بهبودفردی

بهبودفردی با تقویت عزت نفس

بهبودفردی با احساس اررزشمندی و تقویت عزت نفس رابطه مستقیم و عمیقی دارد

چطور احساس ارزشمندی و عزت نفس می تواند به رشد و تعالی شخصیت ما کمک کند

احساس ارزشمندی به چه معناست؟؟

احساس ارزشمندی به معنای نگرش فرددر مورد خودش است.

چه نظری در مورد خوددارد

در مورد خود و توانمندی های خود چگونه فکر می کند؟ و چقدر برای خود بعنوان یک انسان ارزش و احترام قائل است؟

همه این ها تعریف عزت نفس و یااحساس ارزشمندی ست. اینکه خودم رابپذیرم و  ضعف ها و قوت های خودرانیز بپذیرم.

بهبودفردی

تفاوت عزت نفس و اعتماد به نفس

به دلیل تشابه این دو کلمه شاید در معنای این دو نیز دچار اشتباه شویم 

اعتماد به نفس به معنای کارکرد و عملکرد فرددریک زمینه خاص است  

اما عزت نفس حس ارزشمندی شخص است و ربطی به توانمندی ه و نحوه انجام کار ندارد

بلکه احساس و نگرشی ست که شخص نسبت به خود دارد

مثلا امیر تبحرخاصی در دروازه بانی فوتبال دارد

بنابراین می شود گفت امیر بااعتماد به نفس دروازه بانی می کند

چون در این زمینه بسیار توانمند است وبه توانمندی خود ایمان دارد

امااگربگوییم امیر عزت نفس بالایی در این رشته دارد

به این معناست که امیر هردر وازه بان دیگری که هم سطح و یا پایین تر و یابالاتر از او باشد را نیز دوست دارد و به او احترام می گذارد.

و این ارزشمند و محترک دانستن خود و دیگران به معنای احساس ارزشمندی ست.

اینکه این احساس ارزشمندی و داشتن عزت نفس چه تاثیری بر بهبود فردی و رشد شخصی ما دارد در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

بهبودفردی

عوامل موثردر احساس ارزشمندی و عزت نفس

-پذیرش بدون قید و شرط خویشتن

یکی از اصول مهم عزت نفس و بهبود این است که خودمان راباهمه ضعف و قوت خود بپذیریم 

خودمان را با دیگران مقایسه نکنیم

و معیارهای باارزش بودنمان را به داشته ها و دستاوردهایمان معطوف نکنیم.

ما انسانیم و هر انسانی در این دنیا منحصربه فرد و یونیک است.

بنابراین همه انسان ها در برخی از ویژگی ها عالی و در برخی خوب و در برخی دیگر متوسط و ضعیف هستند.

علی رغم نگرش  انسان ها نسبت به یکدیگر که قوت ها ی هم را می بینند و ضعف ها آنچنان دیده نمی شود

همه انسان ها در کنار نقاط قوتشان که خیلی هم مشهود است

نقاط  ضعف و نقاط متوسطی از ویژگی ها را دارند که چندان به نظر نمی اید.

داشتن هدف و برنامه ریزی

-درزندگی هدف داشته باشیم و برای رسیدن به اهداف برنامه ریزی کنین

 

ارتباط موثربانوجوان

ارتباط موثر والدین بانوجوان

ارتباط موثروالدین با نوجوان یکی از مهم ترین دغدغه های پدر و مادری ست که

فرزند نوجوان دارند و نمی توانند با فرزند شان به خوبی کنار بیایند.

حقیقت این است که پدر و مادر فکر می کنند

چقدر فرزندشان گستاخ و مغرور شده و چه قدر پرتوقع  با ما برخورد می کند.

اما غافل از اینکه در این سنین حساس نوجوان مانند دوران بچگی ونو نهالی اش با پدر و مادر برخورد نمی کند .

او متفاوت رفتار می کند.چون بزرگتر شده است

و احساسات متفاوتی را تجربه می کند.

اوبیش از هرزمان دیگری به توجه والدین از طریق یک رابطه خوب و دوستانه نیاز دارد

رابطه ای که در آن تهدید ،تنبیه،سرزنش ، توهین و دیگررفتارهای مخرب نمی گویم اصلا که امکانش خیلی کم است ، حداقل خیلی کم استفاده شود.

