بهبودفردی

بهبودفردی با تقویت عزت نفس

بهبودفردی با احساس اررزشمندی و تقویت عزت نفس رابطه مستقیم و عمیقی دارد

چطور احساس ارزشمندی و عزت نفس می تواند به رشد و تعالی شخصیت ما کمک کند

احساس ارزشمندی به چه معناست؟؟

احساس ارزشمندی به معنای نگرش فرددر مورد خودش است.

چه نظری در مورد خوددارد

در مورد خود و توانمندی های خود چگونه فکر می کند؟ و چقدر برای خود بعنوان یک انسان ارزش و احترام قائل است؟

همه این ها تعریف عزت نفس و یااحساس ارزشمندی ست. اینکه خودم رابپذیرم و  ضعف ها و قوت های خودرانیز بپذیرم.

بهبودفردی

تفاوت عزت نفس و اعتماد به نفس

به دلیل تشابه این دو کلمه شاید در معنای این دو نیز دچار اشتباه شویم 

اعتماد به نفس به معنای کارکرد و عملکرد فرددریک زمینه خاص است  

اما عزت نفس حس ارزشمندی شخص است و ربطی به توانمندی ه و نحوه انجام کار ندارد

بلکه احساس و نگرشی ست که شخص نسبت به خود دارد

مثلا امیر تبحرخاصی در دروازه بانی فوتبال دارد

بنابراین می شود گفت امیر بااعتماد به نفس دروازه بانی می کند

چون در این زمینه بسیار توانمند است وبه توانمندی خود ایمان دارد

امااگربگوییم امیر عزت نفس بالایی در این رشته دارد

به این معناست که امیر هردر وازه بان دیگری که هم سطح و یا پایین تر و یابالاتر از او باشد را نیز دوست دارد و به او احترام می گذارد.

و این ارزشمند و محترک دانستن خود و دیگران به معنای احساس ارزشمندی ست.

اینکه این احساس ارزشمندی و داشتن عزت نفس چه تاثیری بر بهبود فردی و رشد شخصی ما دارد در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

بهبودفردی

عوامل موثردر احساس ارزشمندی و عزت نفس

-پذیرش بدون قید و شرط خویشتن

یکی از اصول مهم عزت نفس و بهبود این است که خودمان راباهمه ضعف و قوت خود بپذیریم 

خودمان را با دیگران مقایسه نکنیم

و معیارهای باارزش بودنمان را به داشته ها و دستاوردهایمان معطوف نکنیم.

ما انسانیم و هر انسانی در این دنیا منحصربه فرد و یونیک است.

بنابراین همه انسان ها در برخی از ویژگی ها عالی و در برخی خوب و در برخی دیگر متوسط و ضعیف هستند.

علی رغم نگرش  انسان ها نسبت به یکدیگر که قوت ها ی هم را می بینند و ضعف ها آنچنان دیده نمی شود

همه انسان ها در کنار نقاط قوتشان که خیلی هم مشهود است

نقاط  ضعف و نقاط متوسطی از ویژگی ها را دارند که چندان به نظر نمی اید.

داشتن هدف و برنامه ریزی

-درزندگی هدف داشته باشیم و برای رسیدن به اهداف برنامه ریزی کنین

 

بهبودفردی

نقش بهبودفردی در بهبودکیفیت زندگی

بهبود فردی شمارا به یاد چه کلمه دیگری  آن باشد می اندازد؟

بهترشدن

رشد کردن

پیشرفت

تغییر و ….

همه این کلمات درست هستند اما آنچه از همه آن ها مهم تر است رشدو تغییر است تغییر بهترین کلمه ای است که برای بهبود به آن نیازداریم

البته در ویکی پدیا بهبود به معنای:

نیکو شدن و خوب شدن است

و چه معنای زیبایی برای رشد شخصیت انسان

نیکوشدن آن

و خوب شدن

بله ما برای بهبود خودمان به تغییر نیاز داریم

آیا احساس می کنیم که درجاهایی از زندگی خود به تغییر نیاز داریم؟؟

یااینکه یک جاهایی اززندگی مان درست نیست و باید عوض شود؟!

فکر می کنید چه چیزی موجب این تغییر می شود؟

پدر و مادر؟

سرمایه و پشتوانه مالی؟

همسر؟

شانس و اقبال؟

نه متاسفانه و یا خوشبختانه هیچ کدام از موارد الا نه به تغییر ما و نه به بهبود فردی ما کمک نخواهد کرد .

تنهاچیزی که عامل اصلی بهبود فردی و ایجادتغییر در زندگی ماست خودمان هستیم

خداوند در قرآن می فرماید:

خداوند وضعیت هیچ ملتی را تغییر نمی دهد مگراینکه خودشان برای تغییر اقدام نمایند

چرا بهبود فردی و تغییر؟؟

بهبودفردی

در اطرافم افراد زیادی را می شناسم که همیشه از وضعیت اقتصادی شاکی هستند

البته کاملا حق دارند اما این نالیدن دردی از وضعیت اقتصادی آن ها کم نمی کند

چون هیچ قدمی در راستای بهتر شدن وضعیت زندگی شان برنداشتند

نسبت به سال های گذشته هیچ تغییری در سبک کار و زندگی و وضعیت مالی خانواده ایجاد نشد

هیچ رشدی نداشتند و همچنین هیچ بهبودی هم در وضعیت زندگی شان حاصل نشد

چطور می توان بدون هیچ رشد و بهبودی انتظار تغییر داشته باشند

تغییر زمانی بوجود می آید که از نظر ذهنی و فکری به رشد قابل قبولی برسیم

زمانی می توان در اوضاع اقتصادی ، وضعیت جسمی و روحی، روابط بین فردی و ..بسیاری از موارد دیگر تغییر ایجاد کرد که به تکامل لازم از لحاظ ذهنی رسیده باشیم.

تغییر چه زمانی اتفاق می افتد؟

تغییر زمانی اتفاق می افتد که

 بهتر درک کنیم

بهتر فکر کنیم

دیدگاه بهتری داشته باشیم

مشکلاتمان را باروش های حل مساله حل کنیم

مهارت های زندگی کردن بیاموزیم

با دیگران ارتباط موثر برقرار کنیم

ومهمتر از همه اینکه خودمان تصمیم به این تغییر بگیریم و تصمیم بگیریم که به رشد و بهبود خودمان کمک کنیم

بهبودفردی

تعریف دیگری از بهبودفردی:

بهبود فردی و رشد شخصی به معنی رشد و بهبود خودمان در راستای  ساختن یک زندگی متعادل و داشتن رضایت و خشنودی اززندگی

و رشد و تعالی درراستای ارزش ها و اهداف است.

واینکه انسان در جهت رشد و بهبود شخصیت خود قدم های موثری بردارد

حتما همه شما انسان های فعال و باانگیزه و هدفمندی در اطراف خود دیده اید که :

به آموزش علاقمندند

کتاب می خوانند

در کلاس ها و سمینارهای آموزشی شرکت می کنند

کمتردرگیرروزمرگی های زندگی می شوند

و به رشد خود اهمیت می دهند.

از نظر خیلی از مردم آن ها یک تخته شان کم است

شایددلیلشان این باشد که  مثل آن ها زندگی نمی کنند

متفاوت هستند

مثل صدها انسان متفاوتی که دنیا را جای بهتری برای زندگی کردن می کنند

مانند ادیسون

نیوتن

انیشتین

استیو جابز

بیل گیتس

و…..

و سایر انسان های موفق که روزی رویایی در سر داشتند که مورد تمسخر دیگران قرار گرفت

آن ها به این تمسخرها توجهی نکردند

و به راهشان ادامه دادند.

بهبودفردی

یک نکته مهم در بهبودفردی

نکته مهمی که این انسان های موفق را متفاوت ساخت این بود که آن ها به رشد و بهبودشان توجه نمودند

آن ها هدفمند بودند و برای رسیدن به اهدافشان برنامه ریزی و سپس اقدام می کردند.

افرادی که به بهبود فردی و رشد شخصی اهمیت می دهند

در مسیر موفقیت همواره دست از تلاش برنمی دارند

و با شکست های متوالی ناامید نمی شوند

دنیا برایشان با شکست خوردن به پایان نمی رسد

و از نگاه دیگری به زندگی  نگاه می کنند.

و همچنین ارتباط موثربا خود برقرار می کنند

این حرف ها،حرف های زیبای انگیزشی نیست

قصدمن در این مقاله گفتن حرف های زیبای انگیزشی که حال همه را موقتاخوب می کند نیست.

دوست دارم واقع بینانه به موضوع نگاه کنم

دوست دارم واقع بینانه به موضوع نگاه کنید

داشتن انگیزه خوب است

اما نمی خواهم با این حرف ها موقتا انرژی بگیرید و خیلی زود از یادتان برود

می خواهم به این موضوع عمیق نگاه کنید

موضوع ساده است اما هرکار ساده ای آسان نیست

کتاب های انگیزشی زیادی در بازار هستند که با خواندنشان حالمان خوب می شود

انگیزه می گیریم

می نشینیم و شروع به نوشتن برنامه می کنیم

چند کتاب را ردیف می کنیم که بخوانیم

و یا اینکه به خودمان قول می دهیم

از فردا صبح زودتر از خواب بیدارشویم

اما چندین ماه می گذرد و ما هنوز تغییری ایجاد نکرده ایم

اینگونه افراد اغلب چنین می گویند

نمی دونم چرا اینقد خسته و بی حالم؟؟

اصلا رمق ندارم

صبح بیدار شدن خیلی سخته

اصلا تمرکز ندارم که کتاب بخونم

تا کتاب و باز می کنم فکم هزار جا میره

مگه چند سال می خوایم زندگی کنیم که اینقدر به خودمون سخت بگیریم

همه اونایی که به خودشون خیلی سخت گرفتن آخرش چندان نتیجه خاصی نگرفتند و…

بهبودفردی

نیچه می گوید:

“””هرکه چرایی برای زندگی داشته باشد با هر چگونگی خواهد ساخت””

کسانی که دلیل مشخص و قدرتمندی برای انجام کارها و تعیین اهدافشان دارند

براحتی بی انگیزه نمی شوند و با مواجهه با مشکلات ناامید نمی شوند.

داشتن چرایی و دلیل زندگی و معنا و هدف به ما کمک می کند که با انگیزه و قدرتمند پیش برویم

ناامید نشویم

از شکست نترسیم

و همواره در راه رسیدن به اهدافمان تلاش کنیم.

چرایی زندگی تان راپیدا کنید

چطور می توانیم دلیل و چرایی زندگی مان را بیابیم؟

اندرو متیوس می گوید

ماموریت شمادرزندگی “بی مشکل زیستن “نیست

باانگیزه زیستن است”

بهبودفردی

۱-کار موردعلاقه تان راانجام دهید و از کارکردن لذت ببرید

اگرهم در حال حاضر از کارخود لذت نمی برید و به حقوق و درآمد این کار نیاز دارید برای آینده برنامه ریزی کنید و مهارت هایتان را در جهت تغییر شرایط کاری افزایش دهید.

“”همیشه بیشترازحقوقتان کارکنید روزی خواهدرسید که بیشتر از کارتان حقوق بگیرید

اگر کارتان را دوست داشته باشید این نشانه ها در شماوجوددارد.

صبح ها به راحتی از خواب بیدار می شوید و نمی خواهید بیشتر استراحت کنید-

در هنگام کار نمی دانید زمان چگونه می گذرد-

-نتیجه تلاش اهمیت کمتری خواهدداشت

۲-به دنبال علایق و خواسته های قلبتان باشید نه علایق و خواسته های دیگران

اغلب انسان ها مهندس می شوند چون پدر آرزوی مهندس شدن پسرش راداشت

پزشک می شوند چون مادر دلش می خواست فرزندش پزشک شود

نوازنده می شوند چون پدر و مادر نوازنده بودند و فرزندشان را تشویق به این کار نمودند

امامشکل اینجاست اگر بجای اینکه با قلب خود تصمیم بگیریم با علایق و آرزوهای پدرو مادر و … تصمیم بگیریم

در مرحله ای اززندگی که خیلی هم دور نیست

به این نتیجه می رسیم که برای این کار ساخته نشدیم

و نه بهبودفردی در کارخواهدبود و نه رشد شخصی

زمانی می توانیم به رشد و بهبود فردی خود کمک کنیم که درراستای علایق،

اشتیاق و خواسته های قلبی مان زندگی خواهیم کرد

واین زندگی زمینه خوبی را برای رشد و بهبودفردی فراهم می کند.

 

مشتاق و موفق باشید

 

 

 

 

ارتباط باخود

ارتباط موثرباخودو داستان یک زندگی

ارتباط موثر باخود

دریک زندگی به یک داستان واقعی می پردازد

که چگونه با وجود چالش ها و مشکلات بسیار در مسیر زندگی این مسیر را به خوبی یافت و پیمود.

 

الان که به ١٠سال گذشته برمی گردم می بینم که چه تغییرات شگرفی در من شکل گرفت

و من چطور از یک انسان ناامید و دلسردی که مسیرمشخصی برای زندگی نداشت

به یک انسان هدفمند و پراز انگیزه و امید تبدیل شدم.

چون نیاز به آزادی از جمله نیاز هایی است که در من به شدت زیاد است

  دوست داشتم  دنیای خارج از خانه را تجربه کنم بنابراین کارکردن  را انتخاب کردم

روزهای اول و ماههای اول کار کردن برایم لذت بخش بود

و علی رغم لذتی که در ابتدای شروع به کارم از کارکردن  می بردم اما بعدازمدتی آن کاردیگر مرا راضی نمی کرد.

از کارکردن هم دیگر لذت نمی بردم

ازطرفی دوست داشتم کارکنم

وازسویی مسئولیت هایم در زندگیدر کنار کار و مسئولیت هایش نیز مرا خسته می کرد.

 بعداز مدتی چون سالها بعدازگرفتن مدرک کارشناسی، در آرزوی ادامه تحصیل به سر می بردم بالاخره به آرزوی خود رسیدم و درمقطع کارشناسیارشد با شوق و شور بسیازیادی شروع به تحصیل کردم

اما همچنان یک مشکل جدی وجودداشت.

خانواده، کار وتحصیل

چقدر سخت بود من چطور می توانستم به این سه موضوع که در حقیقت سه مسئولیت بودرابه بهترین شکل  رسیدگی کنم؟

من چطور می توانستم از پس این سه کارمهم برآیم؟

ارتباط باخود

فرصتی برای خودم نداشتم

فقط کار ،کار و درس و دوباره تکرار این ها

در روزهاى بعد و هفته های بعد وماهها و

همچنان گذر زمان با نارضایتی من از زندگی…

از این وضعیت کلافه بودم

از اینکه طبق ساعت مشخصی هرروز از خانه خارج شوم

و هیچ فرصتی برای انجام کارهای مورد علاقه ام نداشته باشم در عذاب بودم.

