شاید هزاران بار دیگر..

شاید هزاران بار از خانه بیرون رفتم به آسمان زل زدم و گرمای زیبای خورشید را حس کردم.

شاید هزاران بار از سرمای پاییز و زمستان به خود لرزیدم.

شاید هزاران بار آدم ها را دیدم از کنارشان گذشتم، بی تفاوت و یا با تفاوت.

اما امروز همه چیز متفاوت بود.

ساعت ۱۱ از خانه زدم بیرون.

سوز صبح زمستانی کمی خوابیده بود و آفتاب زیبایی که پس از دو سه روز باریدن امروز همه جا را نورانی کرده بود.

همه چیز فرق می کرد.

رنگ آسمان

رنگ نور

رنگ آدم ها

بودنشان

رفت و آمدها

ترافیک

دست فروش ها

همه شان امروز توفیری داشتند با همیشه.

تماشای این صحنه ها بار دیگر  مرا گرم و آرام می کند.

نفس عمیقی میکشم.

اما هنوز در بهت چیز دیگری هستم.

شده بود که گاه اینچنین محو تماشای زندگی می ماندم.

از سایه سر چپیدن در خانه و دم خور شدن با کتاب و کار و زندگی

اما امروز جور دیگری بود.

مدتی ست محرومیم از دیدن آدم ها (به  لطف کرونا)  معاشرت با آنها و پیاده روی و شهر گردی گاه به گاه

و چرا هرگاه که محروم می شویم قدر می دانیم؟

نگاهمان عوض می شود!

و عمیق تر به زندگی نگاه می کنیم

رواقیون به زیبایی راز تاب آوری و شادزیستی را در یادآوری گاه به گاه ناخوشی ها و غم ها و نداشتن ها به خود دانستند.

و شاید هزاران بار دیگر تکرار نشود که بتوانم اینگونه ببینم، دستانم را روی کیبورد برقصانم ، بفهمم، بخوانم، بنویسم

شاید هزاران و صدها و دهها بار دیگر هم تکرار نشود تا فرصت بودن با عزیزانم را داشته باشم.

شاید …

و به یاد گفته زیبای هاروکی موراکامی می اندازد مرا:

گاهی سرنوشت مثل توفان شنی ست که مدام تغییر سمت می دهد.

تو سمت را تغییر می دهی.

اما توفان دنبالت می کند.

اما توفان با تو میزان می شود.

و این بازی مدام تکرار می شود.

مثل رقص شومی با مرگ پیش از سپیده دم

چرا؟

چون این توفان چیزی نیست که دورادور بدمد، چیزی که به تو مربوط نباشد.

این توفان خود توست.

چیزی ست در درون تو.

 


Warning: Use of undefined constant php - assumed 'php' (this will throw an Error in a future version of PHP) in /home/h55859/domains/azadehkiani.com/public_html/blog/wp-content/themes/asanpardaz/single.php on line 48