ارتباط موثر والدین و نوجوان

نیاز نوجوان به رابطه ای دوستانه

فرزندان بیش از پیشرفت در مدرسه و درس و نمره

وفراسوی مهارت آموزی و یادگیری موسیقی و رشته های فنی و ورزشی و المپیاد و ….نیازمند داشتن رابطه ای خوب، صمیمی و رضایتبخش با شما هستند.

اگرتوانستید این رابطه راایجاد کنیدبا خیال آسوده بدانید که فرزندتان خودش راه موفقیت و بهروزی را پیدا خواهد کرد.

 

و خبر بد اینکه:

اگراین پیوند و رابطه بین شما و فرزند نوجوانتان وجود نداشته باشد و یا به عبارتی ارتباط موثر والدین با نوجوان کمرنگ باشد،

امکان اینکه نوجوان به سمت مشکلات و اختلالات روانی و بزهکاری کشیده شود بسیارزیاد است.

رتباط موثروالدین و نوجوان

چه زمانی کنترل اوضاع را به دست می گیرید

اینکه نمی توانید با فرزند نوجوانتان به خوبی کنار بیایید نتیجه روشی است که هردوی شما در برخورد با یکدیگر پیش گرفته اید.

واقعیت این است که هرچقدر هم برای کنترل رفتار فرزندتان تلاش کنید فقط زمانی که بااو  هستید می توانید مقداری بررفتارش کنترل داشته باشید.

هیچ تضمینی وجود ندارد که زمانی که در کنار ش نیستید آیا مطابق میل شما رفتار می کند یا نه؟؟

آیا می توانید همیشه مانند دوران کودکی و نونهالی درکنارش بمانید و کنترلش کنید؟

حواستان به درس خواندنش باشد

به غذاخوردن

به لباس پوشیدن

با چه کسانی حرف می زند و در تماس است

و…..

 بهترین کاری که می توانید انجام بدهید کنترل رفتار خودتان است.

تنها زمانی می توانید بر اوضاع زندگی او کنترل واقعی داشته باشید که دست از کنترل کردن بردارید.براساس تئوری انتخاب ما تنها می توانیم بررفتارهای خودمان کنترل داشته باشیم و می توانیم تنها خودمان را تغییردهیم

پس فرزندپروری چه می شود؟

شاید این پرسش در ذهن شما مطرح شودکه نقش تربیت در این بین چگونه است؟

یعنی اینکه مگر میتوان بدون کنترل کردن بچه ها آن ها را تربیت نمود و راه و رسم زندگی را به آن ها آموخت؟

حقیقت این است که اگر تعلیم و تربیت نیز با خشونت و سرزنش و تهدید همراه باشد نتیجه ای متفاوت خواهدداشت.

 

 پدر ومادر و زندگی آن ها خود بزرگترین تعلیم و تربیت برای فرزندان است.

اگر پدر و مادر الگوی مناسبی باشند خود به خود فرزندان از این  الگوهای در دسترسی که هرروز با آن ها در تماسند الگو خواهند گرفت.

مادری گله می کرد که نمیدونم چرا پسرم مطالعه نمی کنه و کتاب نمی خونه!!

هرچی میگم کتاب بخون فایده ای نداره

سوال؟؟؟

آیا آن پدر و مادر خودشان سراغ کتاب می روند؟

آیا اهل مطالعه هستند

آیا آن پسر در خانه شان کتابخانه ای دیده که کتاب های جدیدی در آن به روز می شود؟

تا آنجا که من می شناختم خیر

پس چطور توقع کتاب خوان شدن فرزندی را دارند که الگوی کتابخوانی نداشته؟؟؟؟

 ارتباط موثربانوجوان

رفتارهای قطع کننده ارتباط

زمانی که از دست فرزند نوجوانتان ناراحت هستید

دست به رفتارهایی می زنید که گلسر در کتاب تئوری انتخاب آن را “هفت رفتار مخرب” می نامد

 

سرزنش کردن

تنبیه کردن

غرغر کردن

توهین کردن

انتقادکردن

و….

