خودم را چگونه می بینم؟

اگر تعریفی بشنوید چه عکس العملی نشان می دهید؟

نه بابا 

اینطورها هم که شما می فرمایید نیست   

شما منو خوب میبینید اما واقعا اینجوری نیست

فرهنگ خانواده، عادت های ما و دقیق ندیدن خودمان ما را به سمت نفی توانمندی هایمان میبرد. اما این نفی به قیمت کاهش عزت نفسمان تمام می شود.

دکتر ماتیو مک کی چاره کار را ارزیابی دقیق خود و دیدن نقاط ضعف و قوت با همدیگر دانسته  اما چطور می توانیم به نقاط قوتمان آگاه باشیم و خودمان را دست بالا بگیریم؟ ما همواره نیاز به ارزیابی دقیق و واقعی داریم و این ارزیابی حاصل نمی شود مگر نوشتن و دیدن این ویژگی هاست.

قدم اول :

اولین قدم این است که نقاط ضعف و قوتمان را بنویسیم در چند حیطه می توان این نقاط را در آنها دید؛

۱- شکل ظاهری  ۲- چگونگی رابطه با دیگران  ۳-شخصیت  ۴-دیگران چگونه شما را می بینند   ۵-عملکرد تحصیلی و شغلی  ۶-عملکرد روزانه در وظایف زندگی ۷-کارکرد ذهنی ۸ – جنسیت.  

 در هر کدام این حیطه ها نقاط مثبت و منفی تان را بنویسید نوشتن نقاط منفی ساده تر و ذکر نقاط مثبت بسیار سخت تر است اما با نوشتن آن ها در کنار هم می توانید به یاد آورید که در کنار ضعف هایتان قوت هایی هم دارید که آن ها را فراموش کردید.

باز هم معجزه نوشتن و باز هم آگاهی بیشتر با نوشتن و این تمرین دری می گشاید به روی عزت نفس و احساس ارزشمندی مان که شاید مدت هاست خاک خورده و نوری نگرفته.

 

 

 

 

به عادت های خرد اعتماد می کنم

مدتی ست علاقه به خوردن شیرینی پیدا کردم عضله خود کنترلی ام گویا ضعیف شده در این مورد .

البته دلیلش را میدانم .مدتی به دلیل گرفتارشدنمان به کرونا و درگیری مان با استرس بیماری به خودم مجوز خوردن این خوشمزه های ناسالم را دادم .

اما فکر نمی کردم یا بهتر بگویم فراموش کرده بودم که هرچه که عادت شود به نظر غیر قابل اجتناب به نظر می رسد و دست کشیدن از آن هم سخت خواهد شد.

کم کم اوضاع بیماری بهتر شد و من به خودم آمدم و دیدم که هر روز عصر باید شیرینی بخورم شب ها هم هوس می کردم  و به طرز عجیبی وابسته شده بودم.

از قضا کتاب عادت های خرد بی جی فاگ را شروع کردم . کتابی که پروفسور فاگ به زیبایی و بر پایه مطالعات و تحقیقات گسترده آن را تالیف کرد.

از عادت هایمان، نحوه شکل گیری شان و تاثیر عواملی چون محیط، توانایی،محرک و انگیزه  در استمرارشان گفته شد. مصمم شدم تا به این عادت شیرینی خوری سرو سامانی دهم. خریدن شیرینی را نمی گویم کاملا قطع کردم (بخاطر بچه ها) اما خیلی کم کردم.

به جای شیرینی شروع به خریدن انواع و اقسام میوه ها و سبزیجات کردم.

به جای شیرینی خرمای خشک را جایگزین کردم تا چای را تلخ نخورده باشم و یخچال را پر از میوه و سبزی کردم تا با باز کردن یخچال و احساس گرسنگی سراغ ان ها بروم نه شیرینی.

هنوز برای نتیجه گیری زود است اما تابحال توانستم تا حدی جلوی آن سرعت بالای خوردن شیرینی را بگیرم. من به خرده عادت ها اعتماد دارم .عادت های دیگری را توانستم با کمکش ایجاد و یا حذف کنم پس این هم شدنی ست.

پرسش هایی که به آن نیاز دارید.

پرسش های زیر می تواند دقایقی همه مارا به تامل وادارد کاری که کم تر سراغش را می گیریم.

