کوچینگ چیست وچگونه کمک می کنددرزندگی پیشرفت کنیم؟/۲۲راهکاربرای پیشرفت با کوچینگ
آذر ۱۹, ۱۳۹۹

کوچینگ چیست وچگونه کمک می کنددرزندگی پیشرفت کنیم؟

۲۲راهکاربرای پیشرفت با کوچینگ.

کوچینگ کمک به توانمندسازی انسانهاست تا با طراحی چشم انداز بزرگ زندگی خود، بتوانند اهداف مثبت خود را کشف و شناسایی کرده و آنگاه در جهت تحقق آن گام عملی بردارند.(دکتر علی صاحبی- کوچینگ زندگی)

کوچینگ یک فرآیند از جنس همراهی، پشتیبانی و حمایت است که به افراد کمک می کند تا  تا قدم به قدم در مسیر رسیدن به خود مطلوبشان با شناخت نیازها، توانمندیها، ارزش ها و اهدافشان به پیش رفته و پیشرفت کنند.

کوچینگ چراغ قوه است. نور می اندازد و راه را روشن می کند. موانع را برمی داردو طی مسیر را آسان تر می کند.

کوچینگ رابطه است. یک رابطه قدرتمندکه به افراد کمک می کند تا آینده شان را طراحی کنند و از گذشته شان عبور کنند.

کوچینگ برای افرادی ست که می خواهند زندگی شخصی و یا کسب و کار خود را بهبود ببخشند و توسعه دهند.و بدین منظور می بایست از شرایط موجود به شرایط مطلوب حرکت کنند.

در طی این حرکت نیازمند نقشه راه، ابزار و مهارت هایی هستند که در این فرآیند شرایط رشد و یادگیری جهت رسیدن به این اهداف فراهم خواهد شد.

 

۲۲ راهکار برای پیشرفت به تو نشان می دهد که چگونه می توان به پیش رفت، عملگرا شد،از سردرگمی نجات یافت و دست به انتخاب های بهتری زد.

کوچینگ به افراد کمک می کند تا توانمندی ها، ارزش ها، نیازها و قلمروهای زندگی شان را بشناسند و در طی این خودشناسی با خودشان روبه رو شوند.

طی فرآیندکوچینگ، کوچ  همراهی می کند تا تلاش، انگیزه ها و پیشرفت و بهترشدن شان موقتی و جوگیرانه نباشد.

رشد و توسعه مداوم

انیشتین به زیبایی می گوید:

با همان طرز فکری که مشکلی را ایجاد کردید نمی توانید آن مشکل را حل کنید.

هدف بنیادین این ۲۲ راهکار، تغییرو بهبود است.

بهبود در زندگی شخصی ات.

بهبود در شغل و کارت.

بهبود در طرز فکر و نگرشت.

بهبود در روابط مهم زندگی ات.

بهبود در ارزشمندترین سرمایه ات یعنی خودت.

کوچینگ چه چیزی نیست؟

کوچینگ روان درمانی نیست.

کوچینگ، مشاوره نیست.

کوچینگ، روان تحلیل گری نیست

کوچینگ، درمان(تراپی )نیست.

کوچینگ،منتورینگ نیست.

کوچینگ به افرادی که از لحاظ روانی سالم و نرمال باشند و نیاز به درمان نداشته باشند جهت حل یکی از مشکلات زیر کمک می کند:

۱- حل تعارض

۲- انتخاب تصمیم مناسب

۳-مشکلات رابطه ای و بهبود روابط

۴-انتخاب مسیر شغلی

۵-مدیریت زمان

۶- مدیریت برنامه

۷-هدفگذاری

۸- رسیدن به اهداف

۹-تقویت و یادگیری مهارت ها

۱۰-تغییر سبک زندگی

و بسیاری موضوعات دیگر می تواند موثر باشد.

 

۱-راهکاراول: خواسته هایت را مشخص کن

ما فقط وقتی می توانیم بفهمیم چه می خواهیم که بفهمیم چه چیزهایی را نمی خواهیم: وقتی که دریابیم ناگزیریم دست به انتخاب بزنیم.    مل تامپسون

از زندگی چه می خواهی؟ یا بهتر است اول بگویم از زندگی چه نمی خواهی؟

اولویتت چیست؟

به چه چیزهایی بیش از همه نیاز داری؟

کدام قلمرو زندگی ات مدت هاست مغفول مانده ولازم است توجه بیشتری به آن ها داشته باشی؟

من یک پیشنهاد دارم:

یک برگه بردارید و ۲۵ مورد از ضروری ترین خواسته تان را بنویسید.

از میان این لیست ۲۵ تایی ، ۵ تا از مهمترینشان را انتخاب کنید.

و همین می شود لیست مهم ترین خواسته های شما

و ۲۰ تای دیگر می شود لیست پرهیز شما

بدین ترتیب تکلیفتان با خودتان روشن میشود.

تا ندانید چه می خواهید، چگونه می خواهید برنامه ریزی کنید،هدفگذاری کنید و به خواسته هایتان برسید.

و به قول استر هیکس:

بخواهید تا به شما داده شود.

روشن شدن خواسته هایتان موجب می شود تا به آنها توجه کنیدو توجه به آنها موجب فکر کردن و اقدام کردن در باره شان می شود.

وقتی خواسته هایتان را می نویسید و اولویت بندی می کنید، نا خودآگاه افکارش را در سر می پرورانید.

وقتی به هر آنچه که دارم نگاه می کنم میبینم همه آنها را روزی در سر می پروراندم و به داشتنشان فکر می کردم.

 

راهکار دوم: معجزه نوشتن صبحگاهی

نوشتن سه صفحه صبحگاهی پیش از آغاز روز موجب اولویت بندی و وضوح و پایه ریزی فعالیت های روزانه می شود.    جولیا کامرون

می تواند اولین کار صبحمان باشد.

بدون چک کردن موبایل و یا روشن کردن هر خبری

می توانیم دفتری برداریم و شروع به نوشتن کنیم

برای شروع، جمله کم می آوریم

که می شود از زمین و زمان بافت و نوشت.

اما به مرور می توانیم از احساسمان، دغدغه هایمان، آرزوها و خواسته هایمان و از هر آنچه که ذهنمان را می آزارد بنویسیم.

از پرخوری یا کم خوابی، قسط های عقب مانده و ای کاش ها و اما و اگرهای ذهنمان

عبارتی که در صفحات صبحگاهی می نویسید شاید به سادگی آن باشد که نام دوستی را بنویسید و ذکر کنید که باید به او تلفن کنید و این موضوع چند صفحه از صفحات صبحگاهی تان را پر کند.

این گرایش را داریم که امور را درست کنیم. روزهایمان از آن خودمان می شوند. برنامه و اولویت های سایرین، دیگر زندگیمان را به پیش نمی رانند.

