و یا ورزش می کنم با خودم می گویم چه حس و حال خوبی !!! ای کاش هرروز این کا را انجام می دادم

اما حیف که زود فراموش می کنم این حس و حال عالی را

حالا چطور احساسم را کنترل کنم؟

مهم ترین احساسی که همه با آن آشنا هستیم احساس خشم است.

برای همه مان پیش آمده و همواره هم با آن مواجهیم که عصبانی شویم و به قول معروف از کوره در رویم.

حالا چگونه می توان از این کوره در نرفت و عصبانیت را کمی کنترل کرد؟

احساس شایع دیگر هم احساس رنجش است.

که ممکن است در اثر رفتار، کلام و یا اتفاقی دچارش شویم.

 

حفظ خونسردی با روش هایی مانند:

-چند نفس عمیق

-تغییر مکان

-خوردن آب یا نوشیدنی

-پیاده روی

-صحبت با یک دوست

مهم ترین عامل به هنگام بروز یک اتفاق این است که  بتوانیم از عکس العمل شدید بپرهیزیم و خونسردی مان را حفظ کنیم.

هر کدام ازکار هایی که در بالا ذکر شد خود به تنهایی می تواند آرام کننده های بسیار خوبی باشد و حالمان را بهتر کند.

بیان احساس

بیان احساساتمان با انسانهای امن و قابل اعتماد می تواند بسیار کمک کننده و راهگشا باشد و ما را در کنترل احساس و آرام سازی خود کمک کند.

کاهش انتظارات

گاهی لازم است توقع و انتظارمان را از آدم ها، شرایط و امکانات موجود کم کنیم

چون در اینصورت کمتر آزرده خاطر می شویم.

بسیاری از دلخوری ها و ناراحتی های ما بخاطر این است که دیگران انتظارات ما را بر اورده نکردند.

بنابراین با پایین آوردن این سطح می توانیم برای خودمان آرامش بیشتری فراهم کنیم.

ترس از اشتباه کردن

ترس از اشتباه کردن

ترس از اشتباه کردن

به یاد دارم در دوران راهنمایی و دبیرستان همیشه سوالاتی که ذهنم را در کلاس مشغول می کرد و نقاط مبهم تدریس معلم برای من بود را یا نمی پرسیدم و یا منتظر می ماندم تا یکی از بچه ها بپرسد .

از همه بدتر اینکه بعدها همین نکته مبهم برایم دردسر می شد و نمی توانستم در امتحان از پسش برآیم .

ترس از اشتباه کردن

ترس از اشتباه پرسیدن

ترس از اینکه الان بقیه در مورد من چه فکری می کنند

<<حتما بچه ها میگن چقد خنگه که سوال به این سادگی رو بلد نیست؟؟>>

درسته الان و این سال ها خیلی با این ترس مقابله کردم و بهتر شدم اما هنوز به طور کامل رفع نشد و همواره با من هست.

این ترس مربوط به کمال گرایی ماست.

انتظار بی نقص و کامل بودن همه چیز، ترس از اشتباه کردن ، ترس از کامل نبودن

رهایی از کمال گرایی

این ترس جلوی سوال پرسیدن ،شروع کاری که همیشه آرزویش را داریم، به سرانجام رساندن برنامه ها و آرزوهایمان را می گیرد

چون همیشه از اشتباه گریزانیم.

انیشتین می گوید:

کسی که هرگز اشتباهی نکرده است،هرگز چیز جدیدی را هم امتحان نکرده است.

استفان گایز می گوید اگر از انجام دادن کارهایتان خیلی نگرانید، شاید به سندروم خودویران گری مبتلا هستید.

افرادی که دچار خودویران گری هستند علی رغم اینکه در نظر جامعه و اطرافیانشان موفق هستند اما خود را چندان موفق نمی دانند.

