زندگی متعادل(سمینارسبک زندگی متعادل)

زندگی متعادل شاید رویای همه کسانی هست که دغدغه رشد و تغییردارند

شاید خیلی سخت و دور از دسترس باشه زندگی متعادل اما فکر میکنم همه ما در تلاشمون برای رسیدن به این زندگی اگرچه به نتیجه صددرصد نخواهیم رسید اما تا حد خیلی خوبی می تونیم تغییر ایجاد کنیم

و این تغییر ملموس و لذت بخش هست

من تجربه این تغییرو درزندگی م دارم و میتونم خیلی قاطع بگم که تغییر ممکن و شدنیاما زمان برهست و اگر به بینش و نگرش خودمون طی سال هایی که رشد می کنیم نگاه کنیم خواهیم یافت که چقدر دیدگاه متفاوتی نسبت به یک یا دوسال قبل به دست آوردیم.

۱۶ اسفند ۹۶ همیشه به یادم خواهد ماند

سمیناری با عنوان سبک زندگی متعادل در سالن شهرداری قائمشهر برگزار کردم

برنامه خوبی بود و استقبال بسیار خوبی هم از این سمینار شد

علی رغم اینکه درروزهای پایانی سال هستیم اما مردم قائمشهر نشون دادند که هموار برای آموزش زمان می گذارند.

در این سمینار درمورد موضوع بی تعادل شدن انسان ها در زندگی صحبت کردیم و گفتیم که آدما بیش از اندازه بی تعادل میشن

تو کار کردنشون

تو تفریح کردن

غذاخوردن

کار نکردن

رسیدگی و توجه به خانواده

عدم توجه به خانواده

و …..

این بی تعادلی ممکنه آگاهانه و یا ناآگاهانه باشه

اگر اطلاعات کافی در این مورد داشته باشیم و نسبت به این احوال بی تعادل شدن آگاه باشیم  در موقع لزوم می توانیم به خودمان کمک کنیم که از این وضعیت خارج شویم

اما اگر نسبت به این موضوع بی اطلاع باشیم

و دلیل حال بدمان را ندانیم

و اگر کسی پرسید چرا احوالت اینچنین هست

در جواب بهش بگیم:

اصلا نمی دونم چرا حالم بده

چه بسا مدت زمان زیادی در این حس و حال باقی می مانیم و اکثر زمان های زندگی مان دچار این بی تعادلی هستیم.

 

 

حوزه ها و قلمروهای زندگی

زندگی از حوزه ها و قلمروهایی تشکیل شده

اگر در همه زمان هاحواسمون به این حیطه ها و قلمروهای زندگی باشه جزو اون بی تعادل های آگاه خواهیم شد

یعنی به محض بروز مشکل با دونستن مشکل براش یه کاری می کنیم.

وهمیشه حواسمون به حیطه هایی که ازشون غافل موندیم هست که مبادا همون بی توجهی باعث بی تعادلی بشه

مخصوصا در زندگی های امروز دغدغه برخی حیطه هامثل حیطه مالی از بقیه بیشتر شده وحیطه های رشد شخصی و معمویت کمی مورد کم توجهی قرار می گیره

امیدوارم همه شما عزیزان و خودم بتونیم تعادل زندگی مون و به بهترین شکل حفظ کنیم

خوش بینی آموخته شده

خوش بینی آموخته شده

خوش بینی آموخته شده عنوان کتا ب  پروفسورمارتین سلیگمن روانشناس و محقق برجسته آمریکایی ست که  همانند چندین  کتاب ارزشمند دیگرش در این کتاب هم به تحلیل زیبایی از خوش بینی در روانشناسی مثبت گرا پرداخته است.

چرابرخی افراد موفق و برخی ناموفق هستند؟

چرا بعضی ها هرگز ناامید نمی شوند؟

چه تفاوتی میان نگرش انسان های موفق و ناموفق،خوش بین و بدبین وجوددارد؟

وچه چیزی این افراد را ازهم متمایز می کند؟

شاید برای شما هم این افراد آشنا باشند.افراد خوش بین و مثبت نگری که همیشه به قول معروف شانس با آن ها یار است و افراد بدبینی که همیشه بد می آورند.

تابه حال ز خودتان پرسیدید که آیا واقعا پای شانس در میان است؟

آیا واقعا عده ای خوش شانس و عده ای بدشانس هستند؟

سلیگمن در این کتاب با دلایل علمی و تحقیقات بسیاری ثابت می کند که

خوش بینی آموختنی ست و افراد می توانند انتخاب کنند و تمرین کنند که خوش بین باشند

البته با آگاهی از روش ها و راههای آن.

