حال خوب ویک قدم برای حفظ تعادل

حال خوب و یک قدم برای حفظ تعادل

تابه حال براتون پیش اومده تعادلتون و از دست بدین؟

منظورم تعادل جسمی نبود البته!!!

در اینجا منظور از تعادل تعادل روحی ست

برای همه ما اتفاق میفته  و زیاد هم اتفاق میفته که

دچار فرازها و فرودهای بسیاری در زندگی میشیم

حال خوب و حال بد و حال نه چندان خوب و نه چندان بد احوالاتی ست که همه کم و بیش تجربه کردیم

عجیب نیست اصلا این احوالات متناقض

امااااااا

یک امای بزرگ این وسط می مونه

واون هم نحوه کنار اومدن و آگاهی ما نسبت به این بی تعادلی و حال بده

گاهی همه چیز سرجای خودش ،روابط با همسر خوب

با همکارخوب

با خودم خوب

با فرزندم

خوب

چه حسی داریم؟

حال خوب همراه با حس سبکی و خوشبختی

میزان رضایت اززندگی هم در حد خوبیه

خب

معمولا بااین بخش قضیه مشکلی نداریم

مشکل زمانی بوجود میاد که حالمون بد میشه

تعادلمون و تو زندگی از دست می دیم

بی حوصله و بی انگیزه و کم انرژی و احتمالا کمی هم بی حال و…

گاهی دلیلش و میدونیم که این دونستن نشونه خیلی خوبیه

یعنی اینقدر خودآگاهی داریم که دلیل حال خوب و بدمون و بدونیم

و گاهی هم ممکنه اصلا نمی دونیم چرا حالمون بده

اصلا چمه نمی دونم؟؟؟

چرا اینجوری شدم من؟

من که تا دیروز حالم خیلی خوب بود!!!!

جزو کدوم دسته هستید؟؟

خودآگاه و مطلع از وضع موجود؟؟

یا بی اطلاع و متحیر از این حال بد؟؟

اگر جزو گروه اول باشیم یک برگ برنده داریم و اون هم خوداگاهی و شناخت خوب خودهست

و اگر جزو گروه دوم باشیم کار سخت تر خواهد بود

گاهی باید خلاق تر باشیم

حال خوب

چندروزی بود که دچار این بی حوصلگی و بی تعادلی شده بودم و مدام به این فکر می کردم که کجای کارم دچار مشکل شده و می لنگه

گفتم احتمالا نیاز به یه کم تفریح دارم

با دوستم تماس گرفتم و از اونجایی که با خبربودم دوتا نمایشگاه نقاشی در حال برگزاریه باهم برنامه گذاشتیم که بریم نمایشگاه

خیلی هم خوب بود و خوش گذشت

فضای متفاوتی بود که خیلی وقت بود تجربه نکرده بودم

هم با دوستم بودم و هم باهم نمایشگاه و دیدیم 

حال و روزم یهو تغییر کرد

و برای شام هم دعوتش کردم با همسر و پسرش بیان منزل ما

رسیدم خونه و مشغول درست کردن شام شدم

از دوروز قبل سرم درد می کرد اما احساس کردم سردردم کم کم محو شد

حالم هم بهتر شد

جالب بود با به کار بردن یه خلاقیت کوچیک حال خوب دوباره اومد سراغم

حال خوب

پاسخ این معما فقط پیش خودمونه

پاسخ این معما پیش خودم بود  گاهی فقط باید از خودمون چند تا سوال خوب بپرسیم

چرا حالم بده؟  به کدوم حیطه زندگی م کمتر توجه کردم؟

چیکارکنم حالم بهتر میشه؟

و سوالات خوب زیادی که مارو به جواب می رسونه

البته ممکنه تا این سوال و جواب ها به نتیجه برسه ما چندین روز این حال بد و ادامه بدیم اما تنها کسی که میتونه بترین کمک و بکنه شخص خودم هستم

فقط خودمون می تونیم از بی تعادلی و کم تعادلی خارج بشیم با توجه به بخش هایی اززندگی که از اون ها غافل موندیم

و این تلنگر بابد شدن حالمون بهمون زده میشه که :

حواست و جمع کن 

داری زیاده روی می کنی تو قسمتایی اززندگی

تمام فکرو ذهنت شده کارت

خودت و سلامتیت و فراموش کردی؟؟؟

و یا اینقدر درگیر کارت هستی که خانواده رو فراموش کردی و….

چاره این بی تعادلی

تنها چاره این  بد شدن حال و روز مون اینه که یه پرسشگری خوب از خودمون بکنیم

و با آگاهی کامل از احوالمون و توجه به حیطه ها و قلمروهای زندگی پیدا کنیم اون بخشی که ازش غافل موندیم

موفق و مشتاق باشید

 

مدیریت احساس

مدیریت زمان یا مدیریت احساس

مدیریت زمان یا مدیریت احساس

امروز مطلب بسیار خوبی از استاد امیر مهرانی می خوندم راجع به نوشتن و اهمیت نوشتن و اینکه ده ساله که می نویسن و ….