چاره کار چیست؟

چاره کار این است که:

نقص هایمان را بپذیریم و در آغوش بگیریم

یعنی اینکه بپذیریم دارای ضعف هایی هستیم که احتمالا با کار کردن و آموزش دیدن هرروز بهتر هم خواهد شد.

رهایی از کمال گرایی

کم کردن انتظار و‌توقعاتی که از خودمان داریم
و انتخاب واقع بینی به جای بزرگ بینی موفقیت دیگران می تواند ما را به حرکت وادارد و کمک می کند تا موفقیت هایمان را نادیده نگیریم
اگر به یاد داشته باشیم که هر تغییر کوچک قطره ای ست که تداوم آن نهری را تشکیل می دهد، آنوقت دست از انجام کارهای به نظر ناچیز و کوچک دست برنمی داریم

اگردر ارزیابی که از خودمان و موفقیت هایمان داریم، موفقیت هایمان را ناچیز و کم ارزش و موفقیت های دیگران را فوق العاده و بزرگ ببینیم، دچار ویژگی به نام وانمودگرایی شده ایم.
وانمودگراها از ترس اشتباه کردن و زمین خوردن دست به عمل نمی زنند و از انجام و شروع هر کاری عقب نشینی می کنند

چون فکر می کنند انجام این کار هیچ فایده ای ندارد و نمی توانند به معیار کاملی که در ذهنشان دارند برسند.
از طرفی تمرکزشان بر روی نقاط ضعفشان است و با پررنگ دیدنشان خود را برای انجام هر کاری ضعیف میبینند.
اعتماد به نفسشان درب و داغان شده
و این کم شدن اعتماد به نفس هم جان و روانشان را موریانه وار می خورد.

دوای این درد؛
دوای این درد یادآوری موفقیت هایتان است
البته با نوشتن آنها گزارشی از پیشرفت هایتان در طول مسیر زندگی تان درست می کنید و با درج تاریخ این موفقیت ها تصویری از مسیر زندگی تان دارید که به شما حس خوبی می دهد.
ما فراموش کنندگان قهاری هستیم و مخصوصا سیر پیشرفت هایمان را نادیده می گیریم.
همواره نیاز به یادآوری داریم
یادآوری موفقیت ها و دستاوردهایمان در طول زمان
تا اعتمادبه نفسمان را دریابیم
و امید و انگیزه بیشتری برای ادامه کار داشته باشیم

شروع کاربا کنترل کمال گرایی

دومین راه حل؛
راه حل دوم این مشکل ( وانمودگرایی) این است که ترس هایمان را سرسری نگیریم
ترس از شروع کردن، جلو رفتن و ترس از شکست خوردن و اشتباه نکردن
ترس معروف کامل نبودن

از نظر استفان گایز داشتن طرز فکر دوگانه می تواند چاره ساز باشد
طرز فکر دوگانه به معنی عدم توجه به جزییات و تمرکز به انجام کار و
گذاشتن شرطی ساده برای موفقیت
بگذارید مثالی بزنیم:
من با خودم قرار گذاشتم که هر روز بنویسم
نوشتن هر روزه از نظر من یک موفقیت است
شاید روزی ۱۰ صفحه بنویسم و یا در بک روز ۱۰۰۰ کلمه بنویسم اما روزی هم باشد که فقط یک صفحه بنویسم
فرقی ندارد من به خودم سخت نمی گیرم
خودم را بخاطر آن یک صفحه سرزنش نمی کنم و فقط برایم مهم است که بنویسم
و این برای من یک موفقیت محسوب میشود.

امیدوارم شما هم با نوشتن موفقیت هایتان و استفاده از طرز فکر دوگانه و انتخاب معیارهای نه چندان سطح بالا بتوانید در مسیر رشد و توسعه خودتان قدم های موثرتری بردارید.

 

 

از حس بد به حس خوب

تغییر احساس بد به احساس خوب

تغییر احساس بد به احساس خوب

وقتی به عکس های قدیمی نگاه می کنم، می بینم که چقدر افسرده و ناشاد بودم .