باید تصمیمی می گرفتم.

باید دست به اقدامی موثر می زدم.

تا این وضعیت را بهبود ببخشم تازندگی کنم

تا به لذتهای کوچک زندگی هم برسم

تا نفس راحتی بکشم

تا بیشتر در کنارهمسرم باشم

تا به فرزندانم بیشتر گوش کنم وبا آنها بیشتر وقت بگذرانم

وقتی به از دست دادن کارم و استعفا از کار و رهاشدن از این همه مشکل فکر می کردم

می دیدم:

از کاربیکارمی شوم چطور می توانم خانه نشین شوم ؟؟

من که هفت سال بطور ممتد کارکرده بودم الان باید درخانه می نشستم!!

آیا می توانستم تحمل کنم که دیگردرآمد ماهیانه ثابتی نداشته باشم؟؟

با مردم در تماس نباشم؟

از جامعه دور بمانم؟

اصلا چکارکنم؟

کاری که از انجامش لذت هم ببرم و هم با ارزش ها و توانایی های من در تضاد نباشد.

ارتباط باخود

ارتباط موثر باخود

اگر نتوانیم با خودمان رابطه خوبی داشته باشیم چطور می توانیم ارتباط موثری با دیگران داشته باشیم؟؟

ارتباط موثر باخود یعنی بودن در صلح و آرامش در خود بجای داشتن کشمکش و درگیری با خود.

 بایدفکری می کردم تا از این شرایط نابسامان زندگیم رهاشوم.

ارتباط موثر باخود چیزی بود که من در آن مشکل بزرگی داشتم

آیا از این به بعد می توانستم شغل جدیدی پیداکنم که با روحیاتم سازگارباشد؟؟

همه انسان ها در کنار ارتباط با دیگران به ارتباط موثر با خود بیش از هرچیز نیاز دارند

تابتوانند با خود و خواسته ها و نیازهای خود به خوبی کنار بیایند.

 

آرزو داشتم برای خودم کارکنم و به قول معروف آقابالاسر نداشته باشم

واین دغدغه زندگیم شده بود.

من رشد کرده بودم و توانمندی های بسیاری داشتم امادر کارم رشد نکردم 

به دلیل سیستم های غلط اداری موسسات خصوصی توانمندی های من در حیطه شغلی ام بکارگرفته نشد

و من هرروز بیشتر ازروز قبل احساس ناکارآمدی می کردم.

بعد از تحقیق و جستجوی خیلی زیاد

به منظور پیدا کردن مسیر صحیحی که بتوانم در آن مسیر لذت ببرم و معنای زیبایی هم برایم داشته باشد،تصمیم گرفتم مهارت های جدیدی بیاموزم

و در حیطه آموزش و تدریس تبحر پیدا کنم

 ریسک بزرگ

زمانی که تصمیم به کسب مهارتها ی جدید گرفتم

با اینکه تردید زیادی داشتم

اما به کارم ادامه دادم ومجددا کاردر کنار کسب مهارت و خانواده درجدال با هم قرارگرفتند

دوباره سه کار در کنارهم و من دوباره دچار مشکل شدم

تعارض با خودم و زمان و فرصتی که نداشتم تا به هریک از این کارهابه درستی بپردازم.

 

روزی آرزو داشتم کارثابتی داشته باشم و الان کارم رادوست نداشتم

روزی از حقوقم لذت می بردم و الان لذتی در کارنبود و این حقوق مراراضی نمی کرد.

با اینکه درسم را در کوتاهترین زمان و با موفقیت به پایان می بردم

بعد از پایان تحصیل در مقطع ارشد و بعد از تمام شدن این دوران

همه توقع داشتند من باید با فراق بال بیشتری به کارم بچسبم

و در کارم ثبات بیشتری پیدا کنم

اما در کمال ناباوری همگان من تصمیم به استعفا گرفتم

برای همه همکاران و اطرافیانم این سوال مطرح شد که :

چطور با سپری شدن این  دوران شلوغ تحصیل و کار حالا که از تحصیل فارغ شدی چرا تصمیم گرفتی از کارت هم استعفا بدهی؟؟

من استعفا دادم.این اولین ریسکم بود.

کسب این تبحر ریسک بزرگی بود و من حاضر بودم این ریسک را هم انجام دهم

ارتباط موثرباخود

معجزه آموزش

ریسک بزرگی بود اما من ارتباط موثر با خود برقرار کرده بودم

در گیری و عدم اطمینان کنار رفته بود

الان که به آن روزها فکر میکنم

به معجزه دانستن و آموختن بیش از هرچیز در مسیر ناهموارزندگی پی میبرم.

من این اتفاق و اتفاقاتی از این دست را معجزه می نامم.

معجزه ای که با تغییر در بینش و نگرش و ادراک انسان از جهان پیرامون اتفاق می افتد

همه وقایع و اتفاقات و کنش ها و رفتارها معنای دیگری پیداخواهد کرد.

معجزه آموزش منجر به آشتی من با خودم شد ارتباط موثر با خود و با دیگران.

 

 

تمام رفتارها و جملاتی که مرامی آزرد و موجب افسردگی ام می شد دیگر موجب ناراحتی ام نمی شد.

 از عکس العمل شدید و غیرمنصفانه دیگران عصبانی نمی شدم وبیشتر به رفتارهای خودم فکر میکردم

چه چیزی درمن تغییرکرد که اینطورموجب رشدو بهبود روابطم شد؟

سخنرانی زیبای پروفسور فیروز نادری و یک داستان…..

این سخن زیبای ویلیام گلسر ابداع کننده تئوری انتخاب را همیشه به یاددارم که:

ما قادر به تغییر هیچکس نیستیم

تنها کسی که در این دنیا می توانیم تغییر دهیم خودمان هستیم.

ارتباط موثرباخود

یک سوال ویک داستان مهم

داستان و سوالی همیشه ذهنم رابه خودش مشغول می کردو این سوال بود

که اگر همه آنچه داریم از ما گرفته شود و بخواهیم زندگی مان را از نوشروع کنیم در جزیره ای دورافتاده چه تخصص و مهارت منحصربه فردی داریم که بتوانیم با آن مهارت رندگی مان را ازنوبسازیم؟؟

چقدر در این زندگی فعلی و در شغل فعلی خود احساس معنا و احساس ارزشمندی می کنیم؟

خیلی به این موضوع فکر کردم من یک مهندس  بودم

باید شروع به تحقیق و پژوهش در زمینه ای می کردم که دوستش داشتم تا این عشق و علاقه مرا به جلو ببرد

مهارت دیگری هم داشتم و آن مدیریت اجرایی یک موسسه رفاهی و آموزشی را برعهده داشتم 

هفت سال در این زمینه تجربه زیادی بدست آوردم

اما دردنیای جدید و زندگی تازه  شاید نیاز ضروری به یک مدیر اجرایی نباشد

وقتی همه زندگی شان را از دست بدهند و با حداقل ها زندگی کنند نه به مهندس نیازضروری وجوددارد ونه به یک مدیراجرایی.

شاید اصلا قرار نیست ساختمانی ساخته شود.

شاید قرار نیست اداره یا موسسه ای باشد تا مدیر بخواهد

حالا چه می کردم آیا این مهارتهایی که قصد داشتم آنهارا بیاموزم به من کمک می کرد به این سوال مهم که :

چه تضمینی وجوددارد که در زندگی جدیدی که همه چیزم را از دست می دهم به مهندس نیاز باشد!!

 

من باید مهارت های جدیدی می آموختم باید مهارت های زندگی کردن را می آموختم

نیازهای مهم در زندگی

اگر مردم همه زندگی شان را از دست بدهندبه چه چیزهایی نیاز دارند؟؟

اگر من همه زندگیم رااز دست بدهم به چه چیزی بیش از هرچیز نیاز دارم؟

من بیش از هرچیز نیاز دارم با خودم در صلح باشم

نیاز دارم ارتباط موثربا خود داشته باشم

نیاز به تاب آوری و تحمل بیشتر و نیاز به تغییر داشتم

تغییر جهت تبدیل شدن به انسانی که ارزش هایش را زندگی می کند

مردم نیاز دارند:

مهارتهای زندگی کردن 

و رمز و راز از نو شروع کردن و تاب آوری در مقابل مشکلات

و زیبا زندگی کردن  و لذت بردن از زندگی را یاد بگیرند.

ارتباط موثرباخود

مردم در همه حال نیاز دارند بیاموزند:

چطور عشق بورزند

چطور با یکدیگر رابطه برقرارکنند

چطورتعارضهای خود را برطرف کنند

و چطور با همدیگر کناربیایند

و من دریافتم که اگر بتوانم این مهارتهای ضروری در زندگی را بیاموزم و بیاموزانم

آنگاه میتوانم از نو زندگی بسازم و از نوآغاز کنم

و اینجا بود که مسیر جدیدی در زندگیم شکل گرفت

تغییرمسیرزندگی 

با اطمینان خاطر استعفا دادم

و زندگی جدیدی را آغاز کردم

روزهای اول با تردید گذشت

اما هرچه بیشتر گذشت بیشتر به مسیرم و به کارهایی که می کردم ایمان داشتم

من اصلا از وضعیت جدیدم پشیمان نبودم

علی رغم پیش بینی اکثر اطرافیان و دوستانم که می گفتند:

“” پشیمون میشی و دیگه راه برگشتی نداری…””

هیچ کدام از این اتفاقها نیفتاد و من هرروز از این آزادى لذت می بردم

لذت کتاب خواندن و نوشتن و تحقیق و جستجو و تدریس و آموزش و کسب مهارتهای جدید و رشد و آگاهى هرروزه و……

اگر در موقعیتی قراربگیریم که هرروز ارزشها و علایق قلبی مان را زندگی کنیم

آن گاه رضایت و خشنودی قلبی اززندگی خواهیم داشت

آن گاه اززندگی لذت بیشتری خواهیم برد

اگرچه دستاوردهای زیادی نداشته باشیم 

این فیلم زیبا تصویرزیبایی از تغییراست

من در این موقعیت قرارگرفتم و نگرشم وزندگیم تغییر کرد من انسان دیگری شدم

  هدفمند ، مشتاق، ذهن آگاه و در حال رشد

 

نقش شناسایی ارزش ها در زندگی ما

آنچه موجب  بوجودآمدن این نقطه عطف در زندگی من شد

این بود که من باارزشهایم زندگى نمی کردم

من از علایق قلبیم دور بودم

و هر روزم با کارها یی می گذشت که دوستشان نداشتم

من نیاز به خواندن کتاب داشتم

نیاز به آزادی عمل در انتخاب کارهایم

دوست داشتم بنویسم

دوست داشتم فکر کنم

و دوست داشتم  لحظاتی اززندگی را درنگ کنم و با آرامش بیشتری زندگی کنم

به دنبال نقاط عطف زندگی تان باشید

آیا شمااز زندگی کنونی تان لذت می برید؟

آیا باخود ارتباط خوبی دارید؟

از کاری که میکنید و از سبک زندگی تان راضی هستید یا اینکه غر می زنید و همیشه به دنبال یک روز تعطیل برای استراحت و رسیدگی به کارهایتان هستید ؟

 آیا هرشب از اینکه فردا باید سر کارتان بروید استرس دارید

  شاکی هستید یا اینکه خوشحالید و هیجان دارید؟؟

  حقیقت اینجاست که انسان ها سبک زندگی را انتخاب می کنند که دیگران آن را زندگی می کنند.

راههایی را می روند که دیگران رفته اند.

کارهایی را می کنند که بقیه هم همان کاررا انجام می دهند..

تامل در ارتباط موثرباخود

گاهی نیاز به تامل داریم

به اینکه لحظاتی را به ارزیابی آنچه انجام می دهیم

و آنچه زندگی می کنیم اختصاص دهیم

ببینیم کجای کاریم؟؟

ببینیم آیا این همان زندگی هست که دوستش داشتم

این همان زندگی هست که دوستش دارم؟؟

اگر در پاسخ به این خود ارزیابى با خودمان روراست و صادق باشیم

در می یابیم که چقدر حس بهتری نسبت به زندگی و کارهایمان پیدا می کنیم

چقدر روابطمان بهتر خواهد شد

و چقدررشد می کنیم

 

معجزه آموختن در ارتباط موثر باخود

رشد و بهبود فردی را جدی بگیریم 

یکی از بهترین کارهایی که می توانیم در جهت افزایش رضایت و خشنودی اززندگی شخصی خود داشته باشیم

این است که پس از پایان تحصیلات دانشگاهی  دست از تحصیل و آموختن برنداریم

و همیشه و همه گاه در حال آموختن باشیم

اینکه تا چه حد به آموزش های غیررسمی پس از پایان آموزش رسمی بها بدهیم

و تا چه اندازه  سبک و روش زندگی مان را بهبود ببخشیم

خود دلیلی ست بر داشتن هدف و معنادرزندگی

 و خوددلیل خوبی ست برای اینکه در هرمقطعی از زندگی علی رغم داشتن هدف و برنامه ریزی جهت رسیدن به این اهداف از زندگی و بودن در این مسیر نیز لذت ببریم.

 رسیدن به اهداف در زندگی بسیار خوب و قابل تحسین است

اما آیا در تامل و اندیشیدنی که پیشتر در مورد آن صحبت کردیم،

لحظاتی هم بوده و هست که به اهدافمان رسیدیم و دستاوردهای بسیاری هم به دست آوردیم اما هنوز به اندازه کافی خوشحال نیستیم؟؟

 

موفق خوشحال یا موفق بدحال کدامیک؟

چالش بزرگی که انسان های موفق با آن درگیرند این است که باوجود دستاوردها و موفقیتهای بسیارزیادی که دارند هنوز راضی و خشنود نیستند

و هنوز سعادت و خوشبختی که به دنبالش بودند را نیافتند.

این خوشبختی و رضایت درونی که همه انسانهای موفق و ناموفق دنیا به دنبالش هستند

و آرزوی بشر در این زندگی ست

اگر با ثروت و شهرت و دستاورد و زیبایی بدست نمی آید پس ما به چه چیزهای دیگری برای رسیدن به آن نیاز داریم؟

مارتین سلیگمن روانشناس شهیری که در مورد شادمانی و رضایت اززندگی تحقیقات گسترده ای انجام داده می گوید:

“”    اگرفکر میکنید برای داشتن رضایت و خشنودی اززندگی راهی بجز شناخت ارزش ها و توانمندی ها و زندگی کردن براساس آن ارزش ها وتوانمندی هاست شماهم به خیل عظیم انسان های موفقی می پیوندید که با وجود دستاوردها و موفقیتهای بسیارزیاد خوشحال نیستند و احساس رضایت و خشنودی ندارند””.

