زندگی شاد

چطور میتونم شادترزندگی کنم(نگاهی به کارگاه خلق یک زندگی شاد به روش خودم ۵ بهمن ۹۶)

خلق یک زندگی شاد

زندگی شاد ویا خلق یک زندگی شاد شاید کلاف گمشده بسیاری  در این دنیا باشه

نگاهی به خودتون بندازید

به اعضای خانواده ،دوستان، همکاران و اطرافیانتون هم نگاه کنید

آیا انسان شادی هستید؟

آیا اونها انسان های شادی هستند؟

البته منظور از شادی صرفاخوش بودن و خندیدن نیست

که با مصرف مواد مخدر و داروهای روان گردان هم میسر خواهد شد

منظور از شادمانی همان رضایت درونی و زندگی با معناست

شادمانی

شما امروز استرس های بسیاری در زندگی هایی که در اطرافتون می بینید

مشاهده می کنید

افراد نگران

یا کمی افسرده

ویا شاید ناامیدی

که شاید کمی به ظاهرزندگی رنگ و لعاب دادند تا اینطور به نظر نرسند

تعدادبالای طلاق هایی که میبینیم

و یا باهم بودن هایی که مدت هاست منجر به طلاق شده

همه این ها نشان دهنده این هست که:

حال مردم خوب نیست

کم شدن روابط و رفت و آمدها

و تلاش های زیادی که برای رسیدن به دستاوردها و نتایج بیشتر هست

موجب شده مردم به فکر زندگی با کیفیت بهتر از لحاظ اقتصادی هستند و کیفیت و میزان رضایتمندی و حال خوب کمتر در نظر گرفته می شود

بگذارید داستان چند ماه پیش خودم را تعریف کنم

به سبک مدیریت زمان و انظباط شخصی و هدفمندی و هدف گذاری سالانه و ماهانه و هفتگی  برنامه های زیادی ریختم

و برای انجام اون ها سراز پا نمی شناختم

با همه مسئولیت هایی که در منزل دارم همسر و بچه ها و رسیدگی به اون ها و …

انجام به موقع همه کارها و حصول نتایج دلخواه غیرممکن بود

البته در یک حالت ممکن بود

و اون زمانی بود که اون هارو (جناب همسر و دو پسر بزرگوار)و کمی فراموش می کردم

و هرچی باخودم کلنجاررفتم دیدم به نتیجه نمی رسم

اولویت من 

خانواده برای من در اولویت هست

اون ها جزو ارزش های مهم زندگی من هستند

من با دادن احساس خوب به اون ها خودم احساس بهتری می گیرم

پس چطور می تونم اون ها رو در درجه دوم اهمیت بعد از کارم بگذارم

اما….

من بعد از مدتی فکر کردن و کلنجاررفتن به این نتیجه رسیدم که:

باید برنا مه های زندگی مون و بر اساس اولویت هامون جور کنیم

وگرنه حالمون بد میشه

و از کار کردنمون هم لذت نمی بریم

و این درس خوبی بود برام

اینکه اشکالی نداره اگر بخوام یک کاری رو بجای اینکه شیش ماهه به نتیجه برسونم یک و نیم ساله تموم کنم

درعوض حالم خوب می مونه و حال عزیزانم هم خوبه

و این برام باارزشه

زندگی شاد

اینکه چقدر احساس زندگی و شکوفایی داریم؟

ویا بالعکس تا چه اندازه افسرده و بی حوصله ایم؟

داستان روانشناسی مثبت گرا

روانشناسان زیادی در سراسر دنیا پژوهش های زیادی در این زمینه انجام دادند

که مارتین سلیگمن از پیشروان در این زمینه بوده

 

تلاش های روانشناسان طی چندین سال گذشته در پی درمان بیماری های روانی و اختلالات رفتاری بوده است اما پس از تلاش های فراوان در این زمینه به این نتیجه رسیده اند که صرفا حل مشکل افسردگی از تعداد کسانی که در سراسر دنیا به افسردگی دچار می شوند نمی کاهد

و همچنین سن افسردگی  طی ۵۰ سال گذشته تاکنون از ۳۰ سالگی به ۱۵ سالگی رسیده است.

