عشق و سخت کوشی

عشق و..

عشق و…

مومنی نزد کنفسیوس حکیم رفت و پرسید:

روزگارم را چگونه بگذرانم تا خداوند از اعمال من راضی باشد؟

حکیم پاسخ داد: تنها یک راه وجود دارد.زندگی با عشق

چند دقیقه بعد، شخص دیگری نزد او رفت و همین سوال را پرسید.

حکیم پاسخ داد: تنها یک راه وجود دارد: زندگی با شادی.

شخص اول تعجب کرد و با اعتراض پرسید:

اما به من توصیه دیگری کردید استاد!

کنفسیوس گفت:نه، دقیقا همین توصیه را کردم.

عشق و شادی همچون دو روی یک سکه، جدایی ناپذیرند. شادی واقعی در گرو عشق ورزیدن است.

آنانی که فکر می کنند عشق با رنج و درد همراه است. با سکه تقلبی روبه رو شده اند.

شاید از همین روست که حافظ هم در اوج پختگی اش اقرار کرده است که:

ازصدای سخن عشق ندیدم خوش تر                یادگاری که در این گنبد دوار بماند

(به نقل از پائولو کوئلیو)و با اقتباس از کتاب قصه درمانی دکتر علی صاحبی

شاید تعبیر عامیانه عشق همان همراه بودنش با درد و رنج باشد 

و شعر حافظ به مزاق خیلی ها خوش نیاید

که ای بابا چه شادی …چه دل خوشی….

اما فارغ ار هر بحث و نگرش عام نسبت به این عبارت، آن چیزی که آن را مخدوش کرده تصورات و نگرش و نهایتا رفتار و عملکرد ما نسبت به این موضوع است .

در روابطمان چه می گذرد؟

چرا تا این حد روابطمان با سوز و گداز عشق آغاز می شود و اما این عشق دیری نمی پاید و محو می شود؟؟

با محو شدنش جایش را به جدایی، طلاق، جدایی عاطفی و یا سال ها با اکراه و دلسردی زیستن در کنار هم می دهد.

عشقی که چنین گرم و امیدبخش است چطور اینگونه سرد و زودگذر می شود؟

چگونه تا این حد رنگ می بازد، گویی انگار اصلا وجود نداشت!!

داستان مراجعینم، زندگی اطرافیان و دوستان و عزیزانمان حکایت این داستان تلخ است!

حکایت تلخ بی مهارتی!!

بله بی مهارتی

ما مهارت حل انتگرال های دوگانه و سه گانه و سخت ترین مسئله های فیزیک و شیمی و پاسخ دادن به سخت ترین سوال های زیست را داریم 

من فکر می کنم مشکل اینجاست که روی حل انتگرال و تسلط روی مسائل ریاضی و زیست و فیزیک خیلی تمرکز کردیم، کلاس خصوصی رفتیم و خودمان را به آب و آتش زدیم و برایشان وقت گذاشتیم

باالاخره چیز کمی که نیست همه درس های مهم کنکور و دانشگاه هستند.

اما از پس حل کردن کوچک ترین مسئله، مشکل واختلاف نظر  با شریکمان بر نمی آییم.

چون هیچ کس یادگیری مهارت های ازدواج ، حل تعارض ، حل مسئله و تاب آوری را قبل از ازدواج ضروری نمی دانست.

ما ازدواج می کنیم به امید روزهای عاشقانه دوران نامزدی اما غافل از اینکه بدون هیچ دانشی وارد ازدواج و یا رابطه شدیم!!

 

تعارض چیست؟

تعارض بخش جدانشدنی هر رابطه ای ست اما شوربختانه جدی گرفته نمی شود.

اتفاقا برای اینکه نشان دهیم که خیلی مستعد با هم بودن هستیم می گوییم :

“خیلی تفاهم داریم”

یا “با هم به تفاهم رسیدیم”

اما حواسمان نیست که اشتباهمان از همینجا شروع می شود

اصلا قرار نیست تفاهم داشته باشیم.

ما بارها و بارها در بخش های مختلف زندگی به تعارض می خوریم و اختلاف نظر ، عقیده، نگرش، برداشت و ادراک کاملا طبیعی ست

چون هر کدام از ما در خانواده هایی کاملا متفاوت و با فرهنگ و تربیت وموقعیت کاملا متفاوت به دنیا آمدیم.