شاید در نگاه اول برخی پاسخ ها بدیهی به نظر برسد اما جالب اینجاست که موقع طرح این سوال ها کاملا درگیر پاسخ های ممکن شده بودم؛

واقعا اگر نگرانی بقاء نباشد آدمی دست به چه کارهایی می زند؟

یا اینکه به معنادار بودن زندگی فکر کنیم

یا اینکه خودم را دوست دارم یانه

خوشحالم که این چند سوال برایم چالش زا بود  امیدوارم برای شما هم خوب باشد.


۱-اگر نگران کار، زندگی و مسئولیت هایش نبودید چه کار می کردید؟


۲-چه زمان هایی بیشترین رضایت را از خودتان دارید؟


۳-موقع گفتگو با خودتان با خود دوست هستید یا عصبانی؟


۴-قدردان کدام موهبتتان در زندگی هستید؟


۵-چه کتابی بیشترین تاثیر را بر روی شما گذاشت؟


۶-چه شخص یا اشخاصی برای شما تاثیرگذار بودند؟


۷-چه آهنگی را معمولا زیر لب زمزمه می کنید؟


۸-آیا این زندگی برایتان معناداراست؟


۹-دوست دارید چه ردپایی در زندگی بر جا بگذارید؟


۱۰- آیا خودتان را دوست دارید؟

چه کتابی بخونم؟

سال های اولی که شروع به کتاب خواندن کردم ، فقط کتاب می خریدم و چندان مهم نبود که مترجم یا ناشر کتاب چه کسی باشه اما این سال ها بعد از گذر چندین سال به تفاوتش کاملا واقف شدم .

به لطف کتاب خون شدن میشه مترجم خوب رو از مترجم بد تشخیص داد.

نشر معتبر از نشر نامعتبر و نویسنده های حسابی را از نویسنده های صرفا بازاری.

یکی دوسالی هست که سعی می کنم کتاب هایی که می خوانم را منبع معتبری معرفی کرده باشه .

دقیق تر اگر بخوام بگم دارم این روزها به شاهین کلانتری عزیز و کتاب هایی که معرفی می کنه بیشتر توجه  می‌کنم و این توجه برای من غنیمت بوده و هست.

هر کتابی نمی‌خرم از هر مترجمی کتاب نمی‌خرم و هر کتاب لزوما معروف شده‌ای رو نمی خونم اما در عوض هر کتاب رو چند بار تلاش می‌کنم تا بخونم . به یاد دارم رولف دوبلی در یکی از دو کتابش گفته بود؛

به جای اینکه ۳۰ کتاب بخوانید یک کتاب را ۳۰ بار بخوانید.

اگرچه برای یک عاشق کتاب پرسه زدن در کتاب های مختلف خود عالمی دارد اما من تلاش می کنم کتاب های معتبرتر را چند بار بخوانم تا اینکه تعداد زیادی کتاب بخوانم

عزت نفس یا اعتماد به نفس

بارها و بارها دیدم و خواندم که عزت نفس و اعتماد به نفس را بجای هم به کار می برند و حرف حساب و درست و حسابی در این مورد کمتر شنیدم تا اینکه دیشب متمم می خواندم و مقاله محمدرضاشعبانعلی را که برایم موثق است؛ اینگونه به این موضوع پرداخت:

اعتماد به نفس یعنی توانایی انجام یک کار و باور به آن توانمندی.

عزت نفس به معنی احساس توانمندی به علاوه احساس ارزشمندی ست

یعنی عزت نفس دوعاملی ست و احساس ارزشمندی و احساس توانمندی دو عامل مهمش هستند که با وجود هر دویشان عزت نفسمان بالا می رود.

آخیش!

نفس راحتی کشیدم.

محمدرضای شعبانعلی زنده باد که همیشه با ترویج و نشر محتوای موثق به فرهنگ این کشور خدمت می کنی.جالب ترین جمله هم برایم این بود که:

من اعتماد به نفسم بالاست درست نیست

باید بگوییم من در زمینه   طراحی و نقاشی اعتماد به نفسم بالاست.

یا فلانی اعتماد به نفسش پایینه! هم درست نیست

بجایش باید بگوییم فلانی اعتماد به نفسش در سخنرانی پایین است.

این دو را اشتباه نگیریم 

اعتماد به نفس 

و عزت نفس 

اعتماد به نفس میوه درخت عزت نفس است.