به دیگران اهمیت می دهیم، اما اکنون به خودمان نیز اهمیت می دهیم.

جولیاکامرون

راهکار سوم: طراحی چشم انداز

هر چیز دوبار خلق میشود. یک بار در خیال و بار دوم در واقعیت.

هر آنچه اکنون مالکش هستیم روزی رویایش را در ذهن پروراندیم.

لازمه خلق رویاهایمان قدرت تصویرسازی و ترسیم چشم اندازمان از آن ماجراست.

بنیامین سینگر در پژوهش هایش  تحت عنوان ” تصویر نقش متمرکز آینده”آموزان می گوید:

سینگر گروه بزرگی از دانش آموزان مقطع دبیرستان را مورد بررسی قرار داد و به این نتیجه رسید که دانش آموزان ضعیف تقریبا هیچ تصویری از آینده نداشتند، دامنه توجهشان بسیار کم بود و معتقد بودند که آینده شان را فقط تقدیر می سازد. در مقابل دانش آموزان قوی فکر می کردند کنترل آینده بیشتر در دستان خودشان است.

آنچه تمام دانش آموزان موفق  در آن مشترک بودند، یک چشم انداز ژرف و مثبت نسبت به آینده بود.

“برگرفته از کتاب کوچینگ زندگی نوشته دکتر علی صاحبی”

قدرت چشم انداز به ما توانایی تحمل شرایط سخت و مقابله با چالش های اجتناب ناپذیر را می دهد.

چشم انداز به ما کمک می کند تا تصویر واضحی از هدفمان ترسیم کنیم.چشم انداز باید برای خودمان و دیگران قابل توضیح و انتقال باشد، قابل اجرا باشد و واقعا برایمان مطلوب و خواستنی باشد.

اگر چشم اندازمان واضح و شفاف باشد، رسیدن به آن هم امکانپذیرتر می شود.

راهکار چهارم: با شناخت ارزش هایت قطب نمایت را پیدا کن

ارزش ها به مثابه قطب نما هستند. فانوس دریایی اند. راه را نشان می دهند و موجب می شوند تا در مسیر پرفراز و نشیب زندگی گم نشویم.

ارزش ها و فضیلت هایی که در زندگی برمی گزینیم نقش برجسته ای در رضایتمندی و خشنودی ما از زندگی دارند.

ارزش ها بخش مهمی از هویت ما هستند.نه آن کسی که می خواهیم باشیم و نه آن کسی که باید باشیم، بلکه همانی که همین الان در زندگی مان هستیم.   (کوچینگ زندگی- دکتر صاحبی)

مارتین سلیگمن می گوید، اگر شما تعدادی فضیلت برای خود انتخاب کرده اید که آنها را زندگی کنید و در شرایط عادی بدون استرس و بدون چالش آنها را راحت به کار گرفته و با آنها زندگی می کنید (شفقت، انسان دوستی،…) این نمی تواند مبنا و دلیلی برای این باشد که اینها فضایل شما هستند. اگر شما توانستید در موقعیت های ناکام کننده، چالش زا، پراسترس نیز این فضیلت ها را از خود بروز دهید، آنگاه می توان گفت که این فضیلت های شما هستند. در غیر این صورت شما فقط دوست دارید آنها را داشته باشید.و هرگاه نتوانیم این فضیلت ها را در موقعیت های ناکام کننده زندگی کنیم، از درون دچار دوپارگی و عدم یکپارچگی می شویم.

سلیگمن معتقد است قدرت واقعی فضیلت ها و ارزش های انتخابی انسان هادر موقعیت های ناکام کننده است . فرد در این حالت احساس یکپارچگی می کند و علی رغم ناکامی بیرونی از درون به شدت احساس رضایت و ارزشمندی دارد.

ارزش ها زیستنی هستند نه رسیدنی.ما با ارزش هایمان زندگی می کنیم به آنها نمی رسیم. ارزش ها همان چیزهایی هستند که برایشان ایستادگی می کنیم، می جنگیم و پایداری می کنیم.(به نقل از کتاب کوچینگ زندگی نوشته دکتر صاحبی)

اگر رشد و توسعه فردی ام جزو ارزش هایم باشد، حتی یک لحظه از آن غافل نخواهم شد و هر فرصتی را برای زندگی کردن این ارزش غنیمت می شمرم.

اگر خانواده جزو ارزش هایم باشدحتما برایش وقت و انرژی می گذارم و برایم مهم خواهد بود.

نشانه زندگی نکردن با ارزش ها بی قراری و عدم رضایت ماست.

و چاره کار شناسایی انها و برنامه ریزی جهت به کار بردن آنها در زندگی ست.

سوالاتمان را تغییر دهیم

تقریبا در همه لحظات در حال پرسیدن سوال هایی از خودمان هستیم.

الان چی بگم؟چی بپوشم برای دورهمی امشب؟چی بخورم؟چیکار کنم ؟

نمی دونم دلم یه چیزی می خواد و خودم نمی دونم!!

و از این دست سوالها که مدام در مغزمان می چرخد.و گاهی دمار از روزگارمان در می آورد.

حال در مواقعی که به یک چالش، مشکل، بدبختی یا هر مانعی برخورد می کنیم چه؟؟

آنگاه چه سوالاتی از خودمان می پرسیم؟

دکتر ماریل آدامز می گوید:

برای حل کردن مشکلاتمان اول باید سوالاتمان را تغییر دهیم، درغیر این صورت شاید بارها فقط همان پاسخ های قدیمی را به دست بیاوریم.

در این پرسشگری از خود، می توانیم دو نوع سوال از خود بپرسیم

۱- سوال یادگیرنده

۲- سوال قضاوت کننده

اما آن چیز که معمولا اتفاق می افتد این است که ما تمایل به سوالات قضاوت کننده داریم تا یادگیرنده:

داشتن فرزند به ما یاد می دهد سوالات جدیدی بپرسیم.

ماریل آدامز

تغییر سوال به تغییر نتیجه می انجامد.

اینکه در مواجهه با یک مشکل کدام سوال به نظر شما کارگشاست؟

اینکه من چرا ایتقدر بدشانسم که همیشه با چنین مشکلی مواجه میشوم!

من چه اقدامی در جهت حل این مشکل می توانم انجام دهم؟

کدام سوال ذهن را به سمت حل مشکل می برد و کدام یک به سمت احساس ناکامی؟؟

راه حل:

کافی است به نقشه انتخاب نگاهی بیندازید.

در هر شرایطی که در حال طرح سوالات قضاوتی هستید، می توانید بجای آنها این سوالها را بپرسید:

من در حال قضاوتم؟

چه پیش فرض هایی در ذهنم دارم؟

چه نتایجی خواهم داشت؟

چطور می توانم به شیوه ای دیگر در مورد آن فکر کنم؟

 

راهکار پنجم: عادت خوب مطالعه

اولین بار که کتاب غیر درسی خواندم شاید ۸ سالم بود.