ارتباط باخود

تامل وخودارزیابی

آیا تابحال با خود فکرکردیم که چه ارزش هایی داریم؟؟

و کدامیک از ارزش ها را زندگی می کنیم؟  

آیا هرروز و هرهفته و هرماه و سال کارهایی را انجام می دهیم که در راستای ارزش ما باشد؟؟

آیا کارهایی را انجام می دهیم که حس خوبی به ما بدهد؟

و از انجام آن لذت ببریم؟

حتما انسان هایى را دیده اید که زندگی بسیارساده اى دارند

اما در عین حال بسیار راضى و خوشحالند

چون آن ها ارزش هایشان را زندگی می کنند.

اگر ارزش من یادگیرى و رشد و بهبود و توسعه فردی باشد

و با وجود مشغله خیلی زیاد نتوانم برای یادگیری و رشدم وقتی اختصاص دهم

مسلما خوشحال نخواهم بود

اگرچه به موفقیتهای زیادی هم دست پیدا کنم.

ارزشها 

ارزش ها همانند قطب نمایی هستند که مسیر را روشن و مشخص می کنند

در چالش ها و مشکلات و سختی های زندگی  ارزش ها تعیین کننده و دارای اهمیت هستند.

در شرایط بد مالی اینکه انسانی دست به کار غیر اخلاقی مالی نمی زند

و با تلاش زیاد جهت خروج از این شرایط تلاش می کند

یعنی شرافت و صداقت از ارزش های اوست.

اگر قلبمان برای کاری که انجام میدهیم بتپد

و با تمام وجود دوستش داشته باشیم

و معنایی به زندگی ما وبه بودنمان بدهد،

آنگاه نشان میدهد راه را درست رفته ایم و با ارزش هایمان زندگی کرده ایم.

آن گاه زندگی با معنایی خواهیم داشت

و ارتباط موثر باخود واحساس رضایت بیشتری نیز خواهیم داشت.

 

اگر احساس پوچی و بی معنایی می کنید

اگر حس بی معنایی در زندگی دارید

و فکر میکنید دلیل خاصی برای ادامه زندگی ندارید

و یا اینکه با دستاوردها و موفقیتهای زیاد که با زحمت به آنها رسیده اید هنوز هم راضی و خشنود نیستید

 پس به یک تامل اساسی نیاز دارید زمان آن رسیده که کمی سرعتتان را کم کنید و متوقف شوید تا ببینید کجای کارتان می لنگد؟؟

کدام ارزش هایتان را نادیده گرفته اید؟؟؟

به کدام ارزش مهم زندگی تان کمتر پرداخته اید

و ارزشی برای خود انتخاب کرده اید

یا اینکه بطور تصادفی در معرض ارزش های زندگی قرارگرفته اید.

 

این تامل و این توقف تغییرات شگرفی در زندگی تان ایجاد می کند

و مسیر زندگی تان را بسوی ارزشمندی و رضایت بیشتر و خشنودی پیش خواهد برد.

دکتر صاحبی می گویند:

پل واسطه آنچه امروز هستیم و آنچه می خواهیم باشیم کاری است که اکنون انجام می دهیم

قدرت داشتن هدف

افراد هدفمند در زندگی نتایج بهتری به دست می آورند.

افرادی که در زندگی شان هدف دارند

و با توجه به ارزش ها و توانایی هایشان به دنبال اهدافی ممکن و دست یافتنی هستند

و برای ان اهداف برنامه ریزی  می کنند

در نهایت رضایت بیشتری هم اززندگی خواهند داشت.

زندگی در سایه ارتباط موثر با خود

و متعاقبا ارتباط موثر با دیگران  

با وجودداشتن پستی و بلندی های بسیار زیاد

قابلیت این را دارد که از آن لذت ببریم و هدفی و معنایی در زنده بودنمان بیابیم.

این زندگی ارزش زیستن دارد.

زندگی کردن باارزش ها

با توانمندی های خاص خود

و با برقراری ارتباط موثر با خود و دیگران

موفق و مشتاق باشید

ارتباط موثر،راهی بسوی خشنودی از زندگی

ارتباط موثر

ارتباط موثرواژه ای که هرگاه سخن از آن به میان می آید به یاد راهکارهایی برای خوشحال کردن دیگران

مانند لبخند زدن، زبان بدن مناسب و برقراری رابطه ای موثر با همکار، اعضای خانواده و افرادجامعه و .. می افتیم.

اما تعریف دقیق ارتباط موثر همانطور که از نامش پیداست

“”حداکثر تاثیرگذاری بر روی مخاطب است “”

یعنی اینکه فرستنده پیام وظیفه داد از تمام توان خود برای اثربخشی پیام استفاده کند.

 چطور می شود این اثربخشی را ایجادکرد؟؟

چطور می توان یک ارتباط را موثرنمود؟

لیل لوندز در کتاب “چطور با هرجورآدمی ارتباط برقرار کنیم به انواع تکنیک های لازم جهت برقراری ارتباط موثر پرداخته است.

ارتباط موثر

تکنیک های بسیار جالبی جهت جلب توجه افراد، نشان دادن خود،موفقیت در مذاکره ومصاحبه 

در اینجا به یکی از این تکنیک ها اشاره می کنیم:

تکنیک ۴۷:

ازجمله های تایید کننده استفاده کن

در جواب حرفهای طرف مقابلت فقط نگو”آهان”بلکه جمله های کاملی به زبان بیاورتابه طرف مقابلت نشان دهی حرفهایش را می فهمی.گفتگویت را با جمله هایی مثل اینها رنگ و لعاب بده:

“می فهمم چی می گی.”

با تلالوهای احساسی صحبت هایت را نورانی کن:”گل گفتی.”

همدردی و تایید تو شنونده ات را تحت تاثیر قرار می دهدو اورا تشویق به ادامه صحبت هایش می کند.

ارتباط موثر

درست است این تکنیک ها جهت بهتر شدن روابط و بدست آوردن موفقیت های شغلی و اجتماعی بسیار سودمند است

اما آیا براستی تغییر رفتارهای بیرونی و یادگیری تعدادی تکنیک و تمرین کردن آن ها برای داشتن ارتباطی موثر کافی ست؟

ویا اینکه ما باید به دنبال روش های عمیق تر و ماندگار تر جهت بدست اوردن موفقیت و برقراری روابط موثروسالم باشیم؟!!

 

تکنیک یا واقعیت خودمان؟؟؟

مطمئنا زمانی که فقط از تکنیک استفاده کنیم ،لبخند می زنیم، صورتمان را نمی خارانیم(تا صادق به نظر برسیم) سرمان به بالا باشد(تا باوقار به نظر برسیم)ویا بایک تعریف کشنده تا آخرعمر درذهن شخص ماندگار شویم و ….

نمی توانیم در نظر دیگران چندان قابل اعتماد باشیم!!!!

مردم با کسانی راحت تر ارتباط برقرار می کنند که بتوانند عملکرد مثبت و صداقت و منش و اخلاق مطلوب را هم از مخاطبشان ببینند.

اگرچه تکنیک های فوق در جذب اولیه مخاطب موثر است

و همچنین در برخورد با کسانی که غریبه به حساب می آیند و اولین بار است که آن ها را می بینیم،

امااین ویژگی ها فرعی اند و ماندگار و با دوام نیستند.

آنچه در برقراری ارتباط موثر با افرادماندگار و باارزش است 

این است که بدون ریا کاری و از صمیم قلب و به دور از دورویی بتوانیم بر افراد تاثیر بگذاریم.

 

ارتباط موثر

 

تاثیر اخلاق و منش در روابط

از ویژگی های اصلی یک ارتباط موثر منش و اخلاق است.

استفان کاوی می گوید:

منش آدمی به گویا ترین وجه سخن می گوید.

گاهی در شرایط کار و یادر اجتماع با افرادی برخورد می کنیم

که از منش و اخلاق والایی برخوردارند و می توانیم به آن ها اعتمادکنیم

اما از مهارت های ارتباطی آگاه نیستند وشاید نتوانند هنگام صحبت کردن با شما

در چشمانتان نگاه کنند و گاهی چشمانشان را می دزدند.

آیا باید مطابق اصول تکنیک های ارتباطی اورا دروغگو بنامیم؟

شاید هنگام صحبت با شما سرجایش وول بخورد  آیا باید به حرف هایش شک کنیم؟

بنابراین به نظر می رسد اگربه کسی اعتماد داشته باشیم

چندان زبان بدنش را جدی نمی گیریم.

اما اگر به کسی اعتماد نداشته باشیم دنبال یک نشانه برای شک و تردید به او می گردیم.

و یکبار دیگر اصلی بودن منش و فرعی بودن تکنیک های ارتباطی ثابت خواهد شد.

فیلم زیر در مورد این هست که چطور به دیگران بگیم چقدر در زندگی ما تاثیر گذارن……

 

امرسون می گوید:

“”آنچه هستی چنان در گوشهایم فریاد می زند که نمی توانم آنچه را می گویی بشنوم””

قضاوت و برداشت ها

حتما تا بحال برایتان پیش آمده که خیلی زود در مورد افراد قضاوت کردید و آن ها را متهم نمودید اما بعد از مدتی مشخص شد که اشتباه کردید.

وقتی متوجه قضاوت و برداشت اشتباهتان شدید چه حسی داشتید؟؟

مطمئنا حس خوبی نداشتید و به خودتان قول می دهید دفعه بعد اینقدر زود قضاوت نکنم!!!!

انسان ها از وقایع مختلف برداشت های متفاوتی دارند.

ارتباط موثر

این برداشت های متفاوت به شیوه نگرش انسان ها  و اینکه در چه موقعیتی هستند و چه ادراکی از موضوع دارند بسیار متفاوت است.

استفان کاوی در کتاب “هفت عادت مردمان موثر” می گوید:

ما جهان را نه آنگونه که هست بلکه آنگونه که خود هستیم، یا آن گونه که شرطی شده ایم می بینیم.

برداشت های ما خواه درست و خواه نادرست،منشا گرایش ها و رفتارها ونهایتا منشا روابط ما با دیگران ست.}}

داستانی از ارتباط موثر و قضاوت های ما

داستان زیبایی را از این کتاب نقل می کنم

که توصیف کاملی از تاثیر برداشت و قضاوت خواهد بود:

تغییر نگرشی را به خاطر می آورم که یک صبح یکشنبه

در تراموای نیویورک تجربه کردم.مردم آرام نشسته بودند

بعضی مشغول خواندن روزنامه و بعضی با چشمان بسته استراحت می کردند.محیطی سرشار از آرامش بود.

ناگهان مردی با فرزندانش واردترامواشد .

بچه ها چنان پرسروصدا و افسار گسیخته بودند که فضای ارام فورا تغییر کرد.

مرد کنارم نشست و چشمانش را بست و انگار از وضعیت بی خبر بود.

بچه ها داد می زدند و چیزی پرت می کردند و روزنامه های مردم را می کشیدند وبا همه این حرکات آزار دهنده مردی که کنارم نشسته بود کاری نمی کرد.

امکان نداشت که ادم عصبی نشود. نمی توانستم

باور کنم کسی بتواند آنقدر بی توجه باشدکه نسبت به حرکات وحشیانه فرزندانش کاری نکند

وهیچ احساس مسئولیت نداشته باشد.

کاملا مشخص بود که دیگران هم عصبی شده بودند.

سرانجام که احساس کردم صبر و بردباری او غیرعادی است،

به سوی او برگشتم و گفتم:

“آقای محترم، بچه هایتان واقعا افرادزیادی را ناراحت کرده اند،آیا ممکن است کمی آن ها را آرام کنید؟”

مرد که انگار تازه متوجه موقعیت شده بود، نگاه خیره اش را بلند کردو آرام گفت:

“بله حق با شماست. به گمانم باید کاری بکنم.همین الان از بیمارستانی برمی گردیم که مادرشان یک ساعت پیش در آنجا مرد، نمی دانم به چه فکر کنم  و نمی دانم چگونه با آن کنار بیایم.”

آیا می توانید تصور کنید که در آن لحظه چه احساسی داشتم، نگرشم عوض شد.

وقتی نگرشم عوض شد

ناگهان همه چیزرا به شیوه ای متفاوت دیدم، به شیوه متفاوت احساس کردم،به شیوه ای متفاوت رفتار کردم.

عصبانیت من ناپدید شد،

دیگر لازم نبود نگران کنترل گرایش یا رفتارم باشم،

دلم از درد این مرد لبریز بود و با همدردی و شفقت گفتم:همسرتان یک ساعنت پیش درگذشت؟

واقعا متاسفم،آیا می توانید بگوییدچه پیش آمده بود؟چه کمکی از دستم ساخته است؟

همه چیز در یک لحظه عوض شد.

داستان بسیار زیبایی بود و حقیقت زندگی ماست.

در مواردی که متوجه واقعیت می شویم و برداشت ما اشتباه ازآب در می آید،

نگاهمان تغییر می کند و حس همدردی و شفقت و مهربانی بیشتری نسبت به افراد داریم

و این خود منجر به برقراری روابط موثرتری می شود.

حس معنویت، حس ارتباط موثر

یکی از مهم ترین دلایل ناخشنودی مردم و نداشتن رضایت اززندگی ست

با توجه به پیشرفت علم و تکنولوژی و برخورداری بیشتر مردم از امکانات و شرایط مناسب

و راحت زندگی، کیفیت روابط و کم شدن حس معنویت در مردم است.

معنویت به معنی داشتن حس رابطه با کل جهان است.

اینکه نه فقط با خانواده خود بلکه باهمسایه و همکار و دوست و غریبه و غیر هم وطن

و حتی گیاهان و حیوانات اطراف خود، محیط زیست و

هرموجود زنده ای که در اطرافشان هست حس رابطه دارند.

شاید برایمان جالب باشد که عده ای برای گرم شدن کره زمین تظاهراتی راه می اندازند و یا برای حمایت از یوز پلنگ ایرانی و یا حفاظت از محیط زیست و …

بنابراین انسان های معنوی نه تنها می توانند با هم نوعان خود بلکه با غیرهم نوع و هم کیش و هم وطن خود هم ارتباط موثر برقرار کنند.

