اما گاهی فراموشم می شود.

چند وقتی هست که منتظر تماسم .نه از شخص خاصی و نه برای کار بخصوصی.

منتظرم کسی خبری بگیرد از من

شاید از خاصیت خانه نشینی باشد

شاید از عوارض دلتنگی باشد

و شاید هم از مضرات کرونا

نمی دانم هرچه هست دلم با دیدن تماس های کمتر آشنا کلی قند آب می کند توی خودش.

امروز دوستم تماس گرفت.

دوست و همکلاسی دوران دانشگاه

حدود ۲۱ سال پیش تا بحال.

گهگاهی با هم صحبت می کنیم .

از دیدن اسمش روی گوشی قبل از پاسخ، خوشحال شدم.

از خودش گفت از زندگی اش و از سال هایی که دغدغه هایی داشته که اجازه ندادند تا در کارش چندان پیشرفت کند.

می خواست بداند چه کند، از کجا شروع کند و کمی راهنمایی بگیرد.

هرچه از دستم برآمد مضایقه نکردم و توضیح دادم.

ناراحت شدم.

مقایسه کردم با خودم.

روزی احوالمان مثل هم بود و امروز او در جایی و من در مکانی دیگر.

بیست سال گذشت و  ما هر کدام راه خودمان را رفتیم.

سالها می گذرد و هر کداممان مسیر خودمان را می رویم

زندگی، بر سر راه هر کداممان داستان های خودش را می گذارد.

فقط مسیرهایمان متفاوت میشود و تجربیاتمان و دستاوردمان و بودنمان و شدنمان و رضایتمان …متفاوت، مختلف و عجیب.

او هم مانند من پر از آرزو بود و پر از انگیزه و پر از امید و امروز او آدم دیگری بود.

و من امروز یکبار به بهانه دوستم، تلاش بیست ساله ام برای تبدیل شدن به آدم دیگری و بودن زیباتری و شدن والاتری  برایم مرور شد.

و من امروز پس از مدتها و سالها به خودم دست مریزاد گفتم.

بر شانه هایم زدم و آرزوی پرتوان شدن کردم براشان.

من خوب تلاش کردم

لازم دارم گاهی خودم را تحسین کنم.

اما گاهی فراموشم می شود .

 


Warning: Use of undefined constant php - assumed 'php' (this will throw an Error in a future version of PHP) in /home/h55859/domains/azadehkiani.com/public_html/blog/wp-content/themes/asanpardaz/single.php on line 48