یعنی تا اعتماد به نفسی نباشد و احساس توانمندی و ارزشمندی، از عزت نفس هم خبری نیست.

شما در چه زمینه ای اعتماد به نفستان بالاست؟

شما  تا چه حد عزت نفس خوبی دارید؟

 

چگونه احساس ناکامی و سرخوردگی ام را کم کنم؟

احساس ناکامی و سرخوردگی ؛ چقدر آشنا و نزدیک مگر میشود گفت تابحال آن را تجربه نکردم ؟ از صبح تا شب بارها با این احساس دست و پنجه نرم می کنم و فکر می کنم تنها نیستم .بسیاری از ما این تجربه ناخوشایند را داشتیم و داریم. بارها در روابطم وقتی اوضاع آنطور که می خواهم پیش نمی رود در کسب و کارم وقتی تاختن هایم نتیجه نمی دهد در فرزندپروری ام وقتی نتوانستم خشمم را کنترل کنم.در از دست دادن هایم، سوگ ها  و فقدان هایم در همه این ها آنچه به کمکم می آید نوعی از فلسفه زندگی ست که رواقیون در یونان باستان آن را برای سعادت انسان ضروری می دیدند.

اصلا فلسفه زندگی یعنی چه؟

چرا نیاز به فلسفه ای برای زندگی کردن داریم؟

هدف از این زندگی چیست؟

چرا داشتن فلسفه به ما کمک می کند؟

چون ما تحت تاثیریم  مدام تحت تاثیر  زندگی آدم های اطرافمان بیشتر و بیشتر می خواهیم فارغ از اینکه تا چه حد محتاجیم.

چون فقط می دانیم اما عمل نمی کنیم و اینها ما را هر روز از فلسفه مان دور می کند. 

چگونه عادت بسازم وقتی اصلا زمان ندارم

اولین باری که اسم خرده عادت را شنیدم فکر نمی کردم که با جثه نحیفش چگونه بتواند چنین اثربخش باشد.

به یاد دارم که از استفان گایز کتابی به نام ریزعادت ها را خواندم و بعد دیدم چندین کتاب دیگر هم به آن پرداخت اند.

محض امتحان خواستم روی ورزش نکردنم که مدت ها بود نمی توانستم خودم را وادار به انجامش کنم شروع کردم هر روز دو تا سه حرکت پروانه می زدم و کم کم دیدم که به آن چند حرکت دیگر هم اضافه کردم و چشم بر هم زدنی بالاخره سلانه سلانه به باشگاه نزدیک خانه مان رفتم و در یوگا اسم نوشتم.

شاید روزهای اول با خودم می گفتم احتمالا مثل سال قبل که یک ماه پیلاتس را امتحان کردم و بعدش بوسیدمش و گذاشتم به کنار، همین بلا را بر سر یوگا و صدالبته خودم هم خواهم آورد اما درکمال ناباوری اینگونه نشد. من چند ماهی هست که مستمر یوگا می کنم و هر بار با اشتیاق به باشگاه می روم و فکر می کنم به من ثابت شد که ریزعادت چه معجزه ها که نمی کند. من که به آن ایمان آوردم نمی دانم شما چقدر امتحانش کردید و می شناسیدش هرچه باشد به یکبار امتحان کردن می ارزد.

بی جی فاگ می گوید:

خرد می تواند بزرگ باشد

شما چه زمانی دچار حیرت می شوید؟

ارلینگ کاگه می گوید:

ریشه اصلی خیلی چیزها در زندگی روزمره حیرت است.

از ناب ترین لذت هایی که می شناسم.

حظ می برم از این احساس. اغلب این حس را در خود دارم، و تقریبا همه جا:

به وقت سفر، مطالعه، دیدار با بقیه، وقتی می نشینم چیزی بنویسم یا هرزمان تپش قلبم را حس می کنم یا شاهد طلوع خورشید هستم.

حیرت مهارتی و نیرویی ست که از بدو تولد با ماست.به لیست حیرت آور ارلینگ کاگه باید گوش دادن به صدای پرندگان، صدای آب رود و چشمه ، زیبایی و سرسبزی طبیعت، لبخند یک کودک، پهنه زیبای آسمان چه در روز چه در شب را هم باید اضافه کنم .