 

جنگ ها و خونریزی ها

تجاوزها و کشتارهای وحشتناک زنان و کودکان

آواره شدن مردم از کشورهایشان

همه نشانه عدم وجود این حس معنویت  و عدم وجود نوع دوستی و شفقت ورزی مردم به یکدیگر است.

چگونه ارتعاش و انرژی مثبت داشته باشیم؟

آیا به انرژی مثبت اعتقاددارید؟

اگرچه وجود انرژی ها در بدن انسان ثابت شده

اما من به شدت به وجود این انرژی معتقدم.

حتما افرادی را در اطرافتان دارید که کلا منفی هستند

یعنی با وجودشان در هرجمعی حال همه بد می شود

و گاهی اینقدر این انرژی منفی تاثیرگذار است که تاثیر ان بر افراد بسیار محسوس است.

و بالعکس افرادی هستند که با حضورشان شور و حال عجیبی به جمع وارد می کنند

و همه متوجه این انرژی مثبت می شوند و حالشان تا ساعتها خوب است.

راهکارهایی که می توانیم از آن ها برای مثبت بودن و گذاشتن اثر مثبت روی دیگران استفاده کنیم:

۱-نسبت به خودمان مثبت باشیم

حتما شنیده اید که گاهی افراد در مورد خودشان می گویند:

من یک زن خانه دارم و شغلی ندارم!!

من یک دانشجوی بیکارم

من یک کارمند ساده ام

من یک دفتر کوچک و محقر دارم

هیچ گاه در مورد خودتان منفی نباشید چون تفکر منفی در مورد خود براحتی به دیگران نیز تعمیم می یابد.

اگر بخواهیم حس خوشبینی نسبت به دیگران داشته باشیم باید نسبت به خودمان هم خوشبین باشیم.

من مادری هستم بادو فرزند و همسری موفق برای شوهرم هستم

من کارمندی با تجربه و کارآمدهستم.

و…

۲-مشتاق و پرانرژی باشید

در ارتباطات انرژی بسیار مهم است. هیچکس دوست ندارد با یک ادم بی حال و بی رمق که حال حرف زدن ندارد ارتباط برقرار کندچه برسد به اینکه این ارتباط موثر نیز باشد.

فرقی نمی کند شما یک فروشنده باشید که می خواهید با مشتری ارتباط موثر برقرار کنید تا فروش خوبی داشته باشید.

ویا اینکه یک معلم باشید که باید به دانش آموزان یا دانشجویانتان آموزش دهید.

و یا مدیری که می خواهد با کارمندانش رابطه خوبی داشته باشد.

تردید نکنید که بدون شور و شوق هیچ کسی مخاطب شما نخواهد شد

و هیچکس از مصاحبت با شما لذت نخواهد برد

و به قول معروف انرژی منفی خواهید بود.

افرادباحال و پرانرژی و مشتاق براحتی دیگران را با خود همراه کرده و ارتباط موثری با مشتریان، دانش آموزان ،خانواده و همه مردمی که با آن ها سرو کار دارند برقرار می کنند.

حالا چطور باحال و پرانرژی باشیم؟

سعی کنیم حتی الامکان از طنز استفاده کنیم

سعی کنیم حاضر جواب باشیم و اگر جوابی داریم سریع پاسخ بدهیم

صدای واضح و رسایی داشته باشیم

سعی در بهتر شدن همه چیز داشته باشیم

ضدحال نباشیم

قدردان و قدرشناس باشیم

۳-سعی کنیم کسی یا چیزی را مورد انتقاد قرار ندهیم.

انتقاد کردن یکی از مهمترین دلایل تبدیل شدن ما به یک انسان سرشار از انرژی منفی ست.

در مواردی که می دانیم این انتقاد تاثیری بر شرایط و اوضاع ندارد

واقعا لزومی ندارد انتقاد کنیم.

چون مردم از انتقاد بیزارند و حس بدی نسبت به انتقادکننده پیدا می کنند

انتقاد یا نقد سازنده هم معمولا بی معناست

چون هر کسی از دیدگاه و ادراک خودش بهترین کاررا انجام می دهد.

و کاملا با انتقاد شما مخالفت می کند.

مخصوصا اینکه اصول انتقاد صحیح را هم معمولا رعایت نمی کنیم

اصول انتقاد صحیح

قبل از هر انتقادی باید از شخص اجازه بگیریم

اگر اجازه داد یک تعریف مثبت از کارش داشته باشیم

بگوییم البته این نظر شخصی منه و ممکنه درست نباشه

و حالا انتقادمون و عنوان کنیم

ارتباط موثر

حالا شمااین دو انتقاد و باهم مقایسه کنید

۱-چرا این لباسهارو اینقدر بد اتو کردی؟کاش اصلا اتو نمی کردی می بردمشون اتوشویی؟همیشه همینطوری اتو می کنی !!

۲-اجازه می دی یه نکته ای رو بگم؟

ازت ممنونم که همیشه زحمت اتو کردن لباسها با شماست و می دونم چه کار سختیه

 اما به نظرمن

یه قسمتایی از لباس هنوز چروک مونده میشه یک بار دیگه اتو کنی اون قسمتهارو؟؟

اگر شما بجای شخص اتو کننده باشید کدام جمله را می پسندید؟

مسلما جمله دوم را می پسندید

چون هم از شما قدردانی شد و هم با احترام با شما رفتار شد.

بنابراین از اصول مهم ارتباط موثر و داشتن انرژی مثبت این است که:

برای هرچیزی زبان به گلایه و انتقاد نگشایید تا مردم را بیشتر از قبل با خود همراه کنید.

۴-تاثیر مثبت روی دیگران با خوشرویی و لبخند

لبخند داشتن و خوشرویی شمارا به فردی دوست داشتنی تبدیل می کند

فردی که از بودن با شما لذت می برندو کارتان را زودتر از بقیه راه می اندازند.

بگذارید داستانی برایتان تعریف کنم

ترم اول دانشگاه در مقطع ارشد بودم که بچه ها از مسئول آموزش بسیار بد می گفتند و از بداخلاقی و معطل کردن دانشجو و لجبازی و …

من هم در اولین برخوردم با مسئول آموزش تمام حرف های بچه ها را به یاد داشتم

و تصمیم گرفتم تمام سعیم را بکنم تا بتوانم ارتباط خوبی بااو برقرار کنم.

همیشه با احوالپرسی گرم و صمیمی و قدردانی از زحماتی که می کشند صحبتم را شروع می کردم.

و اگر در ساعت استراحت به اتاقشان مراجعه می کردم

و یادآوری می کرد که در حال استراحت یاصرف نهار هستند

عذرخواهی می کردم و منتظر می شدم تا ساعت استراحتشان تمام شود.

جالب بود که طی این دو سال حتی یک بار نه تنها با این فرد به مشکل نخوردم

بلکه بسیار با احترام بامن برخورد کرد وهمیشه هم پاسخگو و کارراه انداز بود.

مشابه این اتفاق در جاهای دیگردر ادارات و بانک ها وبامدیران و روسا و کارمندان بسیاری برخورد کردم

و علی رغم بدگویی همه در مورد بدقلق بودن شان من از آنها کج خلقی ندیدم و به این نتیجه رسیدم که :

با خوشرویی و رعایت اصول مناسب رفتارو اصول اساسی ارتباط براحتی می توان با افرادبدقلقی که مشکل می توانند مهربان و خوشرو باشند هم ارتباط موثربرقرار کرد.

 ارتباط خوب با چاپلوسی کاملا متفاوت است.

اشتباه برداشت نکنید ارتباط موثروخوب با مردم به معنی چاپلوسی و تملق نیست. اتفاقا اگر رعایت تکنیک های برقراری ارتباط اگرهمراه با صداقت نباشد هیچ اثری ندارد .

چون معمولا این تظاهر بالا خره خود را نشان می دهد.و اثری در همراهی دیگران با ما نخواهد داشت.

ارتباط موثر

گوش دادن فعال

گوش کرن فعال به معنای نشان دادن درکی کامل از پیام فرد سخنگوست.نه موافقت باآن و یا اظهارعقیده درموردآن

بسیاری از افراد وقتی به پزشک مراجعه می کنند قبل از استفاده از دارو حس می کنند حالشان بهترشده چون با پزشک در مورد بیماری شان صحبت کردند و یک نفر به حرف هایشان با دقت گوش داده.

در اکثر مواقع دلیل ناراحتی و عصبانیت بسیاری از افراد این است که گوش شنوایی جهت در میان گذاشتن مشکلاتشان نیافتند.

و به محض یافتن این گوش شنوا حالشان بهتر می شود.

برایم بارها پیش آمده سالهای گذشته که در سمت مدیراجرایی موسسه ای مشغول به کار بودم باافراد عصبانی وشاکی مواجه می شدم

که اعضای هیات مدیره را متهم به کم کاری و عدم داشتن صلاحیت لازم جهت اداره موسسه می دانستند.

من در ان شرایط آن ها رابه نشستن دعوت می کردم

و از کارپرداز می خواستم نوشیدنی برایشان بیاورد

و آن ها شروع به صحبت می کردند و من با دقت به حرف هایشان گوش می کردم.

ابتدا صدایشان بلند بود و عصبانی بودند.

هرچه از صحبتشان می گذشت از عصبانیتشان کمتر می شد

وهنگام رفتن و خداحافظی با خنده و رویی خوش ازعصبانیت و رفتارتندشان عذر خواهی هم می کردند.

چطور افراد در این شرایط تا این حد خشمشان فرو کش می کند

و حتی ازرفتار خود پشیمان هم می شوند؟!!

دلیلش این است که یک نفر به آن ها توجه کرده

و به حرفهایشان گوش کرده و اصول گوش دادن فعال

مانند تکان دادن سر  کلمات تایید آمیز تماس چشمی مستقیم و حق دادن به طرف مقابل در بعضی موارد رعایت شده و فرد حس کرده که واقعا شنیده شده .

 

در گفت و شنودهای ما چه اتفاقی می افتد؟

اما اتفاقی که در گفت و شنودها می افتد این است که ما مدام وسط حرف گوینده می پریم و اجازه نمی دهیم کلام گوینده به پایان برسد.

ما می خواهیم قبل از اینکه کلام گوینده به پایان برسد نظر خود را اعلام کنیم چون آن را درست تر می دانیم

البته این پریدن ها همیشه با عصبانیت و ناراحتی همراه نیست

بلکه گاهی ازروی هیجان و شادی و اینکه عجله داریم نظرمان را زودتر اعلام کنیم این اتفاق ی افتد.

و نکته دیگری که گوش دادن فعال را غیرممکن می کند

این است که ضمن پریدن و قطع کلام فرد،مخالفت خود از کلام او را بلافاصله اعلام می کنیم.

حتما تابحال برایتان پیش آمده که کلی برای همسر یا همکارتان حرف زدید

اما وقتی در مورد بخشی ازصحبتتان از او سوالی بپرسید نمی تواند جواب درستی بدهد. 

شما متوجه می شویدکه ظاهرا به شما نگاه می کند اما به صحبت های شما با دقت توجهی ندارد و اصلا گوش نداده است.

این اتفاقی ست که هرروز برای ما می افتد.

ما می شنویم اما گوش نمی دهیم.

تارهای صوتی گوش ما صداها را دریافت می کنند اما توجه لازم برای دریافت جملات را نداریم.

یکی از مهمترین موانع برقراری ارتباط موثر عدم گوش کردن فعال است.

 

درکتاب “ارتباط موثر به زبان آدمیزاد”نوشته مارتی برونستاین  به دو مهارت مهم در گوش دادن اشاره کرده است:

۱-مهارت های کلامی

۲-مهارت های غیرکلامی

 

مهارت های غیرکلامی

حرکت سر به بالا و پایین برای نشان دادن اینکه به پیام گوش می دهید

داشتن لبخندی صادقانه

روبه سمت فرد سخنگو داشتن

اندکی خم شدن به سمت فرد سخنگو

ارتباط چشمی مداوم

مهارت های کلامی

گفتن کلماتی جهت تایید مانند آها ،  اوهوم ،   درسته ،   می فهمم ،   واقعا؟؟   چه خوب!!  اوه  ، عااالیه و …

و تکرار کردن حرف فرد مقابل

یکی از مهمترین عوامل گوش کردن فعال این است که ماپیام را بطور کامل دریافت کنیم.

یعنی اینکه بتوانیم کلمات، لحن کلمات و زبان بدن گوینده را دریافت کنیم.

وتکنیک های فراوانی که هر کدام در گوش کردن فعال موثر است

و ما نمی خواهیم بطور کامل به آنها بپردازیم

اما در نهایت می خواهیم توجه شمارا به اهمیت گوش کردن فعال و نقش آن در برقراری ارتباط موثرجلب کنیم و این موضوع را به خاطر داشته باشیم که:

گوش کردن فعال چقدرگوینده را به ادامه صحبت مشتاق

و همچنین به برقراری یک ارتباط موثر کمک می کند 

و گوش کردن غیرفعال و ظاهری تا چه حد گوینده را نسبت به شنونده بی توجه  و ناامیدمی کند.

ارتباط موثر

چرا بجای گوش کردن جواب می دهیم؟

مشکل ما در اکثر اوقات مخصوصا در بحث هایی که با همسر،  فرزندان وعزیزانمان داریم، این است که:

هنگام گوش کردن بجای دقت و توجه به گفته هایشان در ذهنمان جواب آماده می کنیم.

و منتظریم که هرچه سریعتر جواب آماده شده را به زبان آوریم.

بسیاری از تعارض هایی که افراد با یکدیگر دارند چه در خانواده و چه در محل کار و در اجتماع ناشی از این است که ما گوش دادن فعال را نمی دانیم.

ما شنونده های خوبی نیستیم

خیلی زود قضاوت می کنیم و جواب می دهیم

قبل از اینکه صحبت مخاطب گوینده تمام شود!!!

زن در حال تعریف کردن اتفاقی ست که امروز در محل کارش افتاده

و خیلی  اورا ناراحت کرده ،

با همسرش است و مرد در حال دیدن بازی فوتبال است

و گهگاهی تایید نصفه نیمه ای می کند اما در نهایت هیچ عکس العملی که ناشی از گوش دادن فعال باشد دیده نمی شود.

و زن که نیاز به همدلی و حداقل یک توجه و گوش شنوا داشت ناامید بلند می شود و می رود.

و این خود یکی از دلایل مهم عدم صمیمیت زوجین و کم رنگ شدن روابطشان است.