چطور می شود در همه چیز کاملا هم نظر باشیم؟

اما مشکل اینجاست که ما تعارض را جدی نمی گیریم

 

آلن دوباتن می گوید:

برای زندگی آرام تر باید نقاط تعارض و استرس را در زندگی خانوادگی جدی بگیریم.

آن ها باید شان بالایی داشته باشند و پیچیدگی و  نقش آنها در موقعیت عشق باید به رسمیت شناخته شود.

 

نه تنها تعارض جدی گرفته نمی شود بلکه وجودش را هم به رسمیت نمی شناسیم و راههای حل تعارض را هم نمی دانیم.

آلن دوباتن در کتاب آرامش خود راههای جالبی برای جدی گرفتن تعارض و رسیدن به آرامش در روابط پیشنهاد می دهد:

-راه رسیدن به رابطه ی آرامش بخش تر، لزوما حذف کردن نقاط اختلاف نظر و مشاجره ها نیست،

بلکه راهش این است که پیشاپیش بپذیریم مشکلات اتفاق می افتند و به ناچار نیازمند فکر و زمان زیادی برای رسیدگی به آن ها هستیم.

-بالا بردن تحمل خود بزرگ ترین کمک کننده است. البته ابدا منظور از تحمل ،

توسری خوردن و تسلیم محض خواسته های طرف مقابل شدن نیست بلکه پذیرفتن احتلاف نظرها و اختلاف سلیقه ها و حفظ آرامش است.

در ذهن ما چه می گذرد؟

مشکل اساسی ما اینجاست که افکارمان را بیش از حد جدی می گیریم

افکاری که می آیند ومی روند اما اکثر این افکار ، افکار منفی هستند که واقعیت ندارند اما جدی شان می گیریم و به آنها می پردازیم.

اینکه افکار بیهوده مان را واقعیت تلقی کنیم تاثیر بسیار بدی بر روی  روابطمان می گذارد

یکی از عوامل مخرب روابط داشتن افکار بیهوده در مورد شریکمان است.

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد                      دیو چو بیرون رود فرشته درآید

 

هنر نوشتن

هنر نوشتن

 هنر نوشتن

قدیم ترها انشاهای خوبی مینوشتم .

یادم هست در دوران راهنمایی یکبار انشای امتحان پایان سال را چنان جدی و تاثیرگذار نوشتم که معلم انشا که دوست پدرم بود با پدرم تماس گرفت و گفت:

که زیاد از حد جدی نوشتم وشاید تعبیر درستی از انشا نشود(یادم هست که توسط پدرم توبیخ هم شدم)

 

اگر به ۲۰ سال پیش برگردم ، به روزهای سخت دانشجویی که در تبریز می گذراندم به دوری از خانه و خانواده عادت نداشتم و همچنین به زندگی خوابگاهی

تنها امید و دلگرمی که آن روزها و شب های سرد تبریز را برایم قابل تحمل می کرد نوشتن خاطراتی بود که در دفتر خاطراتم می نوشتم.

البته کمتر سراغشان رفتم و مرورشان کردم اما یادم هست که نوشتن در آن تنهایی تاثیرگذار بود و باعث می شد آرام شوم و دلتنگی را تحمل کنم.

آن روزها فقط خاطره می نوشتم.

نوشته جدی غیر از خاطره نداشتم اما همان نوشتن خاطره برایم زمینه نوشتن کتاب، نوشتن در سایت، مقاله نویسی و تولید محتوا را در این سال ها فراهم کرد.

معجزه نوشتن

نوشتن کمک کننده است نوشتن معجزه است نوشتن تنظیم کننده است(اصلا مثل ریگلاتور عمل می کند)نوشتن آرامش دهنده است و نوشتن سرو سامان دهنده است

هرچه از نوشتن بگویم کم گفتم

اگر نگران این باشی که برنامه هایت را گم می کنی و نمی توانی به آنچه برای هر روزت و هفته ات داری عمل کنی فقط برنامه هایت را بنویس

با نوشتن به خودت می گویی عمل کن

با نوشتن به مغزت فرمان می دهی انجام بده

با نوشتن به ضمیر ناخودآگاهت می گویی دست به کارشو

و همه این ها  دست در دست هم منجر به عمل می شود.

اهدافی که در ذهن داری و همیشه آخرهای سال  شکایت نرسیدن به آنها راداری، با نوشتن راحت تر عملی می شوند

احساساتی که در قلبت داری و نمی توانی در موردشان با خودت کنار بیایی را بنویس.