افراد بدبین چه فکر می کنند؟

اتفاقات خوب را شانسی و اتفاقات بد را همیشگی می دانند

در مدرسه عملکرد بهتری ندارند

وبیشتر از دیگران بیمار می شوند

افراد خوش بین چگونه اند؟

افراد خوش بین در مقایسه با افراد بد بین در مدرسه عملکرد بهتری دارند.

در بیشتر انتخابات رای می آورندو در کسب و کارشان نیز موفق ترند و زندگی سالم و طولانی تری هم دارند.

خوش بینی آموخته شده به چه معناست؟

خوش بینی آموخته شده به معنای این است که خوش بینی از نحوه بیان و گفتار والدین مخصوصا مادر خانواده آموخته می شود.

اینکه در خانواده ای مادر تا چه حد امیدوار و خوش بین و مثبت نگر است و تا چه اندازه شاد است و این شادی را به اعضای خانواده سرایت میدهد بچه ها خوش بین تر خواهند بود.

برای من خیلی جالب بود

با خواندن این تحقیق به اطرافیانم و میزان خوش بینی و بدبینی شان و سبک تببین مادرانشان توجه کردم و

دریافتم که این تحقیق تا حد بسیار زیادی برای آن ها صادق است

ارتباط موثر والدین و نوجوان

مادران بدبین،ناراضی و همیشه شاکی فرزندان بدبین تری نسبت به مادران خوش بین منعطف و شگر گزار تربیت می کنند.

شما هم می توانید این جستجو را در اطرافیان و دوستانتان البته در ذهنتان ونه علنی که موجب دلخوری و دعوا شود،انجام دهید

ومی توانید این مقایسه را داشته باشید بین خوش بینی فرزندان و مادرانشان

و به معجزه خوش بینی آموخته شده پی ببرید.

اینکه سبک تبیین مادر از وقایع روزانه در زندگی تا چه حد تاثیرگذار است و سبک تبیین ارثی نیست.

باورهای ما یعنی همه چیز

تغییر باورهای ما موجب تغییر واکنش ما به اتفاق های پیرامون مان خواهد شد.

اینکه از لجبازی فرزندم عصبانی شوم و آن را نشانه بدشانسی و بدرفتاری همیشگی فرزندم بدانم

به جای اینکه به خودم بگویم احتمالا خسته است و موقع خوابش رسیده و یا گرسنه است و همین دلیل لجبازی می کند،

باور غلطی ست که نسبت به گریه فرزندم دارم.می توانم با تغییر باور و نگرشم نسبت به گریه و لجبازی فرزندم خیلی راحت تر نسبت به این موضوع عکس العمل نشان دهم

و اصلا خیلی راحت تر آن را حل کنم

سلیگمن در این کتاب به زیبایی پیشنهاد می کند در این موارد مجادله کنید

یعنی با خودتان بحث کنید که دلیل این اتفاق چه بوده

افراد خوش بین مجادله خوش بینانه ای دارند

و افراد بدبین مجادله ای بدبینانه

و این تا حد خیلی زیادی به باورهای ما هم وابسته است

اینکه در مورد یک موضوع چگونه فکر می کنم و تابه حال چگونه فکرمی کردم

چگونه آن را با خودم تکرار می کنم و چگونه رفتار می کنم

و چطور در مجادله با خود به تحلیل آن می پردازم

یک مثال ملموس

اکثر زوجین از اینکه رفتار یکی از طرفین گاهی کمی تغییر می کند و بطور مثال زمانی حال و حوصله ندارد شکایت دارند.

یکی از مهم ترین دلایل این شکایت این است که گفتگوهای ذهنی و مجادله شخص شاکی در این خصوص کاملا منفی است.

و ناراحتی شخص مقابل را در ذهن خود تصور کرده و به خود نسبت می دهند

و همین موضوع باعث می شود به جای دادن اجازه برای داشتن فضای خصوصی به شخص ،

مدام اورا مورد پرسش قرار می دهند

که چی شد؟

چرا ناراحتی؟

چرا حرف نمی زنی؟

تو که سر حال بودی!!!!

و…..

و این خود منشا خیلی از نارضایتی ها در زندگی مشترک خواهد بود.