پدرم کتاب قصه های خوب برای بچه های خوب و یک کتاب دیگر که نامش را به یاد ندارم برایم خرید.

من با علاقه شروع به خواندن کردم و این شروع آشناییم با کتاب بود.

سال ها گذشت و من بعد از سال ها تنها زمانی اثر این یادگیری را در زندگیم احساس کردم که خواندن کتاب بطور منظم و هرروزه از عادت های زندگیم شد.

چرا می گویم کتاب خواندن موثر است؟

عادت خوب مطالعه

 

چون با خواندن هر کتاب دری از دنیای دیگری به رویت باز می شود .

و دنیا را از دید نویسنده و شخصیت های کتاب می بینی.نگاهت بدین گونه تغییر می کند.

طرز فکرت، باورهایت، دغدغه هایت، رفتار و کردارت و عکس العملت به اتفاق ها و رفتارها و وقایع

و اینچنین تغییری به نرمی و زیبایی اتفاق می افتد.

البته و صدالبته اگر دغدغه تغییر داشته باشی و به ایجاد تغییر آگاه باشی

راهکار ششم: شناخت توانمندی ها و نقاط قوتتان

آیا در زندگی شما جنبه های خاصی وجود دارد که اغلب به خاطر آنها مورد تحسین دیگران قرار می گیرید؟

در چه حوزه هایی از زندگی بیشتر به خود می بالید؟

آیا مهارت های خاصی وجود دارند که آنها را خیلی راحت آموخته باشید و خیلی راحت انجام بدهید؟

چه زمانی بیشتر احساس می کنید خودتان هستید؟

پاسخ به این سوالات به شما کمک می کند تا نقاط قوت یا همان توانمندی های خود را بهتر بشناسید.

چند راهکار برای شناخت توانمندی هایتان وجود دارد.

۱- پاسخ به تست های آزمون توانمندی ها

۲- استفاده از کارت های توانمندی ها و انتخاب توانمندی های خود از میان عناوین کارت ها

۳- پرسش از دوستان و نزدیکان در مورد توانمندی ها و نقاط قوتتان

یکی از رویکردهای مهم کوچینگ تمرکز بر روی نقاط قوت و توانمندی هاست.

به نظر می رسد افرا د بیشتر بر روی نقاط ضعفشان تکیه می کنند و این تکیه بر دیواری سست است.

چون با تلاش جهت بهبود نقاط ضعفمان، وقت و انرژی زیادی را از دست می دهیم و نتایج هم معمولا چندان دلچسب نخواهد بود .

پژوهش های روانشناسی مثبت نگر بر روی نشانه های جهانی نشان می دهد که برای یک زندگی شادمان و برخورداری از  بهزیستی و رضایتمندی از زندگی ما فقط نیاز داریم که از چهار یا پنج توانمندی خاص به خوبی برخوردار باشیم . آنها را در قلمروهای گوناگون زندگی اعم از شغل، خانواده، دوستان، مواقع حساس و بحرانی زندگی، در مواجهه با چالش ها، هنگام تعارض و درگیری، صلح و آرامش و تصمیم گیری های خطیر، به کار بگیریم.

بنابراین ۲ قدم مهم در  مسیر پیشرفت ضروری به نظر می رسد:

۱- شناخت توانمندیها

۲- به کار گرفتن توانمندی های خاصمان در زندگی

راهکار هفتم: عادت های کوچک ایجاد کنید

استفان گایز و بسیاری دیگر از ریزعادت گفته اند.

ریزعادت یعنی یک کاری را آنقدر کوچک کنی که نتوانی انجامش ندهی!!

مگر می شود؟

بله .

می شود.

برای آنها که سال هاست دلشان می خواهد ورزش کنند اما آن شنبه کذایی هرگز از راه نمی رسد، می تواند کارگشا باشد.

راه حلش در کوچک کردن کار است.

مثلا روزی یک دراز و نشست

یا یک شنای سوئدی

و یا یک پروانه

فرقی نمی کند.

در هر وضعیت و شرایطی که باشیم به احتمال خیلی زیاد می توانیم یک حرکت دراز و نشست بزنیم و تمام.

شاید بگویید مگر می شود؟؟

می گویم بله.

اول چون انجام دادنش از هرگز انجام ندادنش بهتر است

و دوم اینکه شاید اگر  شروعش نکنیم هیچ گاه دست به کار نشویم اما با شروعش می توانیم یک حرکت را به دو یا سه حرکت و بالاخره به چند دقیقه ورزش در روز برسانیم.

ریز عادت کتاب خواندن با دو صفحه

شما هم امتحان کنید.

اگر مدت هاست می خواهید کتاب بخوانید و نمی توانید با دو صفحه شروع کنید.

اگر مدت هاست دوست دارید بنویسید و نمی توانید با دو خط شروع کنید.

اگر مدت هاست می خواهید رژیم بگیرید و نمی شود با یک لقمه کم تر شروع کنید و

تمام.

ست گادین می گوید:

تصادفی نیست که سرنوشتِ جاده‌های خاکی، ردپاهای عمیقی است که در آنها فرو می‌روند، پستی و بلندیِ تپه‌های اسکی، رفته‌رفته عمیق‌تر و ناهموار‌تر می‌شوند و ما نیز دوباره خود را در میان انبوهی از کارهای ملال‌آورِ قبلی می‌یابیم.

وقتی یک الگو برای اولین‌بار، شیاری را ایجاد می‌کند، ما با تکرارکردن، فقط آن شیار را عمیق‌تر می‌کنیم.

عادت‌ها به این دلیلِ ساده عادت می‌شوند که در آن لحظه از هر نظر که حساب کنی، انجامشان آسانتر است.

چالش بزرگ یادگیری( بعنوان هدفِ مشخص آموزش)، عبارتست از اینکه که یادگیری، نیازمند آنست که ما عادت‌های قدیمی را بشکنیم و از روش‌های کهنه فاصله بگیریم. این کار، غرایز ما را دوباره سیم‌کشی کرده به ما کمک می‌کند تا نه تنها جهان را با دید تازه‌ای ببینیم، بلکه در آن، متفاوت عمل کنیم.

خلاص‌شدن از شرّ یک عادت دیرینه، به طرز عجیبی سخت است و یک جامعه و برنامه‌‌ای آموزشی، کمک بزرگی به این کار می‌کنند.

بهترین راه برای شکستن یک عادت، مدل‌سازی و سپس متعهد‌شدن به یک عادت جدید است.

