کروناویروس
قرنطینه هم بالاخره عادت شد
مرداد ۶, ۱۳۹۹

قرنطینه هم میشه عادت بشه؟

از اسفند ۹۸ درگیر قرنطینه شدیم

روزهای اول غیر قابل باور بود اما درگیر پروژه ای بودم که انگار فقط با قرنطینه نشینی تموم میشد

بعد عید اومد و درگیر دید و بازدیدهای مجازی شدیم و یه عید کاملا متفاوت رو تجربه کردیم

و بعد فروردین و اردیبهشت بودند که از پی هم رفتند و ما همچنان از ترس کرونا به قرنطینه ادامه دادیم البته دیگه آسون نبود انگار توان و اراده روزهای اول رو نداشتیم و صبرم داشت تموم می شد.

تو روزایی که دیدم صبرم داره تموم میشه و باید یه فکری بکنم

تازه دنبال راه حل می گشتم که لااقل برای پیاده روی سه تا صبح رو بزنم بیرون و یه سری برنامه هم واسه جمعه ها گذاشتم که

خودم درگیر این بیماری منحوص شدم

چشمتون روز بد نبینه و الهی که بهش مبتلا نشین

خیلی سخت و خیلی سخت بود

بدن درد و حال خیلی بد و بی حالی شدید 

تازه باید با این طاقتی که کم شده دو هفته هم تو اتاقم تک و تنها قرنطینه بشم

طاقت تحمل این یکی رو دیگه نداشتم

تازه از همه بدتر بچه ها هم باید از خونه می رفتن تا مریض نشن

کسی هم نمی تونست بهم نزدیک بشه 

منم باید تو اتاقم بمونم و بیرون نیام تا مبادا همسرم که مسئول مراقبت از منه مریض نشه

سخت بود همه این ها در کنار هم خیلی سخت بود و روز های اول فکر می کردم اصلا خوب میشم یا نه؟

تازه اگرم خوب بشم چطور این سکوت و تنهایی رو تحمل کنم؟

بعد از چند روزی که حالم از وخامت در اومد و  تونستم بشینم به سختی شروع به کتاب خوندن و فیلم دیدن کردم

کرونا با من چه کرد؟

هر روزی که می گذشت به لطف مراقبت همسرم بهتر و بهتر شدم

عصبانی و خسته و مریض بودم واحساس می کردم که توان انجام کارهای سابقم رو ندارم

کمال گرایی رو گذاستم کنار و با خودم مهربون تر شدم

تصمیم گرفتم بیشتر استراحت کنم و در کنار مطالعه و نوشتن به کارهای جذابی بپردازم که تفریح هم محسوب بشه

امروز هفتمین روزی هست که قرنطینه شدم اما گویی چند ماه گذشته

ناامید نشدم و هر روز شروع به نوشتن برنامه ها و کارهایی که باید انجامشون بدم کردم 

و الان که دارم می نویسم تونستم به اتاقم ، به بیرون نرفتن از خونه، به ندیدن بچه هام از نزدیک، به ندیدن عزیزان و دوستانم و به تنها نشستن در اتاق و ساعت ها  مشغول بودن و خوندن و نوشتن عادت کنم

بله. قرنطینه در اتاق، اونهم روز های اول یک کابوس بود اما امروز دارم فکر می کنم چطور می تونم یکی از اتاق های خونه رو برای این کابوس به دردبخور آماده کنم

چطور می تونم به این کابوس کارگشا ادامه بدم و ساعت ها در یک اتاق فرصت کار کردن در تنهایی و خلوت رو داشته باشم

منتظرم تا هفته دوم هم تموم بشه و من یک اتاق شبیه اتاقی که این دوهفته د راون گذروندم درست کنم 

با این تفاوت که بجای تخت خواب باید میز و صندلی بزارم

و بجای نشستن و پشت دادن روی تخت و نیم خیز کار کردن، پشت میزم کار کنم

نتیجه اخلاقی داستان من

می خواستم به این نکته برسم ار نوشتن داستان این روزهای خودم که

از دل هر بدبختی و فلاکت و بدشانسی و بیماری و کرونا ویروس وهرچیزی که اسمش و بزاریم، میشه یه موقعیت و یک فرصت درآورد

میشه کارهایی رو کرد که تابحال تجربه ش نکردی

یه ایده ا یا یه مدلی که هنوز سراغش نرفتی و امتحانش نکردی

عادت هایی برات شکل بگیره که هرگز نداشتی

و کارهایی رو انجام بدی که هرگز تابحال فرصت انجامشون و پیدا نکردی

شما چه مشکلی رو به فرصت تبدیل کردین؟

برای ما بنویسین…

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.