 

 

 

ارتباط موثر

 

 

بنابراین:

اگر دوست داریم ارتباط موثر و بهتری برقرار کنیم باید به گوش کردنمان دقت کنیم

و سعی کنیم با رعایت نکات گوش کردن فعال و صادقانه نه فقط استفاده از یک سری تکنیک و شگرد و زبان بدن،بلکه با برقراری یک ارتباط موثر و صمیمانه بتوانیم یکی از گامهای برقراری ارتباط موثر را درست برداریم.

 

ارتباط موثر با شناخت شخصیت (شخصیت شناسی)

بارها پیش آمده که از کم حرفی و یا پرحرفی افرادشاکی شده اید .

افرادی سر صحبت را با شما باز می کنند و شروع می کنند به پرحرفی اما شما اصلا حوصله شنیدن چنین حرفهایی را ندارید.

و یا به شما پیشنهاد می شود وارد جمع ناآشنایی شوید تا با یک سری آدم غریبه اشنا شوید اما شما هیچ علاقه ای به این کار ندارید.

این خصوصیات یک انسان درون گراست.

 

شاید اصطلاحات درون گرا و برون گرا برایتان آشنا باشد.

درون گراها افرادی هستند که تمایل چندانی به حضور درجمع ندارند.

تنهایی را اغلب ترجیح می دهند کمتر صحبت می کنند و کم تر هیجان زده می شوند .

اما برون گراها افرادی اجتماعی ، خونگرم، اهل صحبت و اغلب شروع کننده صحبت و علاقمند به بودن در جمع و حضور در مکان های شلوغ  هستند

و خیلی راحت با دیگران رابطه برقرار می کنند.

 

احتمالا شما جزو برون گراهایی باشید که حتما برای شما پیش آمده که

با افراد درون گرا و کم حرف و آرامی سرو کار داشته اید که از کم حرفی شان خسته شده اید و هرچه تلاش کردید نتوانستید خیلی آنهارا به حرف زدن وادارید.

و یا خودتان فرد درون گرا و آرامی هستید و با فرد برون گرایی سرو کار داشته اید که مدام صحبت می کرد و تمرکزتان را بهم می زد و شما دوست داشتید دهانش را با پارچه ای یا چیزی ببندید تا اینقدر حرف نزند!!!

برای برون گراها انسان های درون گرا غیر طبیعی اند و برای درون گراها افراد برون گرا

هرکدام دیگری را متهم می کنند به پرحرفی یا کم حرفی به بی حالی یا سرخوشی زیاد ازحد و…

و براستی خیلی از مردم بی خبرند

از شناخت شخصیت و داستان های برون گرایی و درون گرایی و خیلی راحت ارتباطشان تخریب می شود و یا اینکه نمی توانند با یکدیگرارتباط خوبی برقرار کنند.

ارتباط موثر

داستان پدر و مادرم

پدرم درون گرا و مادرم برون گراست .

پدرم همیشه دوست دارد در خانه بماند و مادرم عاشق مسافرت و حضور در جمع های خانوادگی و اجتماع است .

سال ها مادرم از پدرم بخاطر کم حرفی و گوشه گیری اش شاکی بود و من نمی دانستم چطور قانعش کنم که این یک موضوع طبیعی ست.

تااینکه با موضوع  شخصیت شناسی آشنا شدم

و برای مادرم توضیح دادم که هدف پدر از گوشه گیری و ترجیح دادن تنهایی جدا ماندن از تونیست بلکه او یک فرد درون گراست که تنهایی را به جمع، خانه را به مهمانی و کم حرفی و سکوت را به پرحرفی ترجیح می دهد.

این جزو شخصیت اوست

واحساس کردم بعد از آن مادرم کمتر اذیت شدازرفتارهای درون گرایانه پدر

و پذیرفت که آن ها شخصیت های متفاوتی دارند و باید با این تفاوت ها کنار بیایند.

مشابه این داستان را در بسیاری از زندگی ها و رفتارها می بینم.

و با خود می گویم

اگر مردم بدانند که چگونه با این تفاوت هایشان کنار بیایند یکدیگر را متهم نمی کنند و روابط زیباتر و موثرتری با یکدیگر خواهند داشت.

  

 

ارتباط موثر

قدرشناسی و سپاسگزاری

یکی از رموز مهم برقراری ارتباط موثر قدرشناسی و تشکر از دیگران است.

معمولا لطف و محبت عزیزانمان برایمان عادی شده وتنها زمانی به ارزش این الطاف پی می بریم که از آن هابه هردلیلی برخوردار نشویم.

اگرهم دیگران کاری انجام دهند، کارمند بانک، راننده تاکسی، همکار، مغازه دار ویاحتی گارسون یک رستوران

معمولا بعنوان وظیفه تلقی می کنیم و یک تشکر نصفه و نیمه هم گاهی خواهیم کرد.

کارمند بانک که حقوقش را می گیرد، راننده کرایه اش را، ومغازه دار هم پول جنسش را پس چه لزومی دارد که تشکر کنیم؟

اگر این نگرش ما باشد!!!

در مراودات مان با مردم مطمئنا نمی توانیم رابطه اثرگذاری با آن ها داشته باشیم.

مخصوصا افرادی که در  مشاغلی هستند که دیده نمی شوند

و کسی هم از آن ها تشکر نمی کند.

مثل کارگران زحمتکش شهرداری که وظیفه تمیزکردن خیابان های شهر را برعهده دارند

و یا خدمتکار یا گارسون رستورانی که تمام تلاش خودرا برای راضی نگه داشتن مشتریانش می کند.

با قدردانی اززحمتشان حالشان را کمی بهتر کرده و حس خوبی به آن ها می دهیم.

اگرچه شاید بعضی از این افراد را دیگرهرگز نبینیم

اما اثر این حس خوب  و این ارتباط موثر برای همیشه در ذهن افراد خواهند ماند.

چندی پیش جهت دریافت مدرکم از دانشگاه به مسئول آموزش مراجعه کردم

اما به دلیل ثبت نام ورودی های جدید  او در اتاقش نبود و مسئول دفترشان به کارهای مراجعین رسیدگی می کردند.

باتوجه به اینکه بسیار مشغله داشتند به کار من رسیدگی کردند

اگرچه  نیم تا چهل و پنج دقیقه ای منتظر ماندم اما ارزشش را داشت و درحین انجام کارم به ایشان گفتم :

“”واقعا از شما ممنونم بااینکه سرتون اینقدر شلوغه اما کار من و راه انداختین واقعا محبت کردین….ممنونم””

هم خودم حس خوبی گرفتم و هم اینکه به کارمندی که در آن شلوغی کسی ازاو تشکر نمی کرد حس خوبی دادم..

 

ارتباط باخود

وقتی از مهارت های ارتباطی و ارتباط موثر صحبت می کنیم فورا رابطه با دیگران به خاطرمان می آید .

شاید کمتر پیش بیاید که به را بطه باخودمان فکر کنیم

و این در حالی ست که خیلی از انگیزه های درونی ماریشه در ارتباطمان با خودمان دارد.

چه رابطه ای با خودمان داریم؟

آیا به این موضوع فکر کردیم که لزوم برقراری روابط موثر با دیگران داشتن رابطه خوب و موثر با خود است؟؟؟

اگر می خواهم انسان مسئولی باشم ابتدا باید نسبت به اعمال خودم هم احساس مسئولیت داشته باشم.

آیا به عهدی که با خودم بستم عمل کردم؟؟

آیا نسبت به خودم مهربان هستم ؟؟

حقیقت این است که تا نسبت به شخص خودمان مسئول،خوش قول و مهربان نباشیم نمی توانیم نسبت به خانواده ،عزیزان و دوستانمان مهر و عشق و رابطه موثر داشته باشیم.

افرادی که مدام با خودشان در حال جنگ و درگیری اند

وبا صلح با خود بیگانه اند، نمی توانند روابط بدون درگیری  و همراه با صلح و آرامش با خودشان داشته باشند.

یکی از مهم ترین بخش های ارتباط با خود این است که خودرا بشناسیم.

ارزش های شخصی مان که حاضریم برایشان ایستادگی کنیم کدامند؟

توانمندی های منحصربه فردمان که مختص خودمان است و موجب رشد و پیشرفتمان خواهد شدچه هستند؟

من چه کسی هستم؟

میخواهم چگونه انسانی بشوم؟؟

چگونه می توانم با دیگران ارتباط برقرار کنم؟

می خواهم زندگیم چه کیفیتی داشته باشد؟

اگر بخواهیم خیلی ساده و کوتاه ارتباط  با خود را تعریف کنیم باید بگوییم:

“”شناختی که از خودم ،امیال قلبی ام ،نیازها و خواسته هایم و توانمندی ها و ارزش هایم دارم””

داستان جلسه اولیاء و مربیان

امروزبه مدرسه پسرم  جهت حضور در جلسه اولیاء و مربیان رفتم 

جلسه بسیار خوبی بود

و از آنجاییکه مدیریت و کادر مدرسه بسیار قوی وآگاه و با تجربه هستند

از برنامه ها و عملکردشان خیلی راضی هستم و یادآوری این برنامه ها و اهداف حس خوبی به من می دهد.

در پایان جلسه به مدیر پیشنهاد همکاری جهت آموزش و علاقمند نمودن بچه ها به کتابخوانی و شناخت توانمندی های آنها دادم که مورد استقبال ایشان هم قرار گرفت.

وقتی از مدرسه بیرون آمدم و راهی خانه شدم حس خیلی خوبی داشتم از خودم پرسیدم دلیل این حس خوب چه چیزی می تواند باشد؟

چرا گاهی اینقدر سرحال و مشتاقیم؟

و فورا پاسخ خودم را دادم من دلیل این اشتیاق را می دانستم

دلیل این حس خوب این بود که ارتباط با مردم و مخصوصا با انسان های فرهیخته از ارزش های من است.

آموزش دادن از ارزش های من است.

و هردو امر میسر شده بود

هم در جمع فرهیخته ای بودم و هم امکان آموزش به هم سن و سال های فرزندم را داشتم.

به نظر شما را بطه خوب باخود غیر از این است؟

 

اینکه خودرابشناسیم و بدانیم چه چیزهایی حالمان را خوب و چیزهایی حالمان را بد میکند.

 

 

اینکه در راستای ارزش هایمان فعالیت کنیم زندگی کنیم و رفتار کنیم

و اینکه چه کارهایی را در امورروزانه و هفتگی و ماهانه مان بگنجانیم

تا با داشتن حس و حال خوب رضایت بیشتری را در زندگی تجربه کنیم.

به ما کمک می کند تا ارتباط موثری باخود داشته باشیم.

به این فیلم زیبا که درمورد مهربانی و سخاوت هست نگاه کنید:

این جهان کوه است و فعل ماندا

ارتباط همچون آئینه ای است که تصویر آنچه شما رفتار می کنید در آن پیداست.

اگر طلبکارو حق به جانب رفتارکنیم مطمئنا با مقاومت مخاطب روبرو می شویم.

حس احترام و قدردانی نسبت به مردم آن هارا نسبت به ما قدردان و با محبت خواهد نمود

هررفتاری پیشه کنیم بسته به نوع ارتباطی که انتخاب می کنیم و جهت اثربخشی بیشتر ارتباط ، در مخاطبین ما تاثیر گذاشته و موجب بروز رفتارمتقابل مطابق با رفتارخود ما خواهدشد.

این جهان کوه است و فعل ماندا

وزندا آید به سوی ماصدا

 

مسافرخانه

داستان خانه ای در میانه راه

از کتاب لطفا متفاوت باشید از آلن وبارباراپیز

در یک شب سرد زمستانی مسافری خسته از سفری طولانی وارد مسافرخانه ای کوچک واقع در بین شهرهای ونیز و ورونا شد.

مسئول مسافرخانه گفت:”سلام شب بخیر،خیلی خوش آمدیدقربان امیدوارم که سفرخوبی داشتید.”

مسافر با صدایی خسته و آرام سلام کرد و گفت “من از ونیز می آیم و فردا عازم ورونا هستم. به همین دلیل نهایتا امشب را اینجا اقامت خواهم داشت.”

مسئول مسافرخانه گفت:” یک اتاق خواب خوب و راحت برایتان دارم و امیدوارم که از اقامت خود در اینجا راضی باشید.

راستی خیلی دوست دارم از ونیزومردم آنجا بیشتر بدانم.”

مسافرباعصبانیت پاسخ داد:”من سال ها در ونیز زندگی کردم ولی مردم آنجا واقعا آدم های مزخرف و سردی هستندکه حتی یک قدم هم برای کمک به دیگران برنمی دارند و اصلا نمی توانم با آن ها ارتباط برقرار کنم راستش یکی از دلایل اصلی سفرم همین موضوع است.”

مسئول مسافرخانه با غرولند گفت:” اوهوم …..خب این ناراحت کننده است چون به نظر من مردمورونا خیلی بهتر از ونیز نیستند ولی امیدوارم که سفر خوبی داشته باشید.”

با شنیدن این حرف مسافر ناامید و ناراحت کلیدرا گرفت و به اتاق خودرفت.

ادامه داستان…..

چند ساعت بعد مسافر دیگری وارد شد.

مسافردر جلوی در ورودی سلام کرد.اومردی جاافتاده با کلاهی خاکستری و پالتویی بلند و قهوه ای رنگ بود با گام هایی بلند و استوار به سمت پیشخوان حرکت کرد.

مسئول مسافرخانه گفت:” سلام شب بخیر، خیلی خوش آمدید،در خدمتتان هستم.”

مسافردوم پاسخ داد:”شب شماهم بخیر.

خوشحالم که بالاخره مسافرخانه ای را دراین راه پیداکردم.

فرداصبح می بایست به سمت ونیز حرکت کنم و برای امشب یک اتاق می خواهم.”

 

سپس ادامه داد:

“راستی من قصددارم تا در ونیززندگی کنم و می خواهم راجع به ونیز و مردمش بیشتر بدانم آیا تابحال به انجا رفته اید؟”

مسئول مسافرخانه پرسید:

البته ،ولی اجازه دهید تا چمدانهایتان  را به اتاق ببرند.

راجع به سوالتان هم از آنجا که به خاطرکارم زیاد به ونیز می روم به خوبی باآنجا آشنا هستم اما اگرممکنه ابتدا درباره ی ورونا برایم توضیح دهید!”

مسافر پاسخ داد :

” من حدودا ۵ سال در ورونا زندگی کردم و واقعا خاطرات خوبی در آنجا داشتم.

ورونا شهر بسیار زیبایی است

و مردمش هم انسان های بسیار خونگرم وصمیمی هستند

و اگر به خاطر کارم نبود  هیچوقت آنجا را ترک نمی کردم.”