راهکار هشتم: جابجایی از احساس ناتوانی به احساس توانمندی

گاهی در یک وضعیت یا احساس انفعال و بی عملی گیر می کنیم و نمی دانیم چطور از این وضعیت خارج شویم.

جولیا کامرون می گوید:

اندکی کار خلاق می تواند ما را از جایگاه قربانی بیرون آورد. ناگاه در می یابیم که گزینه ها و انتخاب هایی در اختیار داریم.

و در ادامه پیشنهاد می دهد:

قلمی به دست بگیرید

یک ستون کاغذتان را از ۱ تا ۲۰ شماره گذاری کنید.

آنگاه ۲۰ کار کوچک که می توانید انجام دهید در کنار شماره ها بنویسید.

۱-تعویض گلدان شمعدانی

۲-ارسال هدیه برای یکی از عزیزانم

۳-درست کردن یک قابلمه سوپ

۴-خرید جوراب مورد نیازم

راهکار نهم: هر چیزی مغایر با تصمیم خود را حذف کنید(حذف= بهره وری)

بنجامین هاردی می گوید:

هر چیزی که به طور منظم از آن استفاده نمی کنید را حذف کنید.

پیش از آنکه ذهنی پاک داشته باشید باید محیطی پاک داشته باشید.

حتما همه شما تجربه احساس سبکی و آسودگی پس از تمیز کردن اتاقتان و یا انباری و یا گنجه های لباستان را داشته اید.

دلیلش هم تاثیر بی نظمی ها و تلنبار شدن اسباب و وسایل بر ذهن ماست.

شاید تا قبل ازاین پاک سازی و حذف نمودن اضافات لزوم این کار احساس نشود اما اثرش پس از انجامش پدیدار خواهد شد.

افراد را هم حذف کنید.

افرادی را در کنار خود داشته باشید که به جای گذشته، آینده را برای شما تداعی کنند.

دن سالیوان

گزینه های اضافی را حذف کنید

هرچقدر گزینه های بیشتری داشته باشید تصمیمات کم تری می گیرید.

اگر در یک بازه زمانی چندین کار و گزینه برای انجام داشته باشید به هیچ کدامشان  بطور کیفی سروسامان نمی دهید.

پزوهشگران معتقدند انتخاب بین گزینه های کم تر بسیار اسان تر از گزینه های متعدد می باشد.

 

راهکار دهم: کنترل احساس و هیجانات با نوشتن

جیمز پنبیکر محقق دانشگاه تگزاس طی تحقیقاتی که در مورد قدرت نوشتن در فرآیند التیام انجام داده می گوید:

انقلاب های هیجانی بر تمام بخش های زندگی ما تاثیر می گذارند.

فقط کاری را از دست نمی دهید یا طلاق نمی گیرید.

این مسائل بر همه جنبه های کسی که هستیم تاثیر می گذارند،

چیزهایی از قبیل موقعیت مالی، روابط ما ب دیگران، دید ما نسبت به خودمان، مسائل زندگی و مرگ.

نوشتن به ما کمک می کند تمرکز کنیم و تجربه مان را سازمان دهیم.

چون ذهن ما طراحی شده تا مسائلی را که برایمان رخ می دهد درک کند، تبدیل تجارب آشفته و دشوار به کلام، آنها را درک پذیر می کند. نکته ای که در تحقیق پنبیکر اهمیت دارد این حقیقت است که نوشتن محدود یا جهش های کوتاه را توصیه می کند.

او دریافته است که نوشتن درباره انقلاب های هیجانی طی فقط پانزده تا بیست دقیقه در روز برای چهار روز متوالی می تواند اضطراب، اندیشناکی و علائم افسردگی را کاهش دهد و سیستم ایمنی مان را تقویت کند.

تحقیقات فیث جی هارپر نیز حکایت از تاثیر نوشتن   بر روی کنترل احساس و مدیریت آنهاست.

احساساتی که به یکباره دچارش می شویم و نمی دانیم از کجا پیدایش شده.

راهکار یازدهم: اثر مرکب را جدی بگیرید.

دارن هاردی طی یک  کتاب  به نام اثر مرکب تلاش کرد تا مفهوم استمرار در انجام یک کار، جهت رسیدت به هدف مطلوب را به زیبایی بیان کند.

و جف اولسون در کتاب “برتری خفیف”

و رابرت گرین در کتاب “مهار های استادی”

هر کدام به روش خود از تاثیر عمل مستمر، دائمی و بدون وقفه گفتند و از نمونه های بسیاری از موفق های این کره خاکی که نان اثر مرکب را خوردند.

دنیا دنیای سرعت است و همه عاشق رسیدن بدون معطلی اند.

در این وانفسای تاختن و تاختن حاضر نیستیم برای مدتی طولانی رنج انجام کار یا کارهایی را به جان بخریم.

و همین موجب  می شود تا عطای خیلی از کارها را به لقایش ببخشیم.

ادامه ندهیم، تکرار نکنیم، خسته شویم و تمام.

اثر مرکب هم پایداری را می طلبد و هم امید را در مسیری که می شناسی اش اما هنوز به آن چیزی که تصور می کنی نرسیدی.

دارن هاردی در کتاب اثرمرکبش می گوید:

اثر مرکب، اصل به دست آوردن پاداش های بزرگ از طریق مجموعه ای از انتخاب های کوچک و هوشمندانه است.

انتخاب های کوچک هوشمندانه+ پایداری+زمان= تفاوت های بنیادین

و متن زیبای شاهین کلانتری در وصف تمرین کردن:

تمرین می‌کنم. کنار رودخانه هم تمرین می‌کنم. تمرین می‌کنم و به عظمت تمرین فکر می‌کنم. به اینکه هیچ چیز به اندازۀ تمرین مهم نیست. همه چیز تمرین است. تمرین یعنی تحمل شکست‌های پیاپی. تمرین یعنی داشتن برنامۀ منظمی برای شکست خوردن. تمرین یعنی احترام گذاشتن به مهارت. مهارت‌آموزی مداوم. بدون تمرین زندگی یکنواخت است. زندگی بدون تمرین هیچ است. تهی است. بی‌مایه است. هر روز تمرین می‌کنم. هر روز در چند نوبت تمرین می‌کنم. زندگی یعنی تمرین. همه چیز زندگی تمرین است. مثل خوابیدن که تمرین مردن است. مثل بیدار شدن که تمرین تولد است. به تمرین فکر نمی‌کنم. تمرین می‌کنم. تمرین یعنی عمل. برای بودن به عمل کردن نیاز دارم. به انجام کارهایی که زنده بودنم را گواهی بدهد. وقتی تمرین می‌کنم احساس زنده بودن می‌کنم.