از تجربه هایت، احساساتت، اهدافت، آرزوهایت و خواسته هایت بنویس.

از هر آنچه که داری و دوستش داری و یا نداری و با تمام وجود می خواهی اش بنویس.

نوشتن برای من معجزه کرد و برای خیلی های دیگر هم

و برای شما هم چنین خواهد کرد.

 

پس شروع به نوشتن کنید و هنر نوشتن را با نوشتن به دست آورید.

شاهین کلانتری در این راه استاد کم نظیری ست که می تواند به شما ایده ها و آموزش های خوبی بدهد.

کروناویروس

قرنطینه هم بالاخره عادت شد

قرنطینه هم میشه عادت بشه؟

از اسفند ۹۸ درگیر قرنطینه شدیم

روزهای اول غیر قابل باور بود اما درگیر پروژه ای بودم که انگار فقط با قرنطینه نشینی تموم میشد

بعد عید اومد و درگیر دید و بازدیدهای مجازی شدیم و یه عید کاملا متفاوت رو تجربه کردیم

و بعد فروردین و اردیبهشت بودند که از پی هم رفتند و ما همچنان از ترس کرونا به قرنطینه ادامه دادیم البته دیگه آسون نبود انگار توان و اراده روزهای اول رو نداشتیم و صبرم داشت تموم می شد.

تو روزایی که دیدم صبرم داره تموم میشه و باید یه فکری بکنم

تازه دنبال راه حل می گشتم که لااقل برای پیاده روی سه تا صبح رو بزنم بیرون و یه سری برنامه هم واسه جمعه ها گذاشتم که

خودم درگیر این بیماری منحوص شدم

چشمتون روز بد نبینه و الهی که بهش مبتلا نشین

خیلی سخت و خیلی سخت بود

بدن درد و حال خیلی بد و بی حالی شدید 

تازه باید با این طاقتی که کم شده دو هفته هم تو اتاقم تک و تنها قرنطینه بشم

طاقت تحمل این یکی رو دیگه نداشتم

تازه از همه بدتر بچه ها هم باید از خونه می رفتن تا مریض نشن

کسی هم نمی تونست بهم نزدیک بشه 

منم باید تو اتاقم بمونم و بیرون نیام تا مبادا همسرم که مسئول مراقبت از منه مریض نشه

سخت بود همه این ها در کنار هم خیلی سخت بود و روز های اول فکر می کردم اصلا خوب میشم یا نه؟

تازه اگرم خوب بشم چطور این سکوت و تنهایی رو تحمل کنم؟

بعد از چند روزی که حالم از وخامت در اومد و  تونستم بشینم به سختی شروع به کتاب خوندن و فیلم دیدن کردم

کرونا با من چه کرد؟

هر روزی که می گذشت به لطف مراقبت همسرم بهتر و بهتر شدم

عصبانی و خسته و مریض بودم واحساس می کردم که توان انجام کارهای سابقم رو ندارم

کمال گرایی رو گذاستم کنار و با خودم مهربون تر شدم

تصمیم گرفتم بیشتر استراحت کنم و در کنار مطالعه و نوشتن به کارهای جذابی بپردازم که تفریح هم محسوب بشه

امروز هفتمین روزی هست که قرنطینه شدم اما گویی چند ماه گذشته

ناامید نشدم و هر روز شروع به نوشتن برنامه ها و کارهایی که باید انجامشون بدم کردم 

و الان که دارم می نویسم تونستم به اتاقم ، به بیرون نرفتن از خونه، به ندیدن بچه هام از نزدیک، به ندیدن عزیزان و دوستانم و به تنها نشستن در اتاق و ساعت ها  مشغول بودن و خوندن و نوشتن عادت کنم

بله. قرنطینه در اتاق، اونهم روز های اول یک کابوس بود اما امروز دارم فکر می کنم چطور می تونم یکی از اتاق های خونه رو برای این کابوس به دردبخور آماده کنم

چطور می تونم به این کابوس کارگشا ادامه بدم و ساعت ها در یک اتاق فرصت کار کردن در تنهایی و خلوت رو داشته باشم

منتظرم تا هفته دوم هم تموم بشه و من یک اتاق شبیه اتاقی که این دوهفته د راون گذروندم درست کنم 