کاملا مشخص و همچنین به خاطر دارم که چقدر حس بدی داشتم.

می دانید چرا؟

چون فکر می کردم دیگران مسئول شاد کردن من هستند .

آنها باید حس و حالم را تغییر دهند،  مرا شاد و راضی و خوشحال نمایند و از این وضعیت در آورند.

همیشه عزیزانم را مسئول این ناشادی می دانستم و همین انگشت اتهام مرا روز به روز غمگین تر و ناامید تر می کرد.

اما از آن سال ها خیلی گذشته (البته یک موقع فکر نکنید من پیر شدم ها؟؟)

و من یاد گرفتم که زندگی سرشار از این زخم ها و مرهم هاست.

دردها و درمان ها

شادی ها و ناشادی ها

امیدها و ناامیدی ها

و در میان این ها ما همچنان میان این قله ها و دره ها در نوسانیم.

گاهی حس و حالمان عالی ست و به اوج می رسیم گاهی هم درب و داغانیم و به ته دره سقوط می کنیم.

حس خوب زندگی

چگونه از دره به قله برسیم؟

راه رسیدن از دره به قله از تغییر احساس می گذرد.

اگر بتوانیم احساسمان را تغییر دهیم، بزرگ ترین قله ها را فتح کردیم.

تغییر احساس یکی از دغدغه های مهم من در این سالها بوده و هست.

فکر نمی کنم کسی پیدا شود و بگوید من همیشه حس و حال خوبی دارم و اصلا حسم بد نمیشود.

همه ما این بد شدن حال و احوال و تلاش برای بهبود آن را تجربه کردیم.

در این مواقع ذهن عنکبوتی ما شروع می کند به تافتن تارهایی از چه کنم چه کنم که در نهایت هم خودمان چون حشره ای در آن گیر می افتیم.

با این حس بد چه کنیم؟

۱-پذیرش اینکه زندگی درهم است.

زندگی درهم است؟

یعنی چه؟

یعنی اینکه مانند میوه های یک میوه فروشی بد اخلاق که با اخم می گوید:

<<آقا درهمه!!>>

هم درد دارد هم درمان

هم زخم دارد هم مرهم

هم غم دارد هم شادی

درکنارشادی ها ، قله ها، خوشی ها و درمان ها ، ناشادی و دردهایی هم هست که مانند ترک های ترمیم ناپذیر یک ظرف چینی قدیمی می ماند.

پذیرفتن این واقعیت می تواند کمک کننده باشد.

و هنگام مواجهه با چالش های زندگی دنیایمان را زیر و رو نکند.

حس خوب

۲-خوشی و ناخوشی حاصل ادراک ماست

احساس خوب یا بد ما حاصل برداشت و ادراک ما از یک واقعیت بیرونی ست.

شاید آدم ها احساس متفاوتی نسبت به این واقعیت داشته باشند

مثلا باران ببارد و یکی بگوید: <<خدایا شکرت بخاطر این نعمت آسمونی و این بارون زیبا >>

و دیگری که باید دستفروشی کند بگوید:<<بدبخت شدم الان چه وقت بارون بود؟>>

فنجان قهوه حال یکی را بهتر کند و یکی را نه..

خیلی اوقات لازم است تا ادراکمان را بسنجیم تا ببینیم آنچه احساس می کنم حاصل ادراک من است.

آیا این ادراک درست است؟ این ادراک ریشه در کدام باورم دارد؟

تا چه اندازه این باور یک باور درست است؟

تا چه حد می توانم به این ادراک بچسبم؟

اگرماهی ۵ میلیون تومان درآمد ندارم پس خیلی بدبخت و بدشانسم

اگر همسرم با من صمیمی نیست یعنی اصلا دوستم ندارد پس رابطه ام به فنا رفته!!

اگر فلان ارتقاء را در شغلم نگیرم اصلا کارکردنم به چه درد می خورد؟

اگر فرزندم رشته مورد نظر مرا انتخاب نکند بدبخت میشود.