 

راهکار دوازدهم: طرز فکر پویا را تقویت کن

نه تنها لازم داریم تا تمرین پایداری کنیم، می بایست طرز فکرمان را از ایستایی درآوریم و از “نمی شود”، “من می دانم نمی شود”، همیشه همینطوری است و ..

به طرز فکر پویا برگردیم.

حالیا این دو طرز فکر چه توفیری دارند؟

ایستایی ها همان شخصیت گلام در کارتون گالیور هستند که مدام میگفت:

“من میدونستم”

ناامید، مطمئن از شکست و دارای احساس شکست همیشگی.

از چالش گریزانند و علاقمند به منطقه امنشان .

اما پویایی ها علاقمند به حل کردن چالش ها و امیدوار به بهتر شدن اوضاع هستند.

اگر از دو فرد، با طرز فکرهای ایستا و پویا بپرسید:

آیا فلان مسئله را حل کردید یانه؟

فرد ایستا می گوید: حل نمی شود که نمی شود اصلا از ظاهرش مشخص است که غیرقابل حل است.

فردپویا می گوید: هنوز موفق نشدم حلش کنم اما به زودی خواهم توانست.

برای رشد و پیشرفت و جلو بردن کارها نیاز به طرز فکر پویا داریم.

چون این طرز فکر ، منجر به تلاش می شود.

منجربه امید می شود

و به رشد و تغییر کمک  می کند.

راهکار سیزدهم: چرایی زندگی تان را روشن کنید.

چرایی زندگی مان چیست؟

به همان دلیل که همه تلاش ها و دغدغه ها و زندگی مان گاهی رنگ می بازد و گاه بیشتر نمایان می شود.

ویکتور فرانکل در کتاب “انسان در جستجوی معنا” می گوید :

هرگونه تلاشی برای حفظ نیروی درونی زندانی در اردوگاه باید در جهت نشان دادن هدفی در آینده انجام می شد.چنانکه نیچه می گوید:

هرکه چرایی برای زندگی داشته باشد از پس هر چگونگی بر خواهد آمد.

باید هر وقت فرصتی دست می دادچرایی- یعنی یک هدف- به زندانیان می دادیم تا بتوانیم برای تحمل چگونگی وحشتناک زندگی شان به آنها نیرو ببخشیم.

وای بر کسی که دیگر معنایی در زندگیش نمی یافت.هدفی و مقصودی هم نداشت. خود را در چنین حالی تهی می دید و قادر به ادامه زندگی نبود.

داشتن یک یا چند دلیل برای زندگی، کار و یا هدفی که برگزیدیم، انجامش، تحمل رنج هایش و مواجهه با چالش هایش را برایمان ممکن تر و قابل تحمل می کند.

 

راهکار چهاردهم: دست از کمال گرایی بردار

آیا تا به حال با تصمیم گرفتن مشکل داشته اید؟

آیا به دلیل اینکه نمی توانید کاری را کامل و بدون نقص انجام دهید از انجامش صرف نظر کردید؟

آیا مدام به خودتان می گویید: “به اندازه کافی خوب نیستم”

اگر پاسخ شما به سوال های بالا مثبت است به احتمال خیلی زیاد کمال گرا هستید.

کمال گرا کاری را معمولا به سادگی شروع نمی کند چون فکر می کند هنوز زمان مناسبش فرا نرسیده.

هیچ گاه خود را دز شرایط امتحان و تمرین قرار نمی دهد چون از اینکه نتواند کامل و بی نقص باشد هراس دارد.

مدام خود را سرزنش می کند که درست انجام نداده و کافی و کامل نبوده.

این تکیه کلام معروف را هم همواره دارد که:

یا کاری را انجام نمی دهم ویا اگر بخواهم انجام دهم باید کامل و بدون نقص باشد.

درمان کمال گرایی، معمول گرایی ست.

قانع شدن به کمتر از حد کمال

پایین آوردن انتظارات

تمرکز و سرعت بخشیدن به تصمیم گیری

شاهین کلانتری می گوید:

باید از جایی شروع کرد،‌ هر چند زشت هر چند ناقص. باید به بد نوشتن، بد کشیدن و بد انجام دادن هر کاری احترام گذاشت، تا قدم به قدم بهتر شد.

کمال گرا نباشیم

تغییر معیارها

برای رهایی از این قفس کمال گرایی ضمن اینکه انتظار و توقعمان را از خودمان کاهش می دهیم،معیارهایمان هم نیاز به تغییر دارند.

چه متر و چه میزانی برای سنجش عملکردم دارم؟

خودم را با چه کسانی مقایسه می کنم؟

این معیارها را از کجا برداشت کرده ام؟

برای رهایی از بند کمال گرایی نیاز داریم در معیارهایمان هم تجدید نظر کنیم.

اگر فلان دوست یا فامیل و یا همکارم می تواند چنین و چنان کند چه تضمینی وجود دارد که تو هم بتوانی؟

چگونه کمال گرایی مان را کنترل کنیم

اصلا اگر هم بتوانی، شاید با همان میزان و کیفیت امکانپذیر نباشد.

پس یکی از مهمترین راههای پیشرفت همین کمال گرایی ست و اگر بخواهیم مسیر پیشرفت را هموار کنیم ناچاریم فکری به حالش بکنیم.

برنه براون می گوید:

کمال گرایی اعتلای خود نیست. هسته اصلی کمال گرایی تلاش برای کسب تائید و پذیرش دیگران است.

کمال گرایی مانع پیشرفت می شود. وقتی کمال گرا هستیم از خطرپذیری می ترسیم، چون احساس ارزشمندی ما را تهدید می کند.

راهکار پانزدهم: بهبود روابط مهم زندگی مان

روابط رکن است اساس است .

اصلا همه چیز است.

پیش نیاز هر حرکتی، رشدی، جلو رفتنی، پیشرفتی و هر بودنی ست.

مارتین سلیگمن می گوید:

روابط مثبت برای موفقیت موجود دوپای عاقل، اساسی و ضروری است.ما از نظر هیجانی مخلوقاتی کندویی هستیم مخلوقاتی که به طرز گریز ناپذیری به دنبال روابط مثبت با دیگر اعضای کندوی خود هستیم.

علت این تکرار در اهمیتش نهفته است و تاثیری که بر مشکلات روانشناختی و ناکامی های افراد می گذارد.

حال سوال مهم اینجاست که چگونه روابطمان را بهبود ببخشیم؟

چگونه روابط خوبمان را حفظ کنیم؟

چگونه با بهبود روابط برای خودمان و عزیزانمان فضای امنی برای پیشرفت ایجاد کنیم؟

اما مهارت‌های ارتباطی مجموعه بسیار گسترده‌تری از بحث‌ها را شامل می‌شود.  استفاده از هر شیوه‌ای برای ارسال یا دریافت پیام را می‌توان زیرمجموعه‌ای از بحث مهارت ارتباطی در نظر گرفت.    وبسایت متمم

و دیل کارنگی در آئین دوست یابی می گوید:

اگر بخواهید دیگران دوستتان داشته باشند، اگر می خواهیدیک رابطه دوستی واقعی با دیگران برقرار کنید و اگر می خواهید به دیگران هم مثل خودتان کمک کنید این اصل را به خاطر بسپارید.