امیدوارم با تسلط و آگاهی از گفتگو های ذهنی مان و اینکه تا چه حد بتوانیم این تغییر را در باورها و سبک تبیین مان از وقایع  ایجاد کنیم،

خوش بین تر و امیدوارتر زندگی کنیم

 

 

ملت عشق(خلاصه کتاب)

ملت عشق

ملت عشق نام کتاب زیبایی از نویسنده مشهور ترک، الیف شافاک است

که داستان زندگی زنی به نام اللا را با داستان شگفت انگیز شمس و مولانا به زیبایی ترکیب کرده و معجونی به نام ملت عشف پدید آورده.

اللا روبینشتاین، زنی که در آمریکا زندگی می کرد

در آستانه چهل سالگی وزندگیش مانند برکه ای راکد بود.

سال ها بود عادت ها، نیازها و سلیقه هایش تغییر نکرده بود .روزها روی خطی مستقیم

پیش می رفتند…..

اللا اعتقاد داشت درزندگی مشترک چیزهای مهمتراز عشق و علاقه هم هست مثل مدارا با یکدیگر، مهربانی،تفاهم، احترام و ….

تمام زندگی اللای بی چاره خلاصه شده بود در راحتی شوهرروبچه هایش.نه علمش را داشت و نه تجربه اش را تا به تنهایی سرنوشتش را تغییر دهد.

هیچ گاه نمی توانست خطر کند.همیشه محتاط بود.حتی برای عوض کردنمارک قهوه ای که می خوردبایست مدت های طولانی فکر می کرد.

از بس خجالتی و سربزیر و ترسو بود.شاید بشود گفت آخر بی عرضگی بود.

درست به همین دلیل آشکار بود که هیچ کس فحتی خودش هم نفهمید که چطور شد

اللا روبینشتاین بعداز بیست سال آزگار زندگی زناشویی یک روز صبح از دادگاه تقاضای طلاق کرد

و خودش رااز شر تاهل آزاد کرد و تک و تنها سفری رفت با پایانی نامعلوم…..

اما حتما دلیلی داشت:عشق!

اللا به شکلی غیر منتظره عاشق شد ، عاشق مردی که اصلا فکرش را هم نمی کردو به هیچ وجه انتظارش را نداشت.

روایت شمس و مولانا

و بخش بعدی کتاب که در لابه لای داستان زیبا و جذاب اللا گنجانده شده است

روایت زیبای شمس و مولاناست که طی این روایت چهل قاعده شمس نیز به زیبایی  گفته شده است.

 

مولانا یا همان جلال الدین محمد مولوی در سال ۱۲۴۴ میلادی(۶۴۲ ه.ق) با شمس تبریزی آشنا شد.

شمس از دراویش قلندریه بودوزبانی تند و تیز داشت.

روندی که با تلاقی راه هایشان شروع شده بود، زندگی هردوشان را از بیخ و بن دگرگون کرد…..

نخستین قاعده از قواعد چهل گانه:

قاعده اول:

کلماتی که برای توصیف پروردگار به کار می بریم،همچون آینه ای است که خود را در آن می بینیم.

هنگامی که نام خدارا می شنویابتدا اگر موجودی ترسناک و شرم آور به ذهنت بیاید به این معناست که تونیز بیشتر مواقع در ترس و شرم به سر می بری.امااگر هنگامی که نام خدارا می شنوی ابتدا عشق و لطف و مهربانی به یادت بیاید، به این معناست که این صفات در وجود تو نیز فرا وان است.

روایت زیبای شمس و مولانا و پیوستن شمس به مولانا و رفتنش به قونیه این کتاب را زیباتر کرده

این کتاب عشقی راستین میان دو انسان را روایت می کند

و خواننده را با شمس تبریزی و عقاید و افکارش بیشتر اشنا می کند

آزادگی این مرد در بیان عقاید و افکارش

نترسیدن از حاکمان و بالا دستان و گفتن حرف حق

تواضع و فروتنی اش و یاری رساندن به نیاز مندان

و یکسان دیدن همه بندگان خداوند فارغ از جنسیت و شغل و مقام و ثروت و گناهکار و شراب خوار و ..

و این صفات زیبا و نگاه انسانی اش به بشر به دور از هر قضاوت و هر باوری شمس را در این داستان به اسطوره ای تبدیل کرد.

این صفات شمس، مولانا را که عالمی برجسته بود متحول کرد واورا تبدیل به  انسانی آزاد و رها از بند عقاید و افکار و قضاوت مردم و،خانواده و شاگردانش نمود.

او در آموزه های شمس غرق شد وبعد از رحلت شمس با عشقی که به شمس داشت به مرتبه ای از شهود رسید که اشعار همچنان از لبانش جاری می شد.