این ادراک های ست که در طول روزها و ماهها بارها و بارها تکرار می کنیم و تبدیل به گفتگو های ذهنی مان میشود.

آگاه بودن نسبت به ادراکمان می تواند به بازبینی و اصلاحشان کمک کند.

 

 

۳-دست به کاری زدن و منفعل نماندن

طبق نتایج تحقیقات، کارکردن خود بهترین نقطه شروع برای انجام کارهای بیشتر است. در حالی که استفاده از فکر کردن، بعنوان مسیری برای رسیدن به انگیزه بیشتر، روشی غیر قابل اطمینان و راهی بی تاثیر برای شتاب گرفتن به سمت جلو است.

افکار ۳۴% و کارهایمان ۶۶% بر روی احساساتمان موثرند.

بنابراین انجام کار دوبرابر بیشتر از فکر بر احساسات تاثیر می گذارد.

استفان گایز می گوید:

افرادی که توانسته اند با موفقیت زندگی شان را تغییر دهند، دریافته اند که وقتی شروع به انجام کاری می کنند، احساسات خود روانه میشوند.

منفعل ماندن، افسردگی کردن و ماندن در گوشه عزلت نه تنها مشکل احاسی مان را حل نمی کند بلکه به آن دامن می زند.

اگرچه در زمان هایی که احساسمان خراب میشود و گویی که در مهی غلیظ سرگردان ماندیم، تمایل بسیاری به گوشه نشینی و انفعال داریم

اما  اگر تلاش کنیم با کمی به خرج دادن اراده از آن وضعیت خارج شویم، قدمی بزنیم، با دوستی صحبت کنیم ، به کارهایمان بپردازیم و

کم کم می بینیم که احساسمان برمی گردد و بهتر میشود.

۴-انتظارات غیرواقعی را به انتظارات واقعی تبدیل کنیم

<< وقتی انتظارات کسی به صفر می رسد، به معنای واقعی شکرگزار آنچه که دارد میشود>>

استفان هاوکینگ

احساسات با انتظارات مرتبط اند.

وقتی انتظاراتمان برآورده میشود سرشار از حس خوبیم و وقتی برآورده نمیشود حس منفی وجودمان را فرا می گیرد.

بنابراین بهترین راهکار این است که احساساتمان را هدف قرار ندهیم بلکه انتظاراتمان را مرور کنیم.

اگر می خواهید که احساسات تان را نسبت به چیزی تغییر دهید، بهتر است ابتدا انتظارات تان را هدف قراردهید. زیرا آنها پیش قدم ترند.

استفان گایز

کمال گرایی

با کمال گرایی چه کنم؟

با کمال گرایی چه کنم؟

ما حاصل بارهای یک آموزش پر از عیب و ایراد و غیر اصولی هستیم که معیار سنجشش فقط نمره بود و بس.

ما حاصل والدین کمال گرایی هستیم که به جز بالاترین نمرات و رتبه ها راضی نمی شدند.

ما حاصل جامعه ای هستیم که به مدرک و میزان اتصال هایت به سرچشمه ها بیش از شخصیت و کردارت احترام و ارزش می گذارد.

و همه این ها از ما کمال گرایانی می سازد که همواره در حال صاف کردن چوب های کج و کوله مان هستیم.

کمال گرایی

آیا می توان بر کمال گرایی غلبه کرد؟

اگرچه کمال گرایی حاصل عادت ها و باورهایی ست که سال ها با آنها زندگی کردیم اما می توان  به مرور و با آگاه ماندن نسبت به آن و همچنین توسعه آگاهی در این خصوص آنرا کنترل و مهار کرد.

کمال گرایان با حال بد

درصد کمال گرایان اطرافمان بسیار بیشتر از چیزی ست که تصورش را داریم.

گروهی که کمال گرایان زمین گیر نامیده می شوند کمال گرایانی هستند که  عملا دست به کاری نمی زنند و منفعل باقی می مانند.