از رفتارهای مخربی هستند که به ارتباط موثر والدین با نوجوان صدمه جدی واردخواهد کرد

تاثیرکنترل گری برارتباط موثر والدین بانوجوان

یکی از متداول ترین رفتارهایی که همه انسان ها دررفتار با یکدیگر برمی گزینند کنترل یکدیگراست.

همسران در زندگی زناشویی سعی می کنند یکدیگررا کنترل کنند

زن سعی در کنترل شوهر و مرد در تلاش برای کنترل زنش می باشد

و یکی از مهمترین دلایل صدمه دیدن روابط بین افراد همین کنترل گری ست

در رفتار والدین با فرزندان این کنترل گری بسیاردیده می شود و چون پدر و مادر در مقایسه با فرزند دارای قدرت زیادی هستند خیلی از اوقات با کنترل فرزندان این قدرت نمایی بیشتر نمایان کمی شود.

کجابودی

چرارفتی

چرا غذات و نخوردی؟

چرااینطوری لباس پوشیدی؟

چرا درست و نخوندی؟

چرااینجوری درس میخونی؟

و….

وبسیاری چراهای دیگر که پدر و مادر با زیرنظر گرفتن بچه ها با آن ها درگیرند.

وبا این بکن نکن های مداوم نه تنها حس خوبی به نوجوان نمی دهند

بلکه اعتماد فرزند از آن ها کم کم سلب شده و احساس صمیمیت فرزند با پدر و مادر کمرنگ خواهد شد

راهکارهایی برای ارتباط موثر والدین با نوجوان

برای اینکه والدین بتوانند اعتماد فرزند نوجوان را بیشتر جلب کنند باید به چند نکته طلایی در این رابطه توجه نمایند

۱- انعطاف پذیری پدرومادر

در برخورد با موانع و مشکلات است که والدین با فرزندشان دچار چالش می شوند

بنابراین در این گونه شرایط باید سعی کنند کمی انعطاف پذیری بیشتری داشته باشند

شرایط و سن نوجوان راهم کمی در نظر بگیرند و بسیاری از رفتارها را لازمه این سن و سال بدانند

۲-پدرومادر همیشه لازم نیست از قدرت خود استفاده کنند

چون برخورد با بچه ها و قدرت نمایی  بخاطر پدر و مادر بودن رابطه آن ها را با والدین خراب می کند

در حالی که تنها چیزی که می تواند به ارتباط موثر والدین با نوجوان کمک کند

ارتباط ،ارتباط و ارتباط است

اگر والدین بتوانند ارتباط بین خود و فرزند نوجوان را به خوبی حفظ کنند در تربیت یک فرزند سالم و موفق  کاملا پیروز خواهندشد.

 

بهبودفردی

نقش بهبودفردی در بهبودکیفیت زندگی

بهبود فردی شمارا به یاد چه کلمه دیگری  آن باشد می اندازد؟

بهترشدن

رشد کردن

پیشرفت

تغییر و ….

همه این کلمات درست هستند اما آنچه از همه آن ها مهم تر است رشدو تغییر است تغییر بهترین کلمه ای است که برای بهبود به آن نیازداریم

البته در ویکی پدیا بهبود به معنای:

نیکو شدن و خوب شدن است

و چه معنای زیبایی برای رشد شخصیت انسان

نیکوشدن آن

و خوب شدن

بله ما برای بهبود خودمان به تغییر نیاز داریم

آیا احساس می کنیم که درجاهایی از زندگی خود به تغییر نیاز داریم؟؟

یااینکه یک جاهایی اززندگی مان درست نیست و باید عوض شود؟!

فکر می کنید چه چیزی موجب این تغییر می شود؟

پدر و مادر؟

سرمایه و پشتوانه مالی؟

همسر؟

شانس و اقبال؟

نه متاسفانه و یا خوشبختانه هیچ کدام از موارد الا نه به تغییر ما و نه به بهبود فردی ما کمک نخواهد کرد .