و چقدر نزدیک بود به حرف های دل من

نوشتن …

من هم نوشتن و خیلی دوست دارم از سالیان قبل

اما چند وقتیه تصمیم گرفتم سبک نوشتنم و عوض کنم

دلنشین تر و خودمونی تر

میخوام درمورد دغدغه روزها و ماههای اخیرم بنویسم

 

خب همه این ها عالیه اما چالش من چیه؟

چالش مهم من

چلش مهم من اینه که نمی تونم نسبت به همسر و بچه هام بی خیال باشم

ترجیح میدم اکثرزمان ها رو خونه بمونم و کارهام و توخونه انجام بدم و دفتر نرم تاتو دید این سه نفر هم باشم

واین من و با مشکل مواجه کرده

رسیدگی به بچه ها

غذاهایی که سفارش میدن و باید درست کنم

نیاز به حضورم دارن و باید باشم

و بردن به مدرسه و آوردنشون از مدرسه

صبحانه

بعد نهار درست کن

چای بعداز استراحت

عصرونه بچه ها

شام

چای بعدشام

و میوه و….

مدیریت احساس

یه کار باارزش

رعایت این سیستم منظم و حفظ این جمع خانوادگی که ارزشش و خوب می دونم وقتگیره

حس خوبی میده به من وقتی چه ها غذای مورد علاقه شون و خوردن و لذت بردن و تشکر کردن و دوسه ساعتی هم باهات کاری ندارن

اما الا که می خوام برم به کارای خودم برسم تا نوبت سرویس بعدی نرسیده

می بینم خودمم خسته شدم و نیاز به استراحت دارم

و خیلی از اوقات مجبورم کارهارو به دلیل فوریتشون تموم کنم

و این میشه که تقریبا هیچ زمانی برای تلف کردن نداشته باشم

زمان برای من به سرعت میگذره و تقریبا هیچ زمانی برای از دست دادن ندارم

مدیریت احساس

غرق شدن خوبه

میگن این نشونه خوبیه که زمان به سرعت می گذره و گذر زمان و حس نمی کنی

نشون میده تو کارهایی که داری می کنی غرق شدی

غرق شدگی ، جذابیت یا همون سیلان

به قول مارتین سلیگمن تو کتاب شکوفایی

یکی از عوامل بهزیستی اینه که تو کاری که می کنی غرق بشی و گذر زمان و احساس نکنی

مدیریت احساس

مدیریت احساس

تو این بالا و پایین رفتن ها و کل کل هایی که با خودت داری 

اینکه یه کم دورت خلوت بشه و کسی ازت توقع مراقبت و مهربونی و توجه نداشته باشه 

تا یه کم کارات و جلو ببری 

یه وقتایی این سوال و از خودم می پرسم

که آیا دوست داشتی این سه نفر نبودن اصلا

یعنی اصلا ازدواج نمی کردی؟

بچه دار نمی شدی؟

تنها بودی و بدون مسئولیتی نسبت به کسی

اون وقت چه حسی داشتی؟

می دونم چون نیاز به عشق و احساس تعلق بالایی دارم بهم سخت می گذشت

 نمی تونستم و یا سخت می تونستم تنهایی رو تحمل کنم

و این باعث میشه بتونم بهتر مدیریت احساس بکنم

یعنی اگه دارم غذا درست می کنم و خسته هم شدم بگم این بخشی اززندگی منه 

زندگی که انتخاب کردم

و درستش کردم

و نمی تونم تغییرش بدم

کارام و با سرعت کمتری جلو می برم

هیچکی بخاطر اینکه چرا به جای ۵ تا کارگاه و کلاس در ماه دوتا برگزار کردم مواخذه م نمیکنه جز ذهن  کمال گرای خودم

اما اگر به اون سه نفر بد بگذره یا بی توجهی ببینن و مراقبت عاطفی و جسمی و .. نشن  من می دونم که نمی تونم عواقبش و تحمل کنم

بنابراین سعی می کنم

با عشق غذادرست کنم

با لذت براشون چای و نبات و بیسکوییت آماده کنم

بغلشون کنم

و باهاشون حرف بزنم و وقت بزارم

البته تو مدیریت احساسم موفق نیستم

چون

نتونستم کمال گرایی رو کنار بزارم و خودم و سرزنش نکنم

اما دارم تمام سعیم و می کنم 

دوست دارم شما هم نظرتون و برام بنویسین

شما چطور احساساتتون و مدیریت می کنین؟