چگونه حس بهتری را تجربه کنم
چگونه احساسم را بهتر کنم حتی اگر دوست دارم از شرش خلاص شوم؟
دی ۲۵, ۱۳۹۹

اولین روزهایی که خودم را در پیاده روی روزانه پرت کردم را دقیقا به یاد دارم.

دیدم مدام در حال پشت گوش انداختن این کار مهم و حال خوب کنم هستم که تصمیم گرفتم کمک بگیرم.

اگرچه یک جورهایی باین کمک برای دردسر شده چون نمی توانم تنها به پیاده روی بروم اما به تثبیتش در مغزم و ضخیم تر شدن هر روزه اش با تکرار انجامش می ارزد.

دیدم حسابی خانه نشین شده ام و علی رغم همه برنامه ریزی ها و نظم و ترتیب و نقشه هایی که  برای انجامش می کشم باز هم نیاز به خنک کردن مغزم دارم .

نیاز به یک تازه شدن مجدد یک تجدیدقوا  یک شروع دوباره در روزی که هنوز تمام نشده اما اگر کاری نکنم و چاره ای نیندیشم باقی روزم به فنا می رود.

تصمیم گرفتم با مانی(همراه همیشگی ام) به پیاده روی برویم.

مشتاق تر از مانی ندیدم برای پیاده روی و همچنین پیگیر برای ادامه و انجام هر روزه اش.

انتخاب خوبی بود .چون هر روز مرا از پشت میزم می کند و یکهو می بینم وسط پیاده روی نزدیک خانه مان دست در دست مانی در حال قدم زدنم.

هنوز کلی راه مانده تا مدت زمانش و عادت هر روزه اش را منظم و منسجم کنم اما معجزه اش را با همین تکرار چند روزه و پایبندی به انجام هر چند کوتاهش دیدم.

و احساس خوشایند پس از آن همه آن حس و حال کسالت و خستگی و گاهی ناامیدی و درماندگی و یکنواختی را به یکباره ناپدید کرد.

این داستان را گفتم تا به اینجا برسم:

گاهی اوقات بی دلیل احساسات متناقضی را تجربه می کنیم.

احساس ترس، ناامیدی، اضطراب و یا خشم و عصبانیت.

اتفاق خاصی هم نیفتاده و اصلا نمی دانیم  مشکل از کجاست و این احساس اصلا از کجا پیدایش شده.

فیث جی هارپر می گوید:

احساسات فقط ۹۰ ثانیه دوام دارند.

در مواجهه با احساس یا دچار وسواس ذهنی می شویم و یا صاف می رویم سراغ انکار و دوری گزیدن و نادیده گرفتن.

حال چگونه با اضطراب، تشویش و هرگونه احساس ناخوشایندی که نیاز داریم از دستش خلاص شویم برخورد کنیم؟

آنچه معمولا راحتیم تا انجام دهیم، نادیده گرفتن احساسمان است یا بطور کل انکار کردن  آن و این منجر میشود به تکرار مداوم یک سری از تجربیات احساسی.

تمایل به درگیر شدن با  احساساتمان را نداریم چون دردآور ست، عادت نکردیم به این کار و در خانواده هایی بزرگ شدیم که کمتر در مورد احساسشان صحبت می کردند

کمتر اجازه داشتیم در مورد احساساتمان حرف بزنیم. الگوی غالب، الگوی بی حسی و انکار احساس بود.

اما حالا با این معزل چه کنیم؟

راهکار کارگشایی که پژوهشگران و روانشناسان همگی بر آن اتفاق نطر دارند، تلاش برای حضور داشتن در زمان حال وقرار گرفتن در جسم خود بجای بودن در افکار و خیال پردازی های ذهن است.

مغز ما وقتی برانگیخته می شود، با تکرار و یادآوری اتفاقات گذشته از پاسخ گویی به محرک های زمان حال غافل می ماند.

هارپر، نویسنده کتاب”گندزدایی از مغز” معتقد است استفاده از ترفندهای توقیفی یکی از بهترین روش ها برای  مدیریت دردهای احساسی است. چون کمک می کند شما در زمان حال بمانید.

از چه ترفندهای متوقف کننده ای استفاده کنیم تا از گذشته به حال برگردیم؟

۱-پرت کردن حواسمان به شمردن یک فهرست یا تکرار یک سری جملات مورد علاقه تان

۲-تمرین تنفس و توجه به دم و بازدم

۳-پیاده روی و توجه به قدم هایمان

۴-بو کردن یک چیز معطر که دم دستمان باشد

۵-دست زدن به اشیای دور و برتان

۶-خوردن یا جویدن آدامس

۷-بالا یا پایین پریدن

۸-پابرهنه راه رفتن روی زمین

۹-ورز دادن خمیر بازی با دست

۱۰-توجه به غذایی که می جوید و به ذهن آوردن طعم و نام آنها

این ترفندها برای دور زدن مغز است آنهم بخش بادامک مغز که کارش پیوند خاطرات با احساسات است.

این اعمال و تمرینشان هنگامی که همه چیز امن و امان است و اوضاع بر وفق مراد، می تواند مارا برای شرایط احساسی متفاوتی مانند اضطراب ، نگرانی و تشویش آماده کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.