و روانشناسان مثبت گرایی چون مارتین سلیگمن دچار چالشی بزرگ شدند که:

خب ما اگر هم بتوانیم همه این اختلالات را درمان کنیم

چطور حال همه مردم را بهتر کنیم

چه کمکی درراه بهبود حال این مردم می توان انجام داد 

و چگونه می توانیم به مردم کمک کنیم تا بهزیستی داشته باشند

شکوفایی(florish)

و اینگونه بود که نظریه بهزیستی مارتین سلیگمن در سال ۲۰۱۰ در کتابی به نام florish یا شکوفایی به چاپ رسید و در آن به عوامل مهم در ایجاد شادمانی و بهزیستی پرداخته شد

کارگاه خلق یک زندگی شاد

در کارگاه خلق یک زندگی شاد به روش خودم که در تاریخ ۵ بهمن ۹۶ برگزار شد 

به موضوع بهزیستی و شکوفایی و چگونگی خلق یک زندگی شاد پرداخته شد

زندگی شاد

تکنیک های فوق العاده ای در این کارگاه به شرکت کنندگان آموزش داده شد 

تکنیک قدر دانی

تکنیک مهربانی

تکنیک ۳ موهبت

که همه این ها روش هایی هستند برای تغییر سبک زندگی مون و برای اینکه به خودمون کمک کنیم تا قشنگتر زندگی کنیم

احساسات بهتری روتجربه کنیم

شادی و هیجانات بیشتری روتجربه کنیم

و افکار منفی رو کنترل کنیم

باامید به اینکه در مسیر یاری به خود و زیباتر کردن زندگی تان مشتاق و موفق باشید 

این بچه ها فوق العاده بودن!!

آموزش مهارت های ارتباطی

سوم بهمن ماه ۹۶ به مدرسه نمونه دولتی شهید مهدوی قائمشهر دعوت شدم جهت سخنرانی برای بچه های هفتم و هشتم

موضوع سخنرانی آموزش مهارت های ارتباطی بود

مهارت های ارتباطی

قبل از رفتن نگران بودم که مبادا این موضوع برای بچه ها جذاب نباشه

و حوصله شون سربره

و خوب به مطالب گوش ندن

اما در کمال نابا وری دیدم که

این بچه ها چقدر خوبن و چقد می فهن و سوال های خوب می پرسن

واقعا سورپرایز شدم

داستان نحوه استخدام نیرو در شرکت گوگل و براشون تعریف کردم که خیلی برای اون ها جذاب بود

اینکه شرکتی مثل گوگل براش مهمه که نیرویی که می گیره علی رغم مهارت هایی که مورد نظر شون هست و باید خوب بلد باشه باید بتونه ارتباط خوبی با مردم و با همکارانش برقرار کنه

یکی از سوالاتشون این هست که چطور میتونن یه پروژه رو تموم کنن

کسانی که جوابشون این باشه که :من به تنهایی میتونم این پروژه رو انجام بدم

موردپذیرش گوگل نیست و پاسخ موردنظرشون این هست که”من با کمک بقیه همکارانم این پروژه روتموم می کنم”

مهارت های ارتباطی

اهمیت یادگیری مهارت های ارتباطی

اهمیت یادگیری مهارت ای ارتباطی با این داستان برای بچه ها روشن تر شدد و پذیرش بهتری نسبت به این موضوع پیداکردند

برای بچه های پایه هفتم در مورد عبارات مودبانه مثل لطفا    خواهش می کنم   ممنونم    عذرخواهی می کنم و متاسفم صحبت کردیم

و برای بچه های پایه هشتم درمورد گوش دادن فعال  همراه با همدلی صحبت کردیم و با کارعملی دونفره به خوبی گوش دادن را تمرین کردند

بچه ها فوق العاده ن

من فکرش و نمی کردم بچه ها اینقدر باحال باشن

همکاری کنن

جواب بدن

کارهای عملی رو به خوبی انجام میدن

به آموزش های جدید اینچنینی  علاقمندباشند

واقعا غافلگیر شدم و لذت بردم از این شوق در بچه هایی که نوجوون به حساب میان اما نسبت به سنشون درک بالایی دارن

 

چه سوالات خوبی؟؟؟

نکته جالب دیگه این بود خیلی هم سوال می پرسیدند و از کنار موارد مختلف به راحتی رد نمی شدند

چطور حالمون بهتر باشه یه روز بدحال نباشیم یه روزخوشحال؟

چیکار کنیم دوستمون دست از رفتار و عادت بدش که فحش دادنه دست برداره؟

آیا در همه موارد حتی زمانی که حرف های دیگران غیر منطقیه باز هم باید با اون ها همدلی کنیم؟

و سوالات خوب دیگه ای که نشون  میداد از موضوع خوششون اومده و دوست دارن در موردش بدونن و مورد نیازشون هست

حسم عالی بود

بعد از تموم شدن این دوتا کارگاه حسم عالی بود از اینکه تونسته بودم گوشه ای از مهارت های ارتباطی نوجوون هارو با زبون خودشون بهشون یاد بدم خیلی انرژی مثبت گرفتم.

 

مدیریت احساس

مدیریت زمان یا مدیریت احساس

مدیریت زمان یا مدیریت احساس

امروز مطلب بسیار خوبی از استاد امیر مهرانی می خوندم راجع به نوشتن و اهمیت نوشتن و اینکه ده ساله که می نویسن و ….