راه تاثیرگذاری و ارتباط موثر بر دیگران نه لزوما با یادگیری زبان بدن و به کار بردن کلمات اثربخش، حاصل نمی شود بلکه  مسیری ست شامل مهارت هایی چون :

مهارت خوب گوش دادن

مهارت گفتگو

مهارت پذیرش دیگران

مهارت همدلی

مهارت خوشبینی

و..

اگر بخواهیم روابطمان را بهتر کنیم ناچاریم مهارت هایمان را تقویت کنیم.

بیاموزیم خوب گوش دادن را، گفتگوی موثر را، پذیرفتن آدمها ،همدلی و مهربانی با آنها و همچنین پرورش خوشبینی وچندین مهارت دیگر که هر کدام در بهتر ساختن روابطمان مهم و اثربخشند.

 

راهکار  شانزدهم:پرورش خلاقیت با

(پیاده روی، نوشتن، کارهای هنری و..)

ارسطو می گوید:

زندگی عبارت است از حرکت و ماهیت زندگی در حرکت نهفته است.

پیاده روی در دنیای پرسرعت امروز که همگان برای به مقصد رسیدن از هم پیشی می گیرند کمی عجیب به نظر می رسد.

اما معجزه می کند.مجالی برای خلوت کردن با خود است.

برای سکوت و نگریستن به درون، برای نگاه کردن به آدم ها، به تکاپوی زندگی

زندگی ای که از حرکت نمی ایستد.

مجالی برای خروج از یک زندگی روتین و تکراری

مجالی برای باز گذاشتن فضای ذهنت و نظارت بر فکرت

این معجزه پیاده روی ست.

شوپنهاور می گوید:

بدون تحرک مناسب روزانه نمی توان سالم ماند، همه روندهای طبیعی برای اینکه درست صورت گیرند نیاز به حرکت دارند. نود درصد سعادت ما فقط مبتنی بر سلامت ماست. همه چیز در صورت وجود سلامت مایه لذت می گردد، برعکس بدون سلامت هیچ موهبت بیرونی  و ذاتی نیست که لذتبخش باشد.

چقدر خوب که هر روز زمانی را به این کار اختصاص دهیم و اگر هم سرعت زندگی غالب شد هفته ای یک مرتبه.

ارلینگ کاگه می گوید:

وقتی راه می روم حرکت همه چیز آهسته تر است. دنیا به چشمم لطیف تر می آیدو دست کم برای اندک زمانی رها می شوم از گرفتاری کارهای خانه، برگزار کردن جلسات،یا خواندن دست نوشته ها، انسان آزاد مالک مطلق العنان زمان است. عقاید، انتظارات، و احوالات خانواده، همکاران، دوستان، همه و همه تا چند دقیقه یا چند ساعت بی اهمیت می شود. وقتی راه می روم می شوم محور زندگی خودم، و کسی که می گذرد، خودم را هم کاملا از یاد می برم.

و هرکاری که ما را برای مدت کوتاهی از هیاهوی این زندگی شلوغ دور نماید می تواند اثربخش باشد در خلاق تر شدنمان .

 

راهکار هفدهم: ذهن آگاهی را تمرین کنیم

یا در گذشته ایم و یا در آینده.

تنها زمانی که کمتر در آن به سر می بریم حال است.

همانی که هم گذشته را ساخته  و هم آینده را

بودن در لحظه حال و پرداختن به اکنون، ذهن را از درگیری و نگرانی برای لحظاتی نجات می دهد.

آرامش برمی گردد و تمام فکرم را برای کاری که در همین لحظه باید انجام دهم متمرکز می مانم.

روبه روی لپ تاپم نشستم و مشغول نوشتن می شوم.

هربار که می نویسم، ذهنم در حال داستان سرایی ست.

داستان های آشنایی که برایم تکراری ست.

<<وقتت را تلف می کنی، چه فایده؟؟ تا کی می خواهی به این نوشتن هایت ادامه دهی؟؟ اصلا کسی نوشته هایت را می خواند؟؟>>

این داستان ها و داستان های عزیزانم، چالش هایی که پیش می آید، حرف هایی که باید می زدم و نگفته ماند، نصیحت هایی که در ذهنم برایشان می خوانم و هزاران قضاوتی که دائما در ذهنم مصرانه تکرار می شوند.

رهایش کن رهایش کن این کار تو نیست اشتباه می کنی اشتباه کردی.

و غرولندهای بی پایان ذهنم ..

و من این طوفان را می شناسم. اگچه هنوز توان مقابله کامل با این طوفان سهمگین را ندارم  اما آن را خوب می شناسم .

می دانم که وجود دارد.

می پذیرمش و راه مقابله با آن را تلاش می کنم به درستی به کار برم.

چه می توان کرد ؟

راس هریس می گوید:

در وسط این طوفان احساسی بلند می شوم و لنگر می اندازم.

پایم را محکم به زمین فشار می دهم.

نفس عمیق و آرامی می کشم.

تمام هوای موجود در ریه هایم را بیرون می دهم و سپس اجازه می دهم ریه هایم از پایین تا بالا پر شوند.

قفسه سینه ام منبسط می شود. شکمم بالا می آید.

به وجود آمدن فضا و سبکی را در سینه ام احساس می کنم.

در واقع به بدنم بازگشته ام. به خانه ام باز می گردم.

به آرامی نفس عمیقی می کشم

به خودم یادآوری می کنم باید با خودم مهربان باشم.

نفس عمیقی می کشم. برای خلاصی از شر این تنش هیچ تلاشی نمی کنم، اما کاملا سعی می کنم فضایی برایش مهیا کنم.

به آرامی و صبورانه توجهم را به کارم معطوف می کنم.

به زندگی در این جا و اکنون بازگشته ام.

برگرفته از کتاب سیلی واقعیت نوشته راس هریس

راهکار هجدهم:برنامه ریزی داشته باش

بدون برنامه ریزی مغز گیج و گمراه می شود. نمی داند باید چه کند و از کجا شروع کند.

برنامه ریزی به معنای فرایند ایجاد کردن برنامه برای رسیدن به چیزی یا هدفی ست.

مسلما اولین کار قبل از هر برنامه ریزی تعیین اهداف است.

وقتی اهدافمان (یک ساله ، پنج ساله، ده سال) مشخص باشد، برای اینکه آنها را از صرفا یک جدول اهداف به عمل و اقدام مبدل کنیم گریزی از برنامه ریزی نیست.