با این تفاوت که بجای تخت خواب باید میز و صندلی بزارم

و بجای نشستن و پشت دادن روی تخت و نیم خیز کار کردن، پشت میزم کار کنم

نتیجه اخلاقی داستان من

می خواستم به این نکته برسم ار نوشتن داستان این روزهای خودم که

از دل هر بدبختی و فلاکت و بدشانسی و بیماری و کرونا ویروس وهرچیزی که اسمش و بزاریم، میشه یه موقعیت و یک فرصت درآورد

میشه کارهایی رو کرد که تابحال تجربه ش نکردی

یه ایده ا یا یه مدلی که هنوز سراغش نرفتی و امتحانش نکردی

عادت هایی برات شکل بگیره که هرگز نداشتی

و کارهایی رو انجام بدی که هرگز تابحال فرصت انجامشون و پیدا نکردی

شما چه مشکلی رو به فرصت تبدیل کردین؟

برای ما بنویسین…

 

 

 

عادت های بد، عادت های خوب

عادت های بد، عادت های خوب

از سال ها قبل عاشق تیپ و قیافه لیلا حاتمی بودم.

ظریف، خوش اندام و زیبا و مهمتر از همه باوقار و متین

با دیدن فیلم لیلا در همان سال ها عاشقش شدم و هنوز هم لیلا جزو بازیگران محبوبم است

شاید به دلیل همان وقار و غرورش …

با خودم عهد کردم که مانند او لاغر شوم 

و خوش اندام باشم.

از آن سال های نوجوانی ودوست داشتنش شاید حدود بیست سال می گذرد

و من نسبت به آن سال ها وزنم کمتر شد و الان که فکر می کنم کمی هم توانستم به آرزوی آن سال هایم نزدیک تر شوم.

بله لاغر تر شدم 

معمولا زن ها هر سال نسبت به سال قبل، چاق تر می شوند من موفق شدم حداقل ۵ کیلو نسبت به آن سال ها لاغرتر شوم.

شاید بپرسید چه کارکردم؟

رژیم سخت گرفتم، ورزش کردم یا پیاده روی و یا داروی لاغری استفاده کردم ؟؟

باید بگویم هیچ کدام. من از هیچ کدام از روش های بالا استفاده نکردم

اما کاری که کردم تغییر عادت های بد غذاخوردن به عادت های خوب بود.

همین.

 

 

 

         لیلا حاتمی لیلا حاتمی

 

چگونه نادانسته از این روش استفاده کردم

من طی این سال ها واقعا نمی دانستم از چه روشی استفاده می کنم

اما امروز می دانم که این روش یک روش علمی و مورد تایید برای از بین بردن عادت های منفی و جایگزین نمودن با عادت های مثبت است.

استفاده از ریزعادت ها

ریزعادت ها و استفاده از آن روشی است که استفان گایز در کتاب ریزعادت ها به آن پرداخته

در این کتاب گایز از استفاده از ریزعادت ها بعنوان یک معجزه در ایجاد عادت های خوب و از بین بردن عادت های بد نام برد.

شاهین کلانتری می گوید:

<<برای تعهد و پایبندی به برنامه هایم ، لازم است “محیط “خود را طوری تغییر دهم که مطابق هدف هایم باشد.

البته منظور از محیط ، فقط محل زندگی نیست بلکه تمام کتاب ها و ابزار و آدم هایی که با آنها در ارتباطیم محیط ما محسوب می شوند

که تمام مهارت های ما در دامان این محیط پرورش می یابند. محیط نامناسب میتواند مارا به بیراهه بکشاند در حالیکه محیط متناسب با اهدافمان ما را مقید و متعهد به برنامه هایمان نگاه می دارد.>>

مقاله کامل شاهین کلانتری در این زمینه:

 

ریزعادت چیست؟

استفان گایز اشاره می کند که اگر هرروز و هرهفته با خود قرار می گذارید که ورزش کنید ،

به باشگاه بروید، پیاده روی کنید ، ۱۰۰ تا دراز و نشست بروید و یا یک ساعت و نیم روی تردمیل بروید و هنوز موفق به انجام این کار نشدید ،

پس یک جای کار به طور اساسی می لنگد.