و چقدر نزدیک بود به حرف های دل من

نوشتن …

من هم نوشتن و خیلی دوست دارم از سالیان قبل

اما چند وقتیه تصمیم گرفتم سبک نوشتنم و عوض کنم

دلنشین تر و خودمونی تر

میخوام درمورد دغدغه روزها و ماههای اخیرم بنویسم

 

خب همه این ها عالیه اما چالش من چیه؟

چالش مهم من

چلش مهم من اینه که نمی تونم نسبت به همسر و بچه هام بی خیال باشم

ترجیح میدم اکثرزمان ها رو خونه بمونم و کارهام و توخونه انجام بدم و دفتر نرم تاتو دید این سه نفر هم باشم

واین من و با مشکل مواجه کرده

رسیدگی به بچه ها

غذاهایی که سفارش میدن و باید درست کنم

نیاز به حضورم دارن و باید باشم

و بردن به مدرسه و آوردنشون از مدرسه

صبحانه

بعد نهار درست کن

چای بعداز استراحت

عصرونه بچه ها

شام

چای بعدشام

و میوه و….

مدیریت احساس

یه کار باارزش

رعایت این سیستم منظم و حفظ این جمع خانوادگی که ارزشش و خوب می دونم وقتگیره

حس خوبی میده به من وقتی چه ها غذای مورد علاقه شون و خوردن و لذت بردن و تشکر کردن و دوسه ساعتی هم باهات کاری ندارن

اما الا که می خوام برم به کارای خودم برسم تا نوبت سرویس بعدی نرسیده

می بینم خودمم خسته شدم و نیاز به استراحت دارم

و خیلی از اوقات مجبورم کارهارو به دلیل فوریتشون تموم کنم

و این میشه که تقریبا هیچ زمانی برای تلف کردن نداشته باشم

زمان برای من به سرعت میگذره و تقریبا هیچ زمانی برای از دست دادن ندارم

مدیریت احساس

غرق شدن خوبه

میگن این نشونه خوبیه که زمان به سرعت می گذره و گذر زمان و حس نمی کنی

نشون میده تو کارهایی که داری می کنی غرق شدی

غرق شدگی ، جذابیت یا همون سیلان

به قول مارتین سلیگمن تو کتاب شکوفایی

یکی از عوامل بهزیستی اینه که تو کاری که می کنی غرق بشی و گذر زمان و احساس نکنی

مدیریت احساس

مدیریت احساس

تو این بالا و پایین رفتن ها و کل کل هایی که با خودت داری 

اینکه یه کم دورت خلوت بشه و کسی ازت توقع مراقبت و مهربونی و توجه نداشته باشه 

تا یه کم کارات و جلو ببری 

یه وقتایی این سوال و از خودم می پرسم

که آیا دوست داشتی این سه نفر نبودن اصلا

یعنی اصلا ازدواج نمی کردی؟

بچه دار نمی شدی؟

تنها بودی و بدون مسئولیتی نسبت به کسی

اون وقت چه حسی داشتی؟

می دونم چون نیاز به عشق و احساس تعلق بالایی دارم بهم سخت می گذشت

 نمی تونستم و یا سخت می تونستم تنهایی رو تحمل کنم

و این باعث میشه بتونم بهتر مدیریت احساس بکنم

یعنی اگه دارم غذا درست می کنم و خسته هم شدم بگم این بخشی اززندگی منه 

زندگی که انتخاب کردم

و درستش کردم

و نمی تونم تغییرش بدم

کارام و با سرعت کمتری جلو می برم

هیچکی بخاطر اینکه چرا به جای ۵ تا کارگاه و کلاس در ماه دوتا برگزار کردم مواخذه م نمیکنه جز ذهن  کمال گرای خودم

اما اگر به اون سه نفر بد بگذره یا بی توجهی ببینن و مراقبت عاطفی و جسمی و .. نشن  من می دونم که نمی تونم عواقبش و تحمل کنم

بنابراین سعی می کنم

با عشق غذادرست کنم

با لذت براشون چای و نبات و بیسکوییت آماده کنم

بغلشون کنم

و باهاشون حرف بزنم و وقت بزارم

البته تو مدیریت احساسم موفق نیستم

چون

نتونستم کمال گرایی رو کنار بزارم و خودم و سرزنش نکنم

اما دارم تمام سعیم و می کنم 

دوست دارم شما هم نظرتون و برام بنویسین

شما چطور احساساتتون و مدیریت می کنین؟

تاثیرآموزش برزندگی من ونگاهی به جلسات کتابخوانی با تحلیل کتاب تئوری انتخاب

تاثیر آموزش برزندگی من

شاید زیباترین و ماندگارترین جمله ای باشد که تا پایان عمرم به یاد خواهم داشت

شاید بپرسید چرااا؟؟؟

دلیلش برای من کاملا روشنه

من تاثیر شگفت انگیز آموزش را در زندگی خودم دیدم

و قصددارم این تاثیر و از این به بعد با شما به اشتراک بگذارم

تاثیرآموزش

نقطه عطف این تغییر

یکی از نقاط عطف این تغییر آشنایی با کتاب تئوری انتخاب و دکتر علی صاحبی بود

تئوری انتخاب به عنوان تئوری نوینی درروانشناسی مثبت گرا بخش مهمی از زندگی  و رفتارهای انسان را به چالش کشیده و انسان را به تفکر و تغییر وادار می کنه