اگر برای دستیابی به هدف خود جدی هستید، باید آن را روی کاغذ بیاورید.

در سال ۱۹۵۳ میلادی مطالعه ای  در دانشگاه هاروارد نشان داد که سه درصد از فارغ التحصیلان آن سال بطور مشخص اهداف شغلی شان رامکتوب کرده بودند. بیست سال بعد، تیمی از پژوهشگران، اعضای همان کلاس را مورد مصاحبه قرار دادند و متوجه شدند آن سه درصدی که اهداف خود را یادداشت کرده بودند، چند برابر  بیش از ۹۷ درصد دیگر به موفقیت های ارزشمند اقتصادی دست یافته بودند.

(کوچینگ زندگی نوشته دکتر علی صاحبی و امیرمحمد پهلونژاد)

ویژگی یک برنامه خوب

یک برنامه خوب باید SMART   باشد:

S:مشخص: باید مشخص و مفهوم باشد.کلی و مبهم نباشد.مثلا:

“”میخوام لاغرکنم””

این یک هدف کلی و مبهم و فاقد هرگونه اقدام و عملی است.

بجای این هدف کلی می توانیم هدف مشخصی بنویسیم:

“می خواهم ۶ کیلوگرم از وزنم را کم کنم طی ۶ ماه از فروردین ۱۴۰۰ تا شهریور ۱۴۰۰ به کمک ورزش و رژیم غذایی زیر نظر متخصص تغذیه””

M:معنادار: هدف مورد نظر برایمان معنا داشته باشد و با ارزش هایمان هم راستا باشد.

لزوما هدفی نباشد که باید به آن برسم بلکه هدفی باشد که بخواهم و دوست داشته باشم به آن برسم.

A: اقدام محور:مبتنی بر اقدام و انجام کاری باشد

R: واقع گرایانه و بر اساس منابع: باید مطمئن باشید که بر اساس امکانات و منابعی که دارید این هدف قابل حصول باشد

T: چارچوب زمانی مشخص: چارچوب زمانی خاصی را برای هدف خود و اقدامات مربوط به آن تعیین کنید.روز، تاریخ و زمان انجام آن هدف باید دقیق مشخص باشد.

مغز روی اعداد قفل می کند .

پژوهشها

نشان داده که اگر شما بخواهید کاری را فردا انجام دهید و در برنامه تان بنویسید خواندن کتاب احتمال انجامش نسبت به زمانی که بنویسید: خواندن کتاب از ساعت ۸ تا ۹:۳۰ صبح خیلی کمتر است.

برنامه ریزی راه رسیدن به اهدافتان را هموار کرده و همواره به شما یادآوری می کند که چه اهدافی دارید و برای رسیدن به آنها  چقدر متعهد هستید.

راهکار نوزدهم: شناخت مقصود زندگی ام

منظورمان از مقصود یا همان ماموریت شخصی این است که چگونه می توانیم به دیگران خدمت کنیم.

چگونه میتوانیم از توانمندی های خود جهت خدمت به انسانها و بهبود زندگی شان یاری بگیریم؟

البته شاید بسیاری از ما تلاشگران حیطه رشد و توسعه فردی این باشد که دنیا را تغییر دهیم ، اثر گذار باشیم و نقشی عمیق بر تغییر انسانها داشته باشیم امامن معتقدم تغییر را و همچنین مقصودمان را برای اینکه ملموس، در دسترس و قابل فهم باشد می توانیم از خانواده، نزدیک ترین افراد و شعاع کوچکی از اطرافیانمان آغاز کنیم.

ماموریت ما بر اساس ارزش ها ،توانمندی هایمان نگرش و قانون زندگی ماست.

ویکتورفرانکل می گوید:

ما ماموریتی را که در زندگی داریم کشف می کنیم نه ایجاد.

پس از کشف ماموریتمان در زندگی نوبت به به کار بستن و زندگی کردن آن می رسد.

نمونه ای از رسالت شخصی یک فرد برگرفته از کتاب کوچینگ زندگی نوشته دکتر علی صاحبی:

می خواهم از طریق توانمندسازی انسانها برای داشتن یک زندگی پرمعناتر، دنیا را مکانی بهتر برای زندگی کردن تبدیل کنم. ابتدا با خانواده ام شروع می کنم و سپس دایره اثرگذاری ام را گسترش می دهم. این کار را از طریق زندگی کردن ارزش هایم(بخشش، اعتقاد، مفیدبودن، صداقت، یکپارچگی، بهره وری) انجام می دهم.

با آنهایی که مرتب در تماس هستم، سنگینی بار را از دوششان کم می کنم و مسیر را کمی برایشان روشن تر می کنم.زندگی میکنم و می گذارم که دیگران نیز زندگی کنند، می آموزم و یاد میدهم، می دهم و می گیرم، عشق می ورزم و مورد عشق ورزیده شدن قرار می گیرم، درک می کنم و درک میشوم.

راهکار بیستم:مدیریت و سازماندهی شخصی

مدیریت و سازماندهی شخصی از مهم ترین گام های در حرکت ماندن و حفظ شور و انگیزه است.

این مدیریت شخصی شامل مدیریت زمان و مدیریت استرس است.

یکی از مهم ترین مشکلاتی که بر سر راه رشد و پیشرفتمان در رسیدن به اهدافمان روی می دهد، کم انگیزه شدن، کاهش کیفیت و سرعت کار و از بین رفتن و یا کم شدن شور و شوق و علاقه به ادامه مسیر است.

با این بی انگیزگی چه باید کرد؟

چگونه می توان شور و شوق را تمرین کرد؟

چگونه می توان در حرکت ماند؟

هرگاه نام اولویت ها به میان می آید نام استفان کاوی می درخشد  که می گوید:

موضوع مدیریت زمان نیست بلکه موضوع مدیریت اولویت هاست.

مدیریت زمان

مدیریت زمان یعنی مدیریت کردن اولویت ها.

اگر بدانیم از زندگی چه می خواهیم و به د نبال چه هستیم آن گاه زمان خود را نیز می توانیم بدرستی مدیریت کنیم در غیر اینصورت اگر روزی ۴۸ ساعت هم وقت داشته باشیم به هیچ کار اساسی در زندگی شخصی و حرفه ای خود نخواهیم رسید.

(کوچینگ زندگی نوشته علی صاحبی و امیر پهلو نژاد)

شاید سال ها به طول انجامید تا فهمیدم باید کارهایم را اولویت بندی کنم و بر اساس اهمیتشان و نه لزوما فوریت و ضرورتشان مورد انجام قرار بگیرند.

معمولا به کارهایی توجه می کنیم که ذهنمان را درگیر کرده ، گمان می کنیم باید هرچه زودتر تمامش کنیم تا راحت شویم و یا اینکه جهت تامین نیازهای دیگران است صرفا.

