سارا کورو و مدرسه خانم مین چین

یکی از برنامه های امسالم تقویت زبانم بود. زبان انگلیسی کمبودی هست که همیشه حس می کردم و از خودم انتظار داشتم بهتر از این ها می بودم.کلاس زبان را بصورت حضوری شروع کردم و دوترمی گذشت که کرونا شد و مجبور شدم کلاس آنلاین را انتخاب کنم.

شرکت در کلاس آنلاین همانا و دردسرهای امتحان و حل تمرین و ازمون های شفاهی و کتبی هم همانا.

یکی از آزمونها، آزمون کتاب داستان بود.

کتاب داستان را باید بطور خلاصه و از حفظ می خواندیم.کتاب چهل صفجه ای اما با داستانی جذاب

داستان یک پرنسس کوچک یا همان سارا کوروی خودمان.

سارا کورو و داستان مدرسه خانم مین چین

داستان جذاب و نوستالژی خوبی بود . مرا به یاد فیلم های دهه ۷۰ انداخت و لذتی ک از دیدن اینگونه فیلم ها می بردیم .

از خواندنش لذت بردم و کلی خیال بافی کردم با حس و حال آن سال ها.

اما اندیشه هایم با آن سال ها متفاوت بود.

آن سال ها محو عروسک های زیبا و لباس های پر زرق و برق سارا و پاپیون های روی موهایش بودم و این سال ها به چیز دیگری فکر می کنم.

به اینکه این دختر ۷ ساله چه زیبا زندگی می کرد. متفاوت از سایر دانش آموزان هم سن و سالش. مهربان، رویا پرداز، دوستدار انسان ها، با انصاف و شجاع.

با خدمتکار مدرسه زمانی که هنوز ثروتمند بود چنین مهربان بود.

با همکلاسی هایش و هرکسی که به کمک نیاز داشت چنین گشوده بود.

این بار هم بعد از دادن امتحان کتاب داستانم نشستم و به یاد آن روزها فیلم را دوباره دیدم و لذت بردم.

اما این بار من در بهت چیز دیگری بودم. چگونه یک دختر ۷ ساله می تواند چنین زیبا زندگی کند، آن گاه که زندگی اش زیر و رو می شود و همه چیز از دستش می رود، چنین تاب آورانه و شجاع ، با همان مهربانی به زندگی اش ادامه می دهد؟

 

حفظ کردن این چهل صفحه و خلاصه کردنش برایم سخت بود اما آن چه این کار را برایم آسان می نمود، اندیشیدن به زندگی این دختر بود.

او پرنسس بود و در اوج بیچارگی هم پرنسس ماند.

درسی که گرفتم از این قصه:

می توانیم غنی باشیم و صاحب ثروت اما هیچ نداشته باشیم .

می توانیم دست خالی و بی کس باشیم اما توانگر و صاحب همه چیز.

 

 

سارا کورو و داستان مدرسه خانم مین چین

Warning: Use of undefined constant php - assumed 'php' (this will throw an Error in a future version of PHP) in /home/h55859/domains/azadehkiani.com/public_html/blog/wp-content/themes/asanpardaz/single.php on line 48