این گروه به دلیل اینکه نمی توانند کتاب بخوانند (چون یا نباید بخوانند یا اگر می خوانند باید روزی ۱۰۰ صفحه بخوانند)، کلا کتاب خواندن را کنار گذاشته و از خیرش می گذرند.

این گروه همان هایی هستند که به دیدن تلویزیون پناه می برند و یا سرشان را از موبایل در نمی آورند.

حاصل این کمال گرایی، منفعل ماندن و کاری نکردن است.

گروه دوم که کمال گرایان فعال و پرسرعتی هستند،با سرعت تمام به سوی اهدافشان در حرکتند و با معیارهای عجیب و غریبی که برای خود می گذارند خودشان را نابود می کنند و هیچ لذتی هم از کارشان نمی برند.

این افراد اگر قرار باشد کتاب بخوانند باید حتما روزی ۱۰۰ صفحه بخوانند و گرنه زندگی برایشان زهر مار می شود و از خودشان اصلا راضی نیستند.

کمال گرایی

شما جزوکدام گروه هستید؟

منفعل های زمین گیر و یا فعالان با حال بد؟

جزو هر کدام که باشید می توانید برای بهتر شدن این اوضاع تلاش کنید

اولین اقدامتان می تواند این باشد که تصمیم بگیرید یک معمول گرا باشید بجای یک کمال گرا

حتما می پرسید معمول گرا دیگر چیست؟

شایدبه نظرتان معمول گرایی به معنی تنبلی، بی خیالی، بی هدف بودن و یا راضی شدن به شکست باشد

باید بگویم خیر

معمول گرایی یعنی دنبال کردن و انجام کارهای خوب در زندگی، بدون آنکه آرزو یا انتظار حد کمال چیزی را داشته باشیم.

شخص معمول گرا از خود انتظار کامل، عالی و بی نقص انجام دادن کارها را ندارد بلکه اولویتش انجام دادن کار است نه عالی بودن در آن کار.

فکر می کنم قدم اول برای غلبه بر کمال گرایی قرار گرفتن در مسیر معمول گرایی ست

کم کردن توقع از خود

اولویت انجام دادن کار بر عالی بودن

در نظر نگرفتن معیارهای سطح بالا و دور از دسترس

راضی شدن به ایده ها، تصمیمات، اقدامات و نتایج معمولی

کمال گرایی

وجمله زیبای استفان گایز در زمینه کمال گرایی:

اگر می خواهید بیشتر دوستتان بدارند، سعی نکنیدکه بی عیب و نقص به نظر برسید.در مقابل ضعف هایتان راحت باشید و جبهه نگیرید.

به همین سادگی است: معمولی بودن( درحد کمال نبودن)، باعث می شود مردم بیشتر دوست تان داشته باشند.

انتظار و توقعتان را کم کنید

آنچه به احساسات ما لطمه می زند توقع و انتظاراتی ست که از خودمان داریم است.

معیارهای سنگین و عجیب و غریبی که برای خودمان تعریف می کنیم و با تلاش زیاد هم به آنها نمی رسیم خود عامل حس و حال بد ماست

رهایی از کسالت

با خستگی و یکنواختی چه کنیم؟

با خستگی و یکنواختی چه کنیم؟

امکان ندارد تابحال دچار خستگی و یکنواختی حاصل از کارو یا روتین زندگی نشده باشیم.

از دوران کودکی و نوجوانی به یاد دارم که همیشه از پدر و مادرم می پرسیدم:

کجا قراره بریم؟

کی قراره بیاد خونه مون؟

گویی آن زمان ها همه چیز ساده تر بود،

با مهمانی رفتن انگار از بی حوصلگی نجات پیدا می کردیم و حال و احوالمان تغییر می کرد.

اما وقتی بزرگ تر میشوی دیگر کار کمی سخت می شود.

به سادگی نمی توان ازشر بی حوصلگی ، یکنواختی وخستگی رها شد.