تنهاچیزی که عامل اصلی بهبود فردی و ایجادتغییر در زندگی ماست خودمان هستیم

خداوند در قرآن می فرماید:

خداوند وضعیت هیچ ملتی را تغییر نمی دهد مگراینکه خودشان برای تغییر اقدام نمایند

چرا بهبود فردی و تغییر؟؟

بهبودفردی

در اطرافم افراد زیادی را می شناسم که همیشه از وضعیت اقتصادی شاکی هستند

البته کاملا حق دارند اما این نالیدن دردی از وضعیت اقتصادی آن ها کم نمی کند

چون هیچ قدمی در راستای بهتر شدن وضعیت زندگی شان برنداشتند

نسبت به سال های گذشته هیچ تغییری در سبک کار و زندگی و وضعیت مالی خانواده ایجاد نشد

هیچ رشدی نداشتند و همچنین هیچ بهبودی هم در وضعیت زندگی شان حاصل نشد

چطور می توان بدون هیچ رشد و بهبودی انتظار تغییر داشته باشند

تغییر زمانی بوجود می آید که از نظر ذهنی و فکری به رشد قابل قبولی برسیم

زمانی می توان در اوضاع اقتصادی ، وضعیت جسمی و روحی، روابط بین فردی و ..بسیاری از موارد دیگر تغییر ایجاد کرد که به تکامل لازم از لحاظ ذهنی رسیده باشیم.

تغییر چه زمانی اتفاق می افتد؟

تغییر زمانی اتفاق می افتد که

 بهتر درک کنیم

بهتر فکر کنیم

دیدگاه بهتری داشته باشیم

مشکلاتمان را باروش های حل مساله حل کنیم

مهارت های زندگی کردن بیاموزیم

با دیگران ارتباط موثر برقرار کنیم

ومهمتر از همه اینکه خودمان تصمیم به این تغییر بگیریم و تصمیم بگیریم که به رشد و بهبود خودمان کمک کنیم

بهبودفردی

تعریف دیگری از بهبودفردی:

بهبود فردی و رشد شخصی به معنی رشد و بهبود خودمان در راستای  ساختن یک زندگی متعادل و داشتن رضایت و خشنودی اززندگی

و رشد و تعالی درراستای ارزش ها و اهداف است.

واینکه انسان در جهت رشد و بهبود شخصیت خود قدم های موثری بردارد

حتما همه شما انسان های فعال و باانگیزه و هدفمندی در اطراف خود دیده اید که :

به آموزش علاقمندند

کتاب می خوانند

در کلاس ها و سمینارهای آموزشی شرکت می کنند

کمتردرگیرروزمرگی های زندگی می شوند

و به رشد خود اهمیت می دهند.

از نظر خیلی از مردم آن ها یک تخته شان کم است

شایددلیلشان این باشد که  مثل آن ها زندگی نمی کنند

متفاوت هستند

مثل صدها انسان متفاوتی که دنیا را جای بهتری برای زندگی کردن می کنند

مانند ادیسون

نیوتن

انیشتین

استیو جابز

بیل گیتس

و…..

و سایر انسان های موفق که روزی رویایی در سر داشتند که مورد تمسخر دیگران قرار گرفت

آن ها به این تمسخرها توجهی نکردند

و به راهشان ادامه دادند.

بهبودفردی

یک نکته مهم در بهبودفردی

نکته مهمی که این انسان های موفق را متفاوت ساخت این بود که آن ها به رشد و بهبودشان توجه نمودند

آن ها هدفمند بودند و برای رسیدن به اهدافشان برنامه ریزی و سپس اقدام می کردند.

افرادی که به بهبود فردی و رشد شخصی اهمیت می دهند

در مسیر موفقیت همواره دست از تلاش برنمی دارند

و با شکست های متوالی ناامید نمی شوند

دنیا برایشان با شکست خوردن به پایان نمی رسد

و از نگاه دیگری به زندگی  نگاه می کنند.

و همچنین ارتباط موثربا خود برقرار می کنند

این حرف ها،حرف های زیبای انگیزشی نیست

قصدمن در این مقاله گفتن حرف های زیبای انگیزشی که حال همه را موقتاخوب می کند نیست.

