سکوت نکن چرا مخالفت نمی کنی؟

سکوت نکن. چرا مخالفت نمی کنی؟

این گفتگوی درونی مدامم با خودم است.

در مواقعی که ابراز مخالفت و عدم رضایتم و یا حتی ابراز نظرم و نه لزوما اجبار به انجامش می تواند سبب تغییری شود که دوست ترش دارم.

اما با این وجود ترجیح ذاتی ام بر سکوت بنا شده.

دیروز موقع برگشتن از پیاده روی هوس خریدن شیرینی خامه ای برای بچه ها کردم.

به خانمی که مسئول چینش شیرینی های مشتری بود گفتم: ((نیم کیلو نارنجکی و لطیفه اما بیشترش نارنجکی باشه))

خانم برگشت گفت:((تو جعبه نیم کیلویی فقط دو ردیف جا میشه))

تعجب کردم و چیزی نگفتم از اونجاییکه همیشه برای بچه ها شیرینی می خرم مطمئن بودم حداقل سه ردیف جا میشه .

چند دقیقه بعد پرسید:((ردیف سوم رو چی بزنم؟))

گفتم:((نارنجکی))

فیش رو پرداخت کردم و از قنادی به سمت خانه حرکت کردم و این فکر در سرم می چرخید که چرا نظر مخالفم را به راحتی ابراز نمی کنم؟

پاسخم به خودم این است که روحیه جنگجویی ندارم.

برای نظرم نمی جنگم.

برای اثباتش پافشاری نمی کنم.

حرفم را به کرسی نمی نشانم.

و از این رفتارم گاها ناراحت هم می شوم.

شاید داستان شیرینی نارنجکی  و سکوت من در آن ماجرا تاثیر چندانی بر زندگی ام نداشته باشد اما بارها اثر این  سکوت را دیده ام و از آن رنجیده ام.

شاید این همان بخشی باشد که نمی خواهم بپذیرمش.

می خواهم درستش کنم.

می خواهم بهترش کنم.

 حداقل در مقابل این سکوت، سکوت نکنم.

به اعتقاد من همیشه هم پذیرش خوب نیست .

که خودم را همانگونه که هستم بپذیرم.

گاهی می توانم خودم را بپذیرم اما دست به کاری هم بزنم برای گامی به پیش برداشتن.

می خواهم این گام را بردارم و پیش روم.

تا جایی که می توانم می خواهم سکوت نکنم.

وادارکردنم به حرف زدن و دفاع از باورم. کمی سخت است اما امتحانش می کنم.


Warning: Use of undefined constant php - assumed 'php' (this will throw an Error in a future version of PHP) in /home/h55859/domains/azadehkiani.com/public_html/blog/wp-content/themes/asanpardaz/single.php on line 48