مسئول مسافرخانه گفت:

اصلا نگران نباشید چون ونیز هم بسیارزیباست

و هم مردمش بسیار خوشرو و دوست داشتنی هستند.

مطمئنم بااین روحیه خوبی که دارید اززندگی در آنجا هم نهایت لذت را خواهید برد”

نتیجه ای که از این داستان می گیریم این است که:

دیگران همانگونه به شما جواب خواهند داد که با آن ها رفتار می کنید.

آنها رفتار ماراتکرار می کنند و به ما برمی گردانند.

ارتباط موثر

 

تغییررفتارگاهی لازم است

کافی ست یک روز هنگام برخورد با عزیزان، همکاران، دوستان و مردم حواستان به حالت چهره تان باشد .

حواستان به لبخندی که در اولین نگاه می زنید

تماس چشمی تان  و حس احترامتان به افراد باشد

بطور شگفت انگیزی متوجه خواهید شد که رفتار مخاطبانتان چقدر تغییر واهد کرد.

کارمندی که سرش را پایین می اندازد

ومشغول کار است

وجواب سلامتان را هم به زور می دهد

با سلام و احوالپرسی و خداقوت گفتن گرم شما سرش را بالا گرفته و برخورد متفاوتی خواهد داشت.

و کار شما را هم با جان و دل راه می اندازد.

فقط کافی ست یک بارامتحان کنید و معجزه این تغییر رفتارتان در برقراری ارتباط را ببینید.

ارتباط موثریعنی همین…

ارتباط موثر همین انتقال صحیح محبت و احترام وقدرشناسی به دیگران است

اگر این انتقال درست و صحیح و با صداقت انجام شود نتایجش شگفت آور خواهد بود.

دراین مقاله سعی کردیم به با اهمیت ترین عوامل برقراری ارتباط موثر بپردازیم

هنوز عوامل دیگری در این باره وجود دارد که امیدوارم در مقالات بعدی بتوانم به آن بپردازم.

موفق و مشتاق باشید.

سایت آموزش مهارت های زندگی و مهارت های ارتباطی

 

 

 

 

 

رضایت اززندگی

رضایت اززندگی با شناخت ارزش ها

رضایت اززندگی

رضایت اززندگی به چه معناست؟آیا زندگى برایمان بامعناست؟

آیا هرروز که از خواب برمِی خیزیم انگیزه کافى براى سپرى کردن روزمان داریم؟یا بی حال و بی رمق و بی انگیزه ایم و به زور به سر کارمان می رویم

افراد زیادى دورو برمان می بینیم که اینگونه اند.

رضایت اززندگی

در مجموعه مقالات رضایت اززندگى سعی داریم به عوامل متعددى که در رضایت و خشنودى و معنادارکردن زندگى نقش دارند بپردازیم

 این مردم مخصوصا کسانی که اززندگی خود چندان رضایت قلبی ندارندبا اشتیاق زندگى نمی کنند زیاد می خوابند کارخاصی انجام نمی دهند

و یا اگر کاری هم می کنند خیلی بی هدف ، بی حال و بدون انگیزه آن کاررا انجام می دهند.

چطور می شود به دور از این روزمرگی ها معنای بیشتری به زندگی داد و رضایت اززندگی بیشتری داشت.

رضایت اززندگی

  شناخت ارزشها 

یکی از مهم ترین راههای معنابخشیدن به زندگی و رضایت اززندگی  این است که بر اساس ارزش هایمان زندگی کنیم

یعنی برای چیزهایی درزندگی ایستادگی کنیم و بایستیم.

رضایت اززندگی

ارزش چیست؟؟

ارزش ها همان امیال قلبی هستند که ما بر اساس آن ها رفتارمی کنیم و

دوست داریم آنگونه باما رفتارشود. ومی خواهیم کیفیت زندگی مان را براساس آن ها تعیین کنیم

ما ارزش ها را زندگی میکنیم و اگر ارزشی برای خود انتخاب نکنیم زندگی برایمان بی معنا خواهد شدو با وجود دستاوردها و موفقیت ها باز هم ناراضی و ناخشنودیم

ارزش ها چه چیزهایی نیستند؟؟

ارزش هدف نیست.

ما به اهداف می رسیم و آن هارا بدست می آوریم اما ارزش به دست آوردنی نیست بلکه در ارزش ها شدنی اتفاق می افتد.

اگر ازدواج می کنیم صاحب فرزند می شویم و خانه ای می خریم همه این ها هدف هستند نه ارزش

اگربه مدارج علمی میرسیم و تحصیلات دانشگاهی را به اتمام می رسانیم بازهم به هدفی دست پیدا کردیم نه ارزش

ما به اهداف می رسیم و تمام می شوند

اما ارزش ها هرگز پایانی ندارند.

ما به ارزش ها نمی رسیم و آنهارا بدست نمی آوریم بلکه ارزش هاسبک زندگی و نوع رفتار و منش  ما هستند.

اگر بر اساس ارزش هایمان زندگی کنیم به زندگی معنا می بخشیم و رضایت بیشتری هم اززندگی خواهیم داشت.

رضایت اززندگی

لزوم شناخت ارزش ها

اگر ارزش هایمان را نشناسیم و زندگی مان را براساس آن ها ارزیابی نکنیم زندگی ما را در معرض ارزش های تصادفی قرارمی دهد.

ارزش هایی که بر اساس امیال قلبی ما نیستندو ما به ناچار و بدون شناخت و اختیار لازم ارزش هایی را زندگی می کنیم که متعلق به ما نیستند

چگونه ارزش هایمان را بشناسیم

لیست کاملی از ارزش ها در سایت تئوری انتخاب قرارگرفته که با مراجعه به این سایت و دانلود لیست ارزش ها میتوانید  ارزش های خود را انتخاب نمایید.

جهت انتخاب راحتتر این ارزش ها به دلیل تعداد زیاد آن ها،بهتر است ابتدا ٢٠ارزش سپس ١٠ارزش و نهایتا ۶ارزش نهایی

را بعنوان ارزش های شخصی خود انتخاب کنید.

 رضایت اززندگی

به شما تبریک می گویم

شما یک قدم بسیاربزرگ برداشتید.

شما ارزش هایتان را انتخاب نمودید

حالا باید قدم بعدی را بردارید که بسیارمهم است

بایدبتوانید ارزش هایتان را زندگی کنید

باید بتوانید براساس آنها رفتارکنید

رضایت اززندگی

اگر ارزشی را انتخاب کردید اما آن را رفتارنکنید بهتر است آن ارزش را از لیست ارزشهایتان حذف کنید چون انجام ندادن و رفتارنکردن یک ارزش حالتان را بد میکند.

نشانه بکار نگرفتن ارزش ها در زندگی عدم رضایت اززندگی ونداشتن حس خوب است. اگرمهربانی جزو ارزش هایمان باشد اما روزی فرصت مهربانی به دیگران را پیدا نکنیم.

رضایت اززندگى باتامل و تفکر بر ارزش ها

اگرانصاف را بعنوان ارزش خود انتخاب کردیم پس  باید برای منصفانه رفتارکردن نیز آماده شویم

اگر مهربانی از ارزشهای ماست پس برای مهربانی کردن با ید برنامه ریزی کنیم

همیشه باید حواسمان به رفتارهایمان باشد

باید هرروز خودمان را ارزیابی کنیم حتی با یک دقیقه وقت گذاشتن

رضایت اززندگی

در این ارزیابی باید ببینیم آیامن امروز ارزشهایم را رفتارکردم یا نه؟

آیا با عزیزان و همکارانم مهربانی کردم؟

آیا به دیگران کمک کردم؟

آیا منصفانه برخورد کردم؟

و هرآنچه که جزو ارزشهایم قراردادم را آیا زندگی کردم؟

 

داستان روانشناس معروف راس هریس

کتابی که در زمینه شناخت ارزش ها و مواجهه بهتر با واقعیات زندگی میتوانم خدمت شما عزیزان معرفی کنم کتاب “سیلی واقعیت”  راس هریس  می باشد.

در این کتاب راس هریس در فصل١۴باعنوان “هدف من چیست” به شرح داستان خواندنی زندگی خود می پردازد

رضایت اززندگی

و اینگونه شرح می دهد که پزشک موفقى بود که در ملبورن زندگی می کرد و از نظر اجتماعى در شرایط بسیار خوبی بود و درآمد خوبی هم داشت همه نیازهایش را برآورده می کرد تفریح و خرید و همه امکاناتی که منجر به رضایت و خوشحالی می شد را فراهم کرده بودامابازهم ناخشنود بود و زندگی برایش معنای خاصی نداشت.

تا اینکه به این نتیجه رسیدکه برای گرفتن جوابهای بزرگ باید سوالهای بزرگی از خودش بپرسد.

١-من میخواهم چگونه انسانی باشم

٢-می خواهم زندگیم چه کیفیتی داشته باشد

٣-چه چیزی واقعا برایم اهمیت دارد

۴-درزندگی چه چیزهایی هست که حاضرم برایشان ایستادگی کنم

اینها سوالاتی بود که راس از خودش پرسید

معنا چیزی ست که ما در درون خود می یابیم

هیچ چیز بیرونی موجب معنا بخشی به زندگی ما و رضایت اززندگی نخواهد شد.

رضایت اززندگی

راس میگوید :

باعث خجالت است که اقرارکنم بعنوان پزشکی جوان با بیماران خود همدردی نمی کردم،با آنها هیچ رابطه ای برقرار نمی کردم و نسبت به افکار و احساساتشان بی تفاوت بودم.

خودم را فقط مسئول بهبود بخشیدن به آنها می دانستم بهترین و موثرترین درمان را ارائه می دادم اما با بیماران همدردی نداشتم و اگر سرعت بهبودى مطلوب نبودبجاى همدردى با آنها از دستشان عصبانى می شدم.

هیچ گاه ایده برقراری رابطه اى عمیق و مشفقانه بابیمارانم از ذهنم عبور نکردهبود.

اگر گاهى همکارم را میدیدم که از سر دلسوزى و همدردى با بیماران رفتارمی کردبا شگفتی سرم را تکان می دادم و می گفتم

“کی وقت این کارهارو داره؟؟”

مدتها طول کشید تا راس دریافت قطع ارتباط با بیماران و بی احساس بودن نسبت به آن ها باعث شد حس خوبی نسبت به کاری که می کرد نداشته باشدو همچنین رضایت اززندگی نداشت و زندگی برایش بی معنا شده بود با وجود این همه امکانات و شرایط خوب زندگی و موقعیت اجتماعی مناسب

کم کم شروع به تغییر کرد و ساعت ویزیت بیماران را از ٨ دقیقه به ٣٠دقیقه رساند در آمدش هرروز کم و کمتر شد امارضایت اززندگی برای او هرروز بیشتر شد و زندگى  وکار برایش معنادارشدو اتفاقات دیگر که در این کتاب خواهید خواند.

 رضایت اززندگی

زندگی بر اساس ارزش های انتخابی شما

همانطور که از داستان راس هریس و کتاب سیلی واقعیت در یافتیم اگر با بکارگیرى ارزش ها در زندگی همراه باشد آن گاه حس بهتری نسبت به کارو زندگی خواهیم داشت.کیفیت بهتری به اقدامات خود میفزاییم و در طول زندگی آنها را انجام می دهیم و پیگیرشان هستیم.

سرهمفرى داوى دانشمند انگلیسی می گوید:

زندگى نه از فداکارى هاى بزرگ،بلکه از موضوعات کوچکى که در آن ها لبخند بر لب هایمان می آیدساخته می شود؛و مهربانى و تعهدات کوچکى که بطور عادى ارائه می شوند،همان هایی هستند که قلب را تسخیر،آن را حفظ و آسودگى را تامین می کنند.

شناخت ارزش ها اولین قدم و بسیارمهم است در رضایت از زندگى اما مهمتر از شناخت ارزش ها زندگى کردن و رفتارکردن آن ارزشهاست

اینکه در ارزیابى روزانه خوددریابیم که ارزش هایمان را رفتارکردیم خود یکی از مهمترین دلایل رضایت از زندگی ست

ومارا یاری خواهد کرد تا رضایت اززندگی و خشنودی و معناداربودن زندگی را هرروز تجربه کنیم..

موفق و مشتاق باشید

سایت آموزش مهارت های ارتباطی و مهارت های زندگی

رضایت و خشنودی اززندگی

رضایت و خشنودی بیشتر با شناخت ارزش ها

رضایت و خشنودی بیشتر با شناخت ارزش ها

رضایت و خشنودی اززندگی و سعادت و خوشبختی کلمات آشنایی هستند که آرزوی هر انسانی ست در ادامه مسیر زندگی

در این مقاله به نقش شناخت ارزش ها در رضایت و خشنودی اززندگی می پردازیم

رضایت و خشنودی اززندگی

ارزش چیست؟

ارزش ها همان تمایلات قلبی ما هستند که همانند قطب نمایی مسیر درست زندگی را برای ما روشن می کنند.

ارز شها بیانگر این هستندکه فرددوست داردبه عنوان انسان بااو به چه شکل رفتار شود.

ارزش ها در مورد دستیابی به چیزی نیست یااینکه اهدافی که در زندگی در نظر می گیریم .

بلکه در مورد این است که دوست داریم با ما به چه شکل رفتار شود. شیوه هایی در زندگی که موجب رضایت و خشنودی بیشتر ما می شود.

رضایت و خشنودی به عوامل متعددی بستگی دارد

عوامل موثر بر رضایت و خشنودی

چرا در روزگار امروز مردم اینقدر ناشادند

چرا با اینهمه رشد تکنولوژی و برخورداری بیشتر ما از امکانات زندگی باز هم ما به اندازه کافی رضایت و خشنودی اززندگی نداریم؟

رضایت و خشنودی اززندگی

علت بسیاری از ناشادی های ما :

۱-ارزش های خود را درزندگی انتخاب نکردیم

مااگر بتوانیم هرروز از صبح تا شب  براساس ارزش های انتخاب شده خودمان زندگی کنیم زندگی توام با خشنودی و رضایتمندی خواهیم داشت.

زندگی براساس ارزش زندگی است که در آن قلبا و از درون خودرا سرزنش نمی کنیم و با خودمان در صلحی درونی به سر می بریم

به عنوان مثال ارزش فردی صداقت و راستگویی ست .

این انسان بعنوان شخصی صادق شناخته شده و همه اورا بعنوان انسانی راستگو می شناسند.کسی از این انسان توقع دروغ ندارد

این انسان بااین ارزش زندگی کرده و در بحران ها و چالش های زندگی اگرچه به ضررش هم تمام شود دست از این صداقت برنمی دارد.