دوست دارم واقع بینانه به موضوع نگاه کنم

دوست دارم واقع بینانه به موضوع نگاه کنید

داشتن انگیزه خوب است

اما نمی خواهم با این حرف ها موقتا انرژی بگیرید و خیلی زود از یادتان برود

می خواهم به این موضوع عمیق نگاه کنید

موضوع ساده است اما هرکار ساده ای آسان نیست

کتاب های انگیزشی زیادی در بازار هستند که با خواندنشان حالمان خوب می شود

انگیزه می گیریم

می نشینیم و شروع به نوشتن برنامه می کنیم

چند کتاب را ردیف می کنیم که بخوانیم

و یا اینکه به خودمان قول می دهیم

از فردا صبح زودتر از خواب بیدارشویم

اما چندین ماه می گذرد و ما هنوز تغییری ایجاد نکرده ایم

اینگونه افراد اغلب چنین می گویند

نمی دونم چرا اینقد خسته و بی حالم؟؟

اصلا رمق ندارم

صبح بیدار شدن خیلی سخته

اصلا تمرکز ندارم که کتاب بخونم

تا کتاب و باز می کنم فکم هزار جا میره

مگه چند سال می خوایم زندگی کنیم که اینقدر به خودمون سخت بگیریم

همه اونایی که به خودشون خیلی سخت گرفتن آخرش چندان نتیجه خاصی نگرفتند و…

بهبودفردی

نیچه می گوید:

“””هرکه چرایی برای زندگی داشته باشد با هر چگونگی خواهد ساخت””

کسانی که دلیل مشخص و قدرتمندی برای انجام کارها و تعیین اهدافشان دارند

براحتی بی انگیزه نمی شوند و با مواجهه با مشکلات ناامید نمی شوند.

داشتن چرایی و دلیل زندگی و معنا و هدف به ما کمک می کند که با انگیزه و قدرتمند پیش برویم

ناامید نشویم

از شکست نترسیم

و همواره در راه رسیدن به اهدافمان تلاش کنیم.

چرایی زندگی تان راپیدا کنید

چطور می توانیم دلیل و چرایی زندگی مان را بیابیم؟

اندرو متیوس می گوید

ماموریت شمادرزندگی “بی مشکل زیستن “نیست

باانگیزه زیستن است”

بهبودفردی

۱-کار موردعلاقه تان راانجام دهید و از کارکردن لذت ببرید

اگرهم در حال حاضر از کارخود لذت نمی برید و به حقوق و درآمد این کار نیاز دارید برای آینده برنامه ریزی کنید و مهارت هایتان را در جهت تغییر شرایط کاری افزایش دهید.

“”همیشه بیشترازحقوقتان کارکنید روزی خواهدرسید که بیشتر از کارتان حقوق بگیرید

اگر کارتان را دوست داشته باشید این نشانه ها در شماوجوددارد.

صبح ها به راحتی از خواب بیدار می شوید و نمی خواهید بیشتر استراحت کنید-

در هنگام کار نمی دانید زمان چگونه می گذرد-

-نتیجه تلاش اهمیت کمتری خواهدداشت

۲-به دنبال علایق و خواسته های قلبتان باشید نه علایق و خواسته های دیگران

اغلب انسان ها مهندس می شوند چون پدر آرزوی مهندس شدن پسرش راداشت

پزشک می شوند چون مادر دلش می خواست فرزندش پزشک شود

نوازنده می شوند چون پدر و مادر نوازنده بودند و فرزندشان را تشویق به این کار نمودند

امامشکل اینجاست اگر بجای اینکه با قلب خود تصمیم بگیریم با علایق و آرزوهای پدرو مادر و … تصمیم بگیریم

در مرحله ای اززندگی که خیلی هم دور نیست

به این نتیجه می رسیم که برای این کار ساخته نشدیم

و نه بهبودفردی در کارخواهدبود و نه رشد شخصی

زمانی می توانیم به رشد و بهبود فردی خود کمک کنیم که درراستای علایق،

اشتیاق و خواسته های قلبی مان زندگی خواهیم کرد

واین زندگی زمینه خوبی را برای رشد و بهبودفردی فراهم می کند.