اشکال کار اینجاست که مغز ما همیشه در مقابل تغییر مقاومت می کند و دوست ندارد از حاشیه امن مان خارج شویم

و دست به کارهایی بزنیم که تابحال انجام نمی دادیم

عمل به این دستور العمل اگر بتوان استمرارش را حفظ کرد در حقیقت شبیه معجزه است 

معجزه ای که همیشه منتظر وقوعش بودیم  

برایش تلاش کردیم برنامه ریزی کردیم نوشتیم یک هفته انجامش می دهیم و بعد هم می گذاریمش کنار .

چرا راه دوری بروم؟

تصمیم گرفتم روزی هزار کلمه بنویسم

نوشتن هزار کلمه یک ماه بطور مرتب انجام شد

بدون نقص کامل و هرروز بدون دردسر

اما بعد از یک ماه که فهمیدم باید هزار کلمه را هدفمند بنویسم،

کارسخت شد.

تبدیل به سخت ترین کار روزم شد.

تصمیم گرفتن این را هم به ریزعادت هایم اضافه کنم البته استفان گایز گفته از ۴ ریز عادت بیشتر نشود .

باید کمال گرایی را کنار گذاشت وچسبید به همین ۴ کار و زمانی که هرکدامشان کاملا بطور عادت در آمد آنوقت می شود یکی یکی جایگزین کرد.

ریزعادت ها یکجور گول زننده اند برای مغز امنیت خواه ما

مغزی که مقاومت می کند و از پذیرش عادت جدید گریزان است.

با این چند دقیقه کاری که تکرار هم شود می پذیرد که انجام دهد .

یعنی در حقیقت با این کلک مغز هم به زانو در می آِید.

تسلیم می شود و تن به انجام کارهایی را می دهد که شاید سال ها و ماهها برای انجامش امروز و فردامی کرد.

همان حکایت از شنبه است انگار

از شنبه زبانم را شروع می کنم

از شنبه باشگاه می روم

از شنبه رژیمم شروع میشود

از شنبه پیاده روی را آغاز میکنم و خیلی از عادت های خوب و بدی که برای شروعش و یا پایانش برنامه ریزی میکنیم.

اما دریغ از نتیجه دریغ از زشنبه ای که شروع کنیم و  دریغ از چندماه استمرار

و این خود برایمان بس که به این نتیجه برسیم که خواندن کتاب های انگیزشی

یا دیدن فیلم های انگیزشی  و جوگیرانه  برایمان چندان فایده ندارد

چون انگیزه وابسته به احساس است که ثابت نیست و هر لحظه در حال تغییر است.

انگیزه به تنهایی اثرگذارنیست

پس نمی توان به انگیزه ای که تا این حد ناپایدار است دل بست.

حتما برای شما هم پیش آمده که خواستید شروع به خواندن کتاب کنید

اما هربار می گویید :(حوصله ام نمیشه!!!)

و یا اینکه 🙁 وقت نمی کنم کتاب بخونم)

اگر از این روش به کار بردن ریزعادت ها استفاده کنید می توانید برای خود برنامه ریزی کنید که روزی ۲ صفحه کتاب بخوانید.

بله روزی دو صفحه

هم ساده است و هم قابل انجام

شما در هر وضعیتی باشید نمی توانید دو صفحه را نخوانید

من برای خودم ۴ ریزعادت تعریف کردم.

که در راستای اهداف امسالم است.

سه تا از آنها در راستای تولید محتوا و یکی هم ارسال پیام به یک دوست  و احوال پرسی از اوست.

ارسال پیام به یک دوست از همه ساده تر و جذاب تر است و به سادگی هرچه تمام تر قابل انجام است.

در حقیقت ریزعادت ها باید به قول استفان گایز آنقدر احمقانه باشد که مارا به خنده بیندازد.

ساده و کوچک و قابل اجرا در هر وضعیتی

و بعد از ارسال پیام احوال پرسی به منظور توسعه و بهبود روابط انجام میشود،

نوشتن و تولید محتوا برایم جذاب و پر از حس خوب است.

و حس بهتر پس از انجام ریزعادت ها و موفقیت در آنها، احساس کارآمدی پس از آن و شارژ شدن باتری عزت نفسمان است.

اینکه در راستای اهدافمان تا چه اندازه  در حال اقدام و استمرار این اقدام ها هستیم برایمان انرژی بخش است.

لیست و برنامه ریزعادت های من

این هم لیست ریزعادت های من که در چند مورد نتوانستم انجامشان دهم البته دلیلش برایم موجه بود اما در اصل باید آن ریزعادت کوچک باشد و منعطف که در حالت سخت بیماری هم بتوان آن را انجام داد.