رضایت و خشنودی اززندگی

۲-هدف و ارزش را باهم تمایز دهیم

یکی از دلایل ناشادی انسان ها و عدم خشنودی شان با وجود این همه برخورداری این است که انسان ها مدام در حال هدفگذار ی اند

و اهداف مختلف را برای زمان های مختلف از عمرشان انتخاب می کنند

و بعد از رسیدن به هدف مورد نظر یک هدف جدیددیگر وهمینطور هدف و هدف و هدف..

تفاوت هدف و ارزش

تفاوت مهم هدف و ارزش این است که

اهداف بعد از دست یابی به آن ها تمام می شوند

اماارزش ها هیچگاه تمام نمی شوند و انسان تا آخر عمرش با ارزش هایش زندگی می کند.

بدست آوردن دستاوردهای مختلف در زندگی و رسیدن به اهداف متفاوت و متنوع اگرچه بسیار هیجان انگیز است

و بطور مقظعی موجب رضایت و خشنودی می شود

امابعد از مدتی کاملا عادی می شود

داشتن آن دستاورد و انسان مجددا به دنبال هدف جدیدی می رود.

گرفتن مدارک مختلف: کارشناسی ،کارشناسی ارشد ،دکترا و …

بدست آوردن ثروت و درآمد خوب، خانه خوب و زیبا ماشینی که همیشه آرزویش را داریم

و برای خریدن آن تلاش زیادی می کنیم.

همه این ها اهدافی هستند که در طول زندگی برای دست یابی به آن ها خیلی تلاش می کنیم.

اما آیا بعد از رسیدن به اهدافمان باز هم آن شوق و انگیزه برای رسیدن به اهداف و داریم؟

آیا بازهم خوشحال و راضی هستیم ؟

آیا آن رضایت و خشنودی قلبی را داریم؟

پژوهش ها نشان داده که  دست یابی ما به دستاوردها و اهداف مختلف بطور مقطعی خوشحالمان خواهد کرد اما آن حال خوب و ماندگار و رضایت و خشنودی کافی را نخواهیم داشت.

رضایت و خشنودی اززندگی

۳-نوع دوستی و شفقت از دلایل رضایت و خشنودی

یکی دیگر از دلایلی که موجب ناشادی و نارضایتی مردم شده این است که

نوع دوستی مردم نسبت به هم خیلی کم شده

و انسان ها نسبت به نوع خود رحم و شفقت کمتری دارند.

فارغ از جنسیت و دین و رنگ پوست و قومیت می توان نوع انسان را دوست داشت

نسبت به نوع انسان مهربانی و شفقت داشت و با هرطرز فکر و مذهبی ارتباط برقرارکرد.

شفقت و مهربانی نسبت به موجودات بخصوص انسان ها نیز موجب بوجودآمدن حس خوب و رضایت و خشنودی بیشتری خواهد شد.

رضایت و خشنودی اززندگی

انتخاب ارزش ها

اگر در زندگی ارزش هایمان را انتخاب نکنیم

زندگی ارزش های تصادفی را مقابلمان خواهد گذاشت.

اگر مسیر و قطب نمای زندگی مان روشن نباشد

آن گاه دچار سردر گمی خواهیم شد

و در مواقع حساس و مشکل زندگی  انتخابها ی درستی نخواهیم کرد.

اگر انتخاب هایی مبتنی برارزش هایمان نداشته باشیم

همیشه ملول و دلمرده خواهیم بود و همیشه خودرامورد سرزنش قرار می دهیم .

(۱۱۴ ارزش انسانی در سایت تئوری انتخاب معرفی شده که می توانید با دانلودآن هابه انتخاب این ارزش ها بپردازید.)

اگر می خواهیم رضایت و خشنودی و سعادت را درزندگی پیشه کنیم

پس ارزش هایمان را انتخاب کنیم و با تامل برروی آن ها شادمانی و رضایت درونی را تجربه کنیم

موفق و مشتاق باشید

سایت آموزش مهارت های زندگی و کوچینگ

حل تعارض

کنترل خشم و حل تعارض

کنترل خشم و حل تعارض

کنترل خشم و حل تعارض از مهارت های ارتباطی ست که اکثرافراداز آن بی بهره اند.یکی ازمهم ترین دلایل ناشادی و عدم رضایت مردم اززندگی این است که روابط خوبی بایکدیگرندارند و نمی توانند تعارض هایشان را مدیریت نمایند.

کنترل خشم و حل تعارض

 

اصلا چراباید تعارض را حل کنیم و چرا باید خشممان را کنترل کنیم؟

تعارض چیست؟

آیا تعارض امری غیرطبیعی ست ویا اینکه طبیعی است و قابل حل؟

تعارض امری کاملا طبیعی ست که به دلیل تعاملات و زندگی اجتماعی بوجود می آید.لزوم زندگی اجتمای و مراوده با جامعه و تشکیل خانواده بوجود آمدن تعارض است .

بنابراین همانند اغلب  مردم که تعارض را کاملا غیرطبیعی می پندارند، فکر می کنند اگر دچار تعارض شدند باید صحنه را ترک کنند و یا به رابطه شان پایان دهند و یا در ازدواج به طلاق فکر کنند.

کنترل خشم و حل تعارض

چرا تعارض داریم؟

یکی از راهکارهای حل تعارض که خیلی هم معروف و متداول است کنترل خشم است.

اما قبل از اینکه به کنترل خشم و نحوه مدیریت تعارض بپردازیم ببینیم اصلا علت بوجود آمدن تعارض چیست؟

چه چیزی موجب بوجود آمدن تعارض می شود و چگونه باید تعارض را مدیریت کنیم؟

۵عامل موجب بوجودآمدن تعارض می شوند:

۱-تفاوت در خواسته ها

۲-تفاوت در نیازها

۳-تفاوت در ارز شها

۴-تفاوت در ادراکات

۵-تفاوت در باورها

کنترل خشم و حل تعارض

ما خواسته های متفاوتی داریم من میخواهم از اوقات فراغتم برای مطالعه استفاده کنم اما فرزندم می خواهد به استخر برود

یکی می خواهد غذای سنتی بخورد و دیگری می خواهد فست فود بخورد و حتی اعضای یک خانواده در این موضوعات و موضوعات مشابه به تعارض می خورند.

تفاوت در نیازها

 

ما براساس تئوری انتخاب دارای ۵ نیاز هستیم که روی ژن های ما نوشته شده و برای همه انسان ها وجوددارد.

نیازهای ما:

۱- بقاء

۲-عشق و احساس تعلق

۳-پیشرفت و احساس ارزشمندی

۴-تفریح

۵-آزادی

کنترل خشم و حل تعارض

تفاوت در نیازها و خواسته ها ی ما خود دلیلی بر تفاوت در دنیای مطلوب ماست.

مطلوبیات ما کاملا متفاوت است و هریک از انسان ها ی روی این کره خاکی

به انسان هایی بیش از دیگر انسان ها علاقمندیم

چیزها و اشیایی را بیشتر از همه دوست داریم

باورها و ارزش هایی برایمان از همه چیز ارزشمندتراست

و…

تفاوت در باورها و ارزش ها

ما باورها و ارزش های متفاوتی داریم

باور متفاوت مذهبی ،باورهای متفاوت اجتماعی، سیاسی ،خانوادگی و …

به باور برخی مدارس دولتی بسیار مناسب هستند اما به باور برخی دیگر مدارس غیرانتفاعی کیفیت مناسبی دارند.

ارزش های ما انسان ها هم متفاوت است

برای یکی خدمت به وطن و ماندن دراین کشور ارزش است و برای دیگری اقامت در کشور دیگر و زندگی با شرایط بهتر

برای یک نفر آموزش دادن به مردم ارزش است و برای دیگری پول در آوردن و نفع بیشتر مالی و اقتصادی

کنترل خشم و حل تعارض

تفاوت در ادراک ما

ما ادراک متفاوتی از وقایع اطرافمان داریم

ادراک یا برداشت ما از اتفاقات بسیارمتفاوت است و این خود موجب بوجودآمدن تعارض می شود

من از آموزش ادراک متفاوتی دارم و کسانی که در کلاس هایم حضور دارند ادراکات متفاوتی دارند

به نظر برخی بسیار ارزشمند و آموزنده بود و به نظر برخی دیگر خیلی عادی و معمولی و برخی هم می گویند که ما همه این مطالب را ازقبل می دانستیم و کاملا برایمان بی تفاوت بود.

نحوه مدیریت تعارض

در این مقاله صرفا به یکی از تکنیک ها و روش های مدیریت تعارض می پردازیم و در مقالات بعدی بیشتر به این موضوع خواهم پرداخت.

یکی از مهمترین روش های مدیریت تعارض این است که کنترل خشم داشته باشیم و شروع آرام و لطیفی داشته باشیم

کنترل خشم و حل تعارض

شروع ارام و لطیف و کنترل خشم

اینکه بتوانیم بر خشم خود غلبه کنیم و با کنترل خشم لطیف و ارام و بدون سروصدا پاسخ دهیم بسیاری از تعارضات را می توانیم حل کنیم.

با کنترل صدا و داد و بیدادنکردن می توانیم کنترل خوبی براوضاع داشته باشیم

کنترل خشم و حل تعارض

کنترل برافروختگی و کنترل خشم

درحالت عصبانیت بدن برافروخته استو ضربان قلب بسیار تند می شود و گاهی از عصبانیت می لرزیم و این ها منجر به این خواهد شد که عکس العمل نامناسبی نشان دهیم.

جهت کاهش این حالت بدنی باید چند نفس عمیق بکشیم.

کمی قدم بزنیم

کمی آب بنوشیم

کمی استراحت کنیم

و کمی از فضای مشاجره موقتا فاصله بگیریم

و از طرف مقابل بخواهیم تا زمان دیگری را به گفتگو اختصاص دهد

مثلا میتوانیم بخواهیم از شخص که:

بزار یه آبی بنوشم یه استراحتی بکنم حالم خوب نیست و…

و همه این موارد به کاهش تشنج،کنترل خشم و مدیریت و حل تعارض کمک خواهد کرد.

ادامه این مبحث را در مقالات بعدی دنبال خواهیم کرد.

موفق و مشتاق باشید

سایت ارتباط موثر

 

 

اختلاف نظر یا تعارض؟

حل اختلاف ورفع تعارض

حل اختلاف یا تعارض به چه معناست؟آیا تعارض قابل کنترل و مدیریت است و می توان با مدیریت آن رضایت و خشنودی بیشتری اززندگی و روابطمان داشته باشیم؟

آیا با داشتن اختلاف و تعارض باید اززندگی و ادامه آن نا امید شویم؟

آیا تعارض طبیعی ست و یا غیر عادی است؟

سوالات بسیاری در این زمینه وجود دارد که کیفیت زندگی مارا تحت تاثیر قرار داده است.

حل تعارض

  • چگونه تعارض نداشته باشیم

  • چگونه به حل اختلاف بپردازیم

 

 

تعریف حل اختلاف از دیدگاه ویکی پدیا بیشتر اختلافات و تعارضات بین المللی ست.

امامادر این مقاله به بررسی تعارض درروابط انسان ها می پردازیم

 

چون مردم فکر می کنند نباید باهم اختلافی داشته باشند

و داشتن تعارض  در زندگی امری غیرطبیعی ست

و نشان دهنده پایان زندگی آن هاست و دیگر امیدی به آن زندگی نیست.

اما حقیقت این است که تعارض  در زندگی کاملا طبیعی است

و موجود زنده آدمی تا وقتی زندگی می کند و بخواهد با دیگران تعامل داشته باشد دچار تعارض خواهد شد.

 

علت تعارض و اختلاف چیست؟

 

 

 

 

علت وجود اختلاف نظر بین زن و شوهر،مادر و فرزند،والدین و فرزندان،رئیس و کارمند ،کارمندان یک اداره باهم و بین افراد جامعه چیست؟

ناسازگاری و اختلاف والدین با فرزندان وناسازگاری همسران در چیست؟

علت اساسی این اختلاف تفاوت در 

۱-نیازها

۲-خواسته ها

۳-باورها و ارزش ها

۴-ادراکات متفاوتی 

به عنوان مثال زن و شو هری هردو نیاز به تفریح شان بالاست اما زن دوست دارد برای تفریح به لب ساحل برود و مرد دوست دارد به جنگل برود

در مسافرت مرد دوست دارد در یک هتل معمولی اقامت داشته باشد اما زن یک هتل پنج ستاره را می پسندد.

حل تعارض

تفاوت در ارزش ها و باورها نیز نقش بسیاری در این اختلاف دارد

برای شخصی نظم و ترتیب ارزش است و برایش خیلی وقت می گذارد اما برای دیگری یادگیری و آموزش ارزش است اگرچه اتاقش نامرتب  و به هم ریخته باشد.

 داشتن تعارض نشانه پایان یک رابطه نیست بلکه با توجه به این تفاوت ها باید چکار کنیم تا این ناسازگاری و اختلاف و تعارض را به حداقل برسانیم.چگونه به حل اختلاف و مدیریت تعارض بپردازیم

روش های  حل اختلاف و مدیریت تعارض

یکی از راههای کاهش تعارض مصالحه است.

یعنی باید برای کنار آمدن با دیگران و کم کردن اختلاف و تعارض باید با هم کنار بیاییم  و از برخی از خواسته هایمان بگذریم

گفتگو کنیم و در مورد نیازها و خواسته هایمان با یکدیگر صحبت کنیم.

حل تعارض

سعی کنیم نفوذ یکدیگر را بپذیریم تا بتوانیم در دیگری نفوذ بگذاریم.

بایدسعی کنیم آرامش خودرا خفظ کنیم یعنی در حالت عصبانیت و ناراحتی و در شرایطی که بدن در شراط خوبی نیست به بدنمان اجازه بدهیم تا ارام شود و سپس با آرامش به بحث و گفتگو در مورد موضوع بپردازیم

 

حل تعارض

و نهایتا فاصله گیری در موقع تعارض و اختلاف نیز می تواند به ما در حل تعارض و کاهش ان کمک کند.

فاصله گیری به معنای قهر کردن نیست.

فاصله گیری یعنی اینکه موقتا از یکدیگر فاصله بگیرند تا بتوانند شرایط روحی و جسمی متعادلی را پیدا نمایند.

یکی از دلایلی که موجب تشدیدتعارض و اختلاف نظر می شود این است که هنگام منازعه یکی از طرفین اصرارمی کند براینکه در یک فضا به حل مشکل در همان زمان پرداخته شود.