ما هردوشنبه تحلیل و خواندن این کتاب ارزشمند و با دوستان قائمشهری در قائمشهر برگزار می کنیم و نتایج بسیار خوبی از این جلسات می گیریم

مطالب شاخص و مهمی که در این جلسه با دوستان در مورد آن ها صحبت کردیم و می کنیم

را طی مقالاتی با عنوان “تاثیر آموزش بر زندگی من” برای شما عزیزان خواهم نوشت

براساس تئوری انتخاب 

می آموزیم که:

دست به انتخاب های بهتری بزنیم

تاقبل از این فکر می کردم دیگران باعث  احساس بد من هستند

همه رو مسبب ناراحتی خودم می دونستم الا خودم!!

اما با معجزه تئوری انتخاب و همچنین معجزه آموزش فهمیدم اگر من حس بدی دارم

باید اقدامی و یا کاری برای این حال بدم انجام بدم

اگر انتخاب کردم که کار کنم و ساعت های زیادی خارج از منزل باشم پس باید عواقب این انتخاب را هم بپذیرم

اگر انتخاب کردم که کمتر بخندم و کمتر حرف بزنم پس نباید توقع شادی و خوشحالی از همسرم داشته باشم

و……

تاکید تئوری انتخاب بر داشتن روابط خوب و صمیمی در زندگی هست

اینکه احساس رضایت و خوشبختی ما به همین روابط و کیفیت این روابط وابسته هست.

با یادگیری هر جمله از این کتاب تصمیم مهمی گرفتم

تاثیرآموزش

من چطور حالم بهتر میشه؟؟   

چطور می تونم به خودم کمک کنم؟؟ 

 من آدمی هستم که با دیدن دوستان و آشنایان و مردم و بودن در جمع حالم خیلی خوب میشه

   بنابراین دست به کار شدم  و دست به اقدامی زدم   

 اقدامی که منجربه حال بهتر من بشه   

-اینکه با هرروش ممکن چه حضوری و چه تلفنی و یا از طریق تلگرام از دوستانم با خبربشم

با چند تا از دوستانم تماس گرفتم و اون ها رو به شام دعوت کردم

با چند نفرشون در دفترم قرار ملاقات گذاشتم

و سعی کردم این حلقه رو حفظ کنم تا حال خوبم حفظ بشه

 وفهمیدم که :

حال خوب و بد من

فقط وابسته به انتخاب های من هست

من باید تصمیم بگیرم چه اقدامی انجام بدم تا حالم بهتر بشه

چه چیزهایی حال من و خوب می کنه؟

این سوال و از خودتون پرسیدین؟

اینکه چه چیزهایی حالتون و بهتر و یابدتر می کنه؟

گاهی لازمه توقف کنین و پاتون و بزارین رو ترمز

لحظه ای مکث کنید و از خودتون بپرسید

الان حالم خوبه؟

دارم چیکار می کنم؟

آیا کار ی که می کنم و دوست دارم؟

آیا از کار کردنم لذت می برم؟

تاثیرآموزش

و ادامه این سوال ها

سوالی که من چندین سال قبل از خودم پرسیدم و جواب همه اون ها نهههههه بود.

و لحظه ای توقف کردم و به این جواب ها و سوال ها بیشتر فکر کردم  با خودم گفتم : 

چیکار می کنی با خودت؟    با زندگی ت؟    مگه چند سال قراره زندگی کنی ؟؟؟؟

چرا باید از کارت لذت نبری؟؟ چرا باید از بودن با همسر و فرزندانت بیشتر لذت نبری؟؟؟؟

چر افرصت نمی کنی به خودت توجه کنی استراحت کنی  کتاب بخونی

  و یه چای نبات با دل خوش و بدون استرس کار و دیررسیدن و تنها موندن بچه ها و دلخوری همسر جان و…… بخوری؟؟

و زمانی موفق شدم تغییر و در زندگیم جاری کنم که به این سوالات درست جواب دادم و به اون ها بارها و بارها فکر کردم

شما براتون پیش اومده این سوالا ها رو از خودتون بپرسین؟

چه جوابی به این سوال ها می دین 

اگر دوست داشتین

جواب هاتون و در زیر این مقاله بنویسین

واین داستان ادامه داره…….