اینها موجب حیرت منند. مرا به اوج می برند. بودن با آدم ها اگر با آنها حرف  و بحث مشترکی هم داشته باشم که دیگر نگو و نپرس.

گاهی باید حیرت را انتخاب کرد منتظر نماند تا خودش حادث شود .باید برایش نقشه کشید برنامه ریزی کرد و آ ن را خواست تا پدیدار شود. این ناب ترین لذت را بیشتر می خواهم در زندگی ام . برایش نقشه هایی در سر دارم . فکر می کنم هر سال نزدیک تر میشوم .چه چیزهایی موجب حیرت شما میشود؟ 

بعد از مرگم آدم ها چه می گویند؟

صفحه اینستاگرامم را باز کردم که یکهو خشکم زد؛

با نهایت تاسف و تاثردرگذشت همکار مان خانم مهندس پروین افتخاری را به اطلاع می رساند. 

واااای نههههه ؛ این عکس العمل من بود با دیدن خبر مرگ همکاری که برایش احترام زیادی قائل بودم، باورم نمیشد، چرا ؟  علت مرگش چه بود؟

شروع کردم به تماس تلفنی با همکاران که جویای علت مرگش شوم.علت مرگ مشکل قلبی بود. بعد از عمل قلب این اتفاق افتاد،مگر مشکل قلبی داشت؟ نمی دانستم.

همه شان اذعان داشتند که از شنیدن این خبر متاثرشدند. فارغ از داستان های مرده پرستی و عزیز شدنِ آدمها پس از مرگ سوالی که در این شرایط مغزم را می خلید این بود که؛ آیا تناسبی بین عملکرد انسان حین زندگی و معاش و عکس العمل آدم ها پس از مرگش وجود دارد؟

بعید می دانم کیفیت بودنمان به یکباره تحت الشعاع مرده پرستی صرف باشد. اینکه در زمان بودنت موری را نیازاری و همواره با اصالت و صداقت و فارغ از همه نامرادی ها با ارزش هایت زندگی کنی، خود گواهِ این حقیقت است که در بودت و نبودت آدم ها از تو به نیکی یاد کنند و از نبودت غمگین باشند و این برای پروین قصه ما میسر بود به لطف همان اصالت و صداقتش. باشد که اینگونه باشیم؛

فارغ از هر بهانه ای برای درست زندگی کردن، همانی باشیم که با همه وجودمان دوست داریم باشیم.

چگونه از برنامه ریز قهار به مجری بهتری تبدیل شوم؟

چند سالی ست با چموشی‌های نظم و برنامه ریزی سرشاخم. هربار هم یک روشی را با هزار امید و آرزو آغاز می کردم و به نیمه راه نرسیده خیلی نرم از گردونه خارج می‌شد.

بساط دفتر و دستک و کتاب هایم یک روز وسط اتاق خوابم روزی روی میز نهار‌خوری و زمانی در پذیرایی و گاهی هم روی ایوان کوچکمان پخش و پلا بود.

کم کم دست به کار شدم و میز و صندلی چرخ داری دست و پا کردم. بله بالاخره صاحب میز کار شدم. خود به چشم خویشتن دیدم که محیط چه نقش شگفت انگیزی دارد. به محض این که محیطم را در حد یک میز کار تغییر دادم، اثرش در کارم کاملا مشهود شد.

 

می دانستم که باید پشت میزم کار کنم؛

اسباب و ادوات کارم را روی میز مستقر کردم؛

نشستن پشت میز مرا ناخود اگاه به سمت انجام کار منظم پیش برد و یک اتاق کار در حد بضاعتی برایم ساخت.

 

    چند وقتی ست که استاد شاهین کلانتری نازنین دوره نظم شخصی را برگزار کرده‌اند.

دوره فوق العاده ای بود. و دری دیگر گشوده شد به سمت تغییر محیط؛

هر روز بیدارشدن ساعت ۷ صبح بخاطر حضور در کلاس و انجام ایده هایی نو برای داشتن نظم بیشتر موجب شد جهشی رو به جلو برای منظم شدن داشته باشم.

محیط تعیین کننده ست و مهم.

شاید بارها و بارها برنامه ریزی کرده باشیم اما در اجرای برنامه ها ضعیف عمل می کنیم. کنترل محیطمان به اجرایی تر شدنمان کمک می کند.