 

۶۹%تعارضات غیرقابل حل هستند و تنها ۳۱% از آن ها را می شود حل نمود بنابرابن با بکار بستن روش هایی که ذکر شد می توانیم این تعارض و

 اختلافات را که کاملا طبیعی ست به خوبی حل نمود واز زندگی لذت بیشتری برد.

موفق و مشتاق باشید.

سایت مهارت های زندگی و کوچینگ

موفقیت درزندگی

موفقیت در زندگی

موفقیت درزندگی به چه معناست و موفقیت واقعی به چه جایگاهی و چه  موقعیتی گفته می شود.

اساسا موفقیت از دیدگاه عامه مردم رسیدن به ثروت بسیارزیاد ،شغل خوب ،موقعیت اجتماعی بالا ،داشتن خانواده  و از این دست داشته هاست.

اما آیا به واقع موفقیت واقعی به داشتن ثروت فراوان است؟

موفقیت واقعی به داشتن موقعیت اجتماعی و شغلی بالاست؟
و آیا انسان هایی که از ثروت کافی و شغل مناسب و رفاه نسبتا بالایی برخوردارند موفق هستند و مهم تر اینکه آیا خوشحال هستند؟

در زمینه موفقیت حرف های بسیاری گفته شده و کتابهای زیادی نوشته شده

رازهای موفقیت،۱۰۰گام تاموفقیت،۲۰ قدم تا موفقیت واقعی و بسیاری از این دست کتاب ها که روش ها و تکنیک هایی را برای رسیدن به موفقیت می شمارد .

اما آیا به واقع موفقیت با گام ها و پله ها و تکنیک هایی که در این کتاب ها به آن ها اشاره شده قابل دست یابی ست؟

اساسا موفقیت واقعی چیست که بشر برای رسیدن به آن تمام عمر، خود را به  زحمت می اندازد و برای رسیدن به آن به زندگیش معنا می دهد.

الیزابت کوپلر راس روانشناس شهیر سوئیسی که در زمینه مرگ سال ها تحقیق کرد و انسان های زیادی را در حال احتضار دیده و همچنین انسان هایی را بررسی کرده که برای چند دقیقه و یا چند ثانیه مرده اند و دوباره به این دنیا بازگشته اند.

چیزی که این روانشناس بعد از این تحقیقات به آن تاکید می کند این است که همه این آدم های در حال احتضار و در حال مرگ و یا افرادی که قرار بود در اثربیماری سختی جان خودرابه زودی از دست بدهند،در پایان عمرشان و در ساعات و لحظات پایانی زندگی برایشان مهم نبود که چه چیزهایی به دست آوردند بلکه اینکه بعد از اینهمه سال چه شده اند برایشان مهم بود.

یعنی بعد از سپری کردن سال های عمرشان الان چگونه آدمی شده اند نه اینکه چه چیزهایی بدست اوردند چقدر ثروت دارند و یا به چه مقامی رسیدند.

علی رغم همه تلاش ها و بی قراری ایی که در طول سالیان عمرمان داریم نهایتا آنچه برایمان اهمیت دارد در پایان عمرمان این  سوال مهم است که:

من چه بودم و چه شدم؟؟

چگونه آدمی بودم و چگونه آدمی شدم؟؟

واین سوال مهم مارا به این تفکر وامی دارد که معنای موفقیت را بهتر و عمیق تر درک کنیم

طی کردن پله های موفقیت صرف نظر از اینکه مرا به چه دستاوردهایی می رساند چه معنایی به زندگی من می دهد؟

از من چگونه آدمی می سازد؟؟

انسانی که در هنگام مرگش به زندگی اش افتخار می کند

و یا انسانی که هنوز آمادگی مردن ندارد و هنوز به فکررسیدن به چیزهایی ست که ارزوی رسیدن به ان هارادارد؟؟!!

برای مردن هنوز آمادگی لازم را ندارم

من هنوز کلی آرزو دارم که به آن هانرسیدم

و بسیاری از این تصورات و خواسته ها که جلوی پذیرفتن این حقیقت را می گیرد که :

زندگی ماانسان ها بسیار محدود است و مافرصت اندکی برای بودن و شدن داریم!!!

به راستی با این تعاریفی که اززندگی و مرگ داشتیم حالا می توانیم دوباره این سوال را مطرح کنیم که :

موفقیت درزندگی به چه معناست؟؟

معنای واقعی موفقیت کمی روشنتر شد

اگر تمام زندگی ام در دستاوردهایی خلاصه شود که مرا با سرعت خیلی بالا به موفقیت می رساند،من پس از بدست آوردن این دستاوردها چه حالی خواهم داشت؟

پژوهش های علم روانشناسی نشان می دهد که افرادی که در لاتاری یا قرعه کشی های بزرگ به موفقیت های بزرگ دست یافتند بعد از مدت کوتاهی این موفقیت ها برایشان کاملا عادی شده و دیگر حتی ذره ای از آن اشتیاق و خوشحالی خبری نیست.

بنابراین همه دستاوردهای بزرگ و کوچک ما خوشحالی و رضایت موقت و کوتاهی به ما می دهند و نمی توانند به ما رضایت و معنا ببخشند.

همان حسی که افراد در حال مرگ داشتند.

من چه بودم و چه شدم؟؟

بنابراین موفقیت در زندگی گنجی ست تا که یافت!!

رضایتمندی

جامعه ما و دنیای ما پرشده است از موفق های بدحالی که همه چیز دارند اما خود نمی دانند چه چیز ندارند و چه چیز می خواهند!!

بااینهمه موفق بدحال چه باید کرد؟

به اینهمه موفق ناشاد چه باید گفت؟

شاید از دیدگاه مردم با سطحی عادی اززندگی که چندان رفاهی هم در زندگی شان وجود ندارد موفق بدحال معنایی نداشته باشد.

وحتی خنده دار و مضحک به نظر برسد که از سر شکم سیری به این حرف ها می پردازیم.

اما حقیقت این است که ما گرسنگان و تشنگان پولداری داریم که راه موفقیت را اشتباهی رفته اند.

موفق های بدحالی که از پنج نیاز اساسی هرانسان که نیاز به

۱-بقاء

۲-عشق و احساس تعلق

۳-احساس ارزشمندی و پیشرفت

۴-تفریح

۵-آزادی

است به بقاءو پیشرفت بیش از همه بها داده اند.

و از ارضای نیازهای اساسی انسان که عشق و احساس تعلق  است غافل مانده اند.

روابط این شاه کلید حل مشکلات انسانی را نادیده گرفته اند

ودر دنیای رشد و پیشرفت و ترقی و موفقیت غرق شده اند.

ماچاره ای نداریم برای اینکه بارضایت و خشنودی بیشتری زندگی کنیم با عزیزانمان و دوستانمان و با مردم کنار بیاییم و توانایی زندگی کردن با همنوعان خود را طی یک رابطه دوستانه و مسئولانه داشته باشیم.

آری آری زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست

گربیفروزیش رقص شعله ش برهرکران پیداست

ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.

 

بله  به قول شاعر زیبا سخنمان سیاوش کسرایی “”گربیفروزیش…”

ورنه خاموش است و……

 

با امید به اینکه همه ما بتوانیم این شعله های زیبای زندگی را زیباتر بیفروزیم

موفق و مشتاق باشید

آزاده کیانی

 

 

مسئولیت پذیری

مسئولیت پذیری  یا مسئولیت گریزی؟کدام یک را برای خود و فرزندانمان می خواهیم؟

آموختن یا رهاکردن؟

آموزش مسئولیت پذیری از مهم ترین وظایف انسان است.

در دیگر موجودات این وظیفه توسط غریزه انجام می شود

اما  انسان بجای غریزه از ظرفیت هوش و شناخت برخوردار است

و با هوش و تفکر خود می تواند مسئولیت پذیری را بیاموزد.

پدر و مادری که احساس مسئولیت می کنند با فرزند خود رابطه عاطفی لازم را بوجود می آورند.

و با ترکیب عشق و انضباط در س مسئولیت پذیری رابه او می آموزند.

کودکان مسئولیت پذیر

کودکان دوست دارند مسئولیت پذیرشوند

اما آن ها انضباط و راههای درست رفتارکردن را نمی پذیرند

تا اینکه احساس کنند والدین به اندازه کافی به آن ها علاقمند بوده

و رابطه عاطفی بسیار قوی با والدین خود داشته باشند

.این رابطه بوجود نمی آید مگر اینکه والدین دست  از کنترل گری بردارند و زبان ساده با بچه ها بکن نکن نداشته باشند.

 

کنترل بیرونی از نگاه تئوری انتخاب

کنترل بیرونی و کنترل درونی موضوعی ست که

به شدت توسط ویلیام گلسر مورد بحث قرار گرفته و گلسر به شدت در مبحث تئوری انتخاب و واقعیت درمانی به آن پرداخته است.

یکی از مهم ترین راههای پیاده کردن اصول واقعیت درمانی کنار گذاشتن کنترل بیرونی است

که  به زبانی دیگرهمان

امرونهی کردن،کنترل گری،انتقاد و سرزنش کردن،توهین و تهدید کردن و …تمام رفتارهایی ست که حق انتخاب رااز شخص گرفته و اورا وادار به انجام کاری می کند

که به او تحمیل شده است.

شخصی که تحت کنترل بیرونی قرار می گیرد

اگرچه به اجبار تن به انجام کارمورد نظر می دهد اما هیچ رغبتی به انجام کارنداشته

و درشرایط مشابه به انجام آن تن نخواهدداد.

بنابراین با کنترل بیرونی بطور موقت به هدف خود که تحقق خواسته مان توسط دیگران است می رسیم

اما آن رفتار در افراد درونی و نهادینه نشده و آن ها همچنان با بی میلی و عدم رضایت به انجام آن کار خواهند پرداخت.

 

کنترل گری ایا موثراست

کنترل گری یا کنترل بیرونی نه تنها دررفتار افراد تغییری ایجاد نمی کند

بلکه رابطه شخص با فرد کنترل شونده به شدت تحت تاثیرقرارگرفته و تخریب می شود.

بنابراین والدینی که از سیستم کنترل بیرونی برای تربیت فرزند خود

و منضبط کردن او و یا آموختن راه و رسم زندگی و .. استفاده می کنند

روابط خوبی با فرزندان نخواهندداشت و اعتماد و ارتباط صمیمانه آن هارااز دست خواهند داد.

و همواره متعجب هستند از اینکه چرا نصیحتهای ما و مراقبت  های ما و نظارت و حساسیت مابر کارهای آن ها تاثیری براعمالشان ندارد

و آن ها راروز به روز خودرای تر و غیر منعطف تر می کند.

آموزش مسئولیت پذیری

بنابراین آموزش مسئولیت پذیری به فرزندانمان ممکن نیست

مگراینکه  رابطه ای که با آن ها می سازیم رابطه دوستانه و صمیمانه و سرشار از اعتماد و اطمینان باشدتااز این طریق راه نفوذ بر آن ها باز و هموار شود.

والدین باید دررفتار با فرزندان خود همواره بااحساس مسئولیت رفتارکنند

تا بتوانند رابطه عاطفی خودراباآن ها حفظ کنند.

کسانی که اعمالشان نسبت به فرزندشان حاکی از احساس مسئولیت نیست

این رابطه راازدست می دهند و فرزندانی مسئولیت گریز پرورش می دهند.

این فرزندان مجبورند در این دنیا دیگران را محک بزنندتا شاید آن رابطه عاطفی راکه لازمه ارضا شدن نیازهایشان است با آنهابرقرار کنند.

مسئولیت گریزی های رایج

مثال رایج دیگر در این زمینه که همه ما کم و بیش با این مورد مواجه بوده ایم

و یا دیده ایم این است که کودک می خواهد تلویزیون تماشا کند

درحالی که هنوز تکالیفش راانجام نداده

پدر و مادر با وعده و وعید و خواهش و تمنا و یا تهدید وتنبیه که

همه آن ها تلاشهایی بی نتیجه است که کودک را مسئولیت گریز می کند،

گاهی اورا متقاعد می کند امااواز آموختن واقعیت باز می ماند.

درپاسخ به معلم خود که می پرسد چرا تکالیف خودرا انجام نداده ای؟؟

اغلب پدر و مادر خودرا مقصر معرفی می کند ونه خودش را و به این ترتیب از مسئولیت پذیری می گریزد.

این کودک پدر و مادر خودرا مسبب تمام ناکامی های خود می داند

و مدام از آن ها توقع تهیه تمامی خواسته های معقول و نامعقولش را دارد و همه شکست هایش را به تامین نشدن خواسته هایش توسط پدر و مادر مربوط می داند.

این کودک به سنین نوجوانی و جوانی می رسد

و وقتی در زندگی با موقعیت دشواری روبرو می شود

،چون مسئولیت پذیری را نیاموخته است،

توان و آمادگی مقابله با آن را ندارد.

والدینی که حاضرباشندناراحتی،خشم و قهرشدیدفرزند خودرا تحمل کنندولی همچنان محکم اورا در مسیر مسئولیت پذیری نگهدارند،در حقیقت درسی را به اومی دهند که در تمام زندگی به اوکمک خواهدکرد.

مسئولیت پذیری و مسئولیت گریزی و عواقب هردو

والدینی که چنین عمل نمی کنند

درحقیقت سرمشقی برای مسئولیت گریزی آینده او در اختیارش می گذارند.

الگویی که کودک رااز ارضای نیازهایش و به تبع آن احساس ارزشمندی باز می دارد.

نکته مهم دیگری که والدین از آن غافلند این است که شرط مهم یادگیری فرزندان این است که والدین درزندگی خود، مسئولیت پذیرباشند

و نظم و انضباط داشته باشند

اگر والدین خود  ساعتهای طولانی ر ادر پای تلویزیون بگذرانند

و کتاب نخوانند و در رفتار و گفتار و کردار خود مسئولانه نشان ندهند

چندان در تربیت فرزندان مسئولیت پذیر و منضبط موفق نخواهند بود

و این دور باطل کنترل گری و تخریب رابطه،

فرزندانی را وارد جامعه خواهد کرد که نه تنها به نیازها و ارضای نیازهایشان آگاه نیستند

،بی هدف و بی انگیزه وبدون هرگونه نشاط و شوق خواهند زیست

و ما آن کودک مسئولیت گریز را درآینده ای نزدیک پدر ومادری  ناشاد وافسرده و همسری ناراضی از زندگی خواهیم دید.

باامید به اینکه فرزندانی مسئولیت پذیر و به تبع آن خانواده هایی مسئول و شادو مشتاق داشته باشیم تاجامعه ای با سلامت روحی بالا و با نشاط ایجادکنیم.

موفق و مشتاق باشید

آزاده کیانی