به نظر می رسد که باید کمی آن ها را منعطف کنم تا ۱۰۰% قابل انجام باشد.

چرا تغییر تا این اندازه سخت است؟

افراد معمولا برای تغییر خود به دردسر می افتند.

شما خودتان چند بار خواستید صبح زودتر از خواب بیدار شوید

یا کمی وزنتان را کم کنید

یا به دنبال شغلی بهتر بگردید

و یا اخلاق هایی که دوستش ندارید و اغلب برایتان دردسر ساز می شود را کنار بگذارید

پاسخ همه ما خیلی زیاد است .

همه ما تجربه های شکست خورده و یا در حال شکست و یا کمتر پیروز شده ای در مورد تغییر داشتیم و داریم.

تغییر محیط= تغییر خود

حالا می خواهیم به این موضوع بپردازیم که:

این درد سر به چند دلیل اتفاق می افتد:

اولین دلیل این است که افراد فقط نیت می کنند اما به آن عمل نمی کنند .

دومین دلیل این است که افراد توانایی های خود را دست بالا می کیرند و گاها اهدافی فراتر از زمان ، امکانات و شرایط خود می گذارند.

و سومین دلیل هم  مربوط به مغزمان است.

که در مقابل هر تغییری از خود مقاومت نشان می دهد

چون بخشی از مغز که کارش تامین نیاز به بقای ما و حفظ امنیت ماست ما را به سوی خطر و ریسک کمتر و امنیت بیشتر می کشاند.

به همین خاطر می خواهیم در حاشیه امن مان بمانیم و تغییر خاصی هم در رفتارمان ، سبک زندگی مان، باورهایمان ، روابطمان و خواسته هایمان ایجاد نکنیم.

همانی میشوی که همواره در جستجویش هستی

راهکارهایی دیگر برای تغییر محیطمان:

۱- فاصله گرفتن از تکنولوژی

پژوهش ها نشان می دهدوقتی وابستگی ما به فناوری بیشتر میشود، عقل ضعیف شده و عادت های سمی افزایش می یابد.

ما عادت های سمی را در خود تقویت می کنیم.

با استفاده از تکنولوژی و وابسته شدن بیش از حد به آن.

بهترین راهکار برای ایجاد فاصله از تکنولوژی و کم کردن عادت های سمی این است که هنگام کار و یا بودن در کنار خانواده از موبایل فاصله بگیریم.

خیالتان راحت هیچ اتفاقی نخواهد افتاد!

فقط دقایقی مغز و ذهن خود را از ورود اطلاعات جذاب و نه چندان مهم نجات دادیم.

۲- ساعات تفکر

بر اساس آخرین بررسی ها، تنهایی برای بیشتر افراددر تمام سنین تجربه ای ناخوشایند است.

دکتر کارولین لیف می گوید:

طی یازده پژوهشی که تیموتی ویلسون و همکارانش در دانشگاه ویرجینیا و هاروارد انجام دادند، تعدادی از شرکت کنندگان از تمامی گروههای سنی(۱۸ تا ۷۷ سال)، در مدت ۶ تا ۱۵ دقیقه تنهایی کاری جز تفکر، رویا بافی و تعمق نداشتند

و بیشتر شرکت کنندگان از تنها بودن با افکارشان لذت نبردند.

حتی ترجیح می دادند به جای اینکه چند دقیقه در تخیلات خود غرق شوند، کاری، حتی منفی انجام بدهند.

همه ما ترجیح می دهیم ساعت ها و بی هدف در اینستاگرام،فیس بوک و اپلیکیشن های جذاب بگردیم اما دقیقه ویا ثانیه ای را به فکر کردن اختصاص ندهیم.

لحظات تفکر به ما امکان می دهد زندگی خود را به درستی سنجیده و تخیل منحصربه فرد خود را توسعه بدهیم

مبتکر و خلاق شویم و تصمیمات هوشمندانه تری بگیریم.

مانع زوال عقل میشود و ظرفیت هوشی ما را افزایش می دهد.

مدیریت افکار کلید موفقیت است

اگر می خواهید تغییری هرچند کوچک در عملکرد ذهنتان ایجاد کنیدچند روز خود را زیر نظر گرفته و دقت کنید چقدر از تکنولوژی استفاده می کنید.

 

چگونه بخواهیم