اما می توان روش هایی را به کار برد تا از شر این یکنواختی و کسالت کمی رها شد.

روش هایی مانند:

۱- با موبایل تان قهر کنید

شاید با خودتان بگویید اصلا امکان ندارد مگر می شود بدون موبایل زندگی کرد

اما پژوهش های بسیاری نشان داده که تکنولوژی نه تنها باعث بهتر شدن احوال نمی شود بلکه خود به تنهایی موجب خستگی و بی حوصلگی ناشی از استفاده طولانی مدت خواهد شد.

 

به قول هاروکی موراکامی:

مردم خیلی زود از چیزهایی که ملال آور نیست خسته می شوند اما نه از چیزهایی که در اصل ملال آورند.

موبایلتان را کنار بگذارید

تکنولوژی و شبکه های اجتماعی علی رغم همه جذابیت هایی که د ارند و سرگرم کنندگی شان،موجب

از دست رفتن زمان بدون آگاهی از آن

مردن خلاقیت

عادت مخرب و اعتیادگونه به موبایل

و عقب ماندن کارهای ضروری می شود.

۲- محیطتان را موقتا تغییر دهید

تغییر محیط می تواند معجزه کند.

خارج شدن از محیط همیشگی تان می تواند سرعت فکر کردن تان و همچنین خلاقیتتان را تقویت کند.

هر روز می توانید به بهانه پیاده روی و یا ورزش کردن به پارک و یا محیط دنج و آرامی بروید و از آرامش آن مکان استفاده کنید.

فکر کنید، بنویسید، کتاب بخوانید و نتایج فوق العاده این کار را در زندگی تان ببینید.

 

از خودت مراقبت کن

کرونا مانع بزرگی برای خارج شدن از خانه در حال حاضر است اما می توان مکان های خلوت و زمان های کم تردد مثل صبح زود و یا شب را برای این کار انتخاب کرد.

مکان های سرسبز حاشیه شهر و یا پارک هایی که خلوت تر هستند و یا اگر در مناطق جنگلی و سرسبز شمال زندگی می کنید می توانید به نزدیک ترین جنگل بروید.

۳- خودتان را وادار به تحرک کنید

شاید بگویید خیلی دلتان می خواهد ورزش کنید اما وقت نداری.

یا امکان رفتن به باشگاه وجود ندارد

و یا اینکه کفش مناسب و یا لباس ورزشی مارک هم ندارید.

باید به شما بگویم کمال گرایی را کنار بگذارید و فقط شروع کنید

حتی اگر با لباس راحتی خانه تان باشید

و یا لباس فرم محل کارتان.

شما می توانید با ساده ترین حرکت ممکن شروع کنید.

دراز و نشست، پروانه ، دو درجا، حرکات کششی و بسیاری حرکت ساده دیگر

می توانید با انجام این حرکات در حد چند دقیقه در روز خودتان را سرحال تر  کنید و از حالت کسالت و بی حوصلگی نجات پیدا کنید.

به باور عمومی و رایج، باید انگیزه ورزش کردن داشته باشیم و یا به عبارتی حس ورزش کردن، که معمولا هر دوتایشان را نداریم.

اما پژوهش ها نشان داده که انجام یک عمل دو برابر فکر کردن به در مورد آن عمل می تواند انگیزه ایجاد کند.

اگر شما هم مثل من دوست دارید ورزش کنید اما بطور منظم و روتین نمی وانید به این کار بپردازید، می توانید از هر حرکت و هر زمان کوتاهی برای این کار استفاده کنید.

رساندن ضربان قلب به بیش تر از حد معمول و عرق کردن حتی به اندازه نیم ساعت در روز و یا سه بار در هفته می تواند برای قلب و سلامتی ما کمک کننده باشد.

پس همین الان که در حال خواندن این مقاله هستید دستتان را بالا و پایین ببرید، شکمتان را منقبض کنید و یا می توانید پاهایتان را بصورت صاف بالا و پایین ببرید.