حال اینکه برای کارهای مهم وقت کم می آوریم. همان هایی که ما را به اهدافمان و چشم اندازمان نزدیک تر می کند.

چاره کار تقسیم بندی کارها به چهار دسته است(بر اساس ماتریس آیزنهاور و نقل استفان کاوی در کتاب هفت عادت مردمان موثر)

ربع اول: کارهای مهم و ضروری

اموری که باید انجام شوند مانند تحویل یک پروژه و یا نیاز مبرم مشتری به شما و یا خراب شدن لپ تاپتان

ربع دوم: کارهای مهم و غیرضروری

هر کاری که برای بالا رفتن کیفیت زندگی و کارتان می کنید در این بخش جای می گیرد.مانند خواندن کتاب، یادگیری مهارت های جدید، هدفگذاری و هر عملی که در راستای رشد و توسعه فردی خود انجام می دهیم.

ربع سوم: کارهای غیرمهم و ضروری

این کارها اگرچه انجامشان ضروری به نظر می رسد اما در حقیقت مهم نیستند مانند پاسخ به ایمیل ها ، تماس های تلفنی و یا وارد شدن به گفتگوهای نه چندان موثر و زمان بر.

ربع چهارم: کارهای غیرمهم و غیرضروری

این ربع هم شامل کارهایی می شوند که بیشتر وقت تلف کردن هستند تا انجام  یک کار مثمر ثمر. مانند چک کردن موبایل، وب گردی و سرگرمی های اینترنتی.

کارهای رایجی که نه مهم و نه ضروری اند اما زمان زیادی از ما را تلف می کنند.

چگونه اولویت هایمان را مدیریت کنیم؟

کارهای ربع اول جزو کارهایی است که ما را در خود غرق می کند .

شامل همان سرشلوغی های کاری و یا روزمرگی های مکرر است که گذر زمان را چندان ملموس نمی کند.

می توان این ربع را کوچکتر کرد تا زمان بیشتری برای ربع دوم باقی بماند.

افراد در ربع های سوم و چهارم چندان هدف و برنامه خاصی را بطور مسئولانه دنبال نمی کنند و بیشتر مشغول به پرداختن به اولویت های دیگران هستند

افراد موثر در حال کوچک کردن ربع اول و بزرگ کردن ربع دوم هستند.

 

راهکار بیست و یکم:درحرکت و مسئول ماندن در مسیر 

چگونه در مسیر رسیدن به اهداف و خواسته هایم مسئول بمانم

یکی از مهم ترین معضلات بر سر راه رسیدن به اهداف، کم شدن انگیزه و کرخت شدن در طی مسیر است.این مکث و تردیدهای گاه و بی گاه از انگیزه و  اشتیاقمان می کاهد.

دکتر صاحبی می گوید:

انگیزه درونی زمانی شکوفا می شود که به انسان ها اجازه دهیم انتخاب های خودشان را داشته باشند و برای خودشان تصمیم بگیرند که چه کارهایی انجام دهند و چه هدف هایی را در زندگی تعقیب کنند.

برای زنده نگه داشتن انگیزه درونی باید محیط حمایتی – مستقل برای انسان ها ایجاد کرد.

محیط حمایتی لزوما محیط جغرافیایی که در آن زندگی می کنیم نیست.

اگرچه نقش جغرافیا قابل انکار نیست اما هرگز تعیین کننده هم نخواهد بود.

منظور از محیط همان اطلاعات، عادت ها، افراد، برنامه و سبک زندگی مان است.

هر آنچه از صبح تا شام بر ما اثر می گذارد محیط ما را خواهد ساخت.

حالیا این محیط می تواند با انتخاب هایی که داریم و تحت کنترل ماست، هدفمند، در راستای اهدافمان و متناسب با سبک زندگی دلخواهمان باشد.

 

راهکار بیست و دوم: رشد و توسعه مستمر

تداوم و استمرار برای من کلمات مقدسی هستند. من به این دو کلمه ایمان دارم.

این دو کلمه اثر مرکب را در ذهنم تداعی می کند.

انجام ذره ذره و مستمر کاری که به مرور منجر به نتیجه خواهد شد.

جان اگان می گوید:

افراد موفق از روی عادت، کاری را انجام می دهند که افراد ناموفق حتی آن را امتحان نکرده اند.

رشد و توسعه مستمر لازمه ایجاد تمایز بین یک زندگی موفق و ناموفق است.

پرواضح است که داشتن یک پشتیبانی، دلگرمی و حمایت می تواند در این مسیر دستگیرمان باشد.

چهار گروه حمایتی که می توانیم از حمایتشان برخوردار شویم:

۱-حمایت اجتماعی

۲- کوچینگ

۳-راه بلد(ره یار)

۴-گروه های خبره

جک کنفیلد در کتاب اصول موفقیت می گوید:

یکی از روش هایی که به افراد موفق کمک می کند تا مسیر موفقیت را تسریع بخشند، شرکت در برخی برنامه های کوچینگ است.

کوچ چگونه به شما کمک می کند؟

یک کوچ به شما کمک می کند تا اهداف و چشم انداز خود را بشناسید، رفتارها و عادت هایمان را مورد بازبینی و اصلاح قرار دهیم، ارزش هایمان را بشناسیم ، نقاط قوتمان را شناسایی کنیم و با ارزش هایمان زندگی کنیم.

می آموزیم تا چگونه هوشمندانه کارکنیم و بازدهی بیشتری داشته باشیم و با ایجاد نظم، مدیریت و کنترل زمان و احساسمان و برنامه ریزی و تعهد در مسیر رسیدن به اهدافمان ثایت قدم و با انگیزه به پیش رویم.

کوچینگ چگونه به ما کمک می کند؟

و در پایان با عبارت زیبایی از جورج برنارد شاو این مقاله را به پایان می برم:

شادی واقعی در زندگی این است که عمرت را صرف هدف و مقصودی کنی که خودت برگزیده ای، به جای آنک همانند یک احمق غمگین و دردمند که دائم شاکی است چرا دنیا خودش را وقف خشنودی تو نمی کند، نیروی واقعی طبیعت باش..

می خواهم پیش از آنکه مرگ  از راه برسد، از تمام قوایم تا حد ممکن استفاده کنم، زیرا هرچه سخت تر کارکنم، بیشتر زندگی خواهم کرد، زندگانی را بخاطر خودش  جشن می گیرم. برای من زندگی جرقه مختصر و کوتاهی نیست. زندگی همانند مشعل تابانی است  که باید فعلا آن را بالا بگیرم و می خواهم پیش از اینکه آن را به نسل های آینده بسپارم، تا جایی که ممکن است، شعله ور نگه دارم.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.