 

مشتاق و موفق باشید

 

 

 

 

ارتباط باخود

ارتباط موثرباخودو داستان یک زندگی

ارتباط موثر باخود

دریک زندگی به یک داستان واقعی می پردازد

که چگونه با وجود چالش ها و مشکلات بسیار در مسیر زندگی این مسیر را به خوبی یافت و پیمود.

 

الان که به ١٠سال گذشته برمی گردم می بینم که چه تغییرات شگرفی در من شکل گرفت

و من چطور از یک انسان ناامید و دلسردی که مسیرمشخصی برای زندگی نداشت

به یک انسان هدفمند و پراز انگیزه و امید تبدیل شدم.

چون نیاز به آزادی از جمله نیاز هایی است که در من به شدت زیاد است

  دوست داشتم  دنیای خارج از خانه را تجربه کنم بنابراین کارکردن  را انتخاب کردم

روزهای اول و ماههای اول کار کردن برایم لذت بخش بود

و علی رغم لذتی که در ابتدای شروع به کارم از کارکردن  می بردم اما بعدازمدتی آن کاردیگر مرا راضی نمی کرد.

از کارکردن هم دیگر لذت نمی بردم

ازطرفی دوست داشتم کارکنم

وازسویی مسئولیت هایم در زندگیدر کنار کار و مسئولیت هایش نیز مرا خسته می کرد.

 بعداز مدتی چون سالها بعدازگرفتن مدرک کارشناسی، در آرزوی ادامه تحصیل به سر می بردم بالاخره به آرزوی خود رسیدم و درمقطع کارشناسیارشد با شوق و شور بسیازیادی شروع به تحصیل کردم

اما همچنان یک مشکل جدی وجودداشت.

خانواده، کار وتحصیل

چقدر سخت بود من چطور می توانستم به این سه موضوع که در حقیقت سه مسئولیت بودرابه بهترین شکل  رسیدگی کنم؟

من چطور می توانستم از پس این سه کارمهم برآیم؟

ارتباط باخود

فرصتی برای خودم نداشتم

فقط کار ،کار و درس و دوباره تکرار این ها

در روزهاى بعد و هفته های بعد وماهها و

همچنان گذر زمان با نارضایتی من از زندگی…

از این وضعیت کلافه بودم

از اینکه طبق ساعت مشخصی هرروز از خانه خارج شوم

و هیچ فرصتی برای انجام کارهای مورد علاقه ام نداشته باشم در عذاب بودم.

باید تصمیمی می گرفتم.

باید دست به اقدامی موثر می زدم.

تا این وضعیت را بهبود ببخشم تازندگی کنم

تا به لذتهای کوچک زندگی هم برسم

تا نفس راحتی بکشم

تا بیشتر در کنارهمسرم باشم

تا به فرزندانم بیشتر گوش کنم وبا آنها بیشتر وقت بگذرانم

وقتی به از دست دادن کارم و استعفا از کار و رهاشدن از این همه مشکل فکر می کردم

می دیدم:

از کاربیکارمی شوم چطور می توانم خانه نشین شوم ؟؟

من که هفت سال بطور ممتد کارکرده بودم الان باید درخانه می نشستم!!

آیا می توانستم تحمل کنم که دیگردرآمد ماهیانه ثابتی نداشته باشم؟؟

با مردم در تماس نباشم؟

از جامعه دور بمانم؟

اصلا چکارکنم؟

کاری که از انجامش لذت هم ببرم و هم با ارزش ها و توانایی های من در تضاد نباشد.

ارتباط باخود

ارتباط موثر باخود

اگر نتوانیم با خودمان رابطه خوبی داشته باشیم چطور می توانیم ارتباط موثری با دیگران داشته باشیم؟؟

ارتباط موثر باخود یعنی بودن در صلح و آرامش در خود بجای داشتن کشمکش و درگیری با خود.

 بایدفکری می کردم تا از این شرایط نابسامان زندگیم رهاشوم.

ارتباط موثر باخود چیزی بود که من در آن مشکل بزرگی داشتم

آیا از این به بعد می توانستم شغل جدیدی پیداکنم که با روحیاتم سازگارباشد؟؟

همه انسان ها در کنار ارتباط با دیگران به ارتباط موثر با خود بیش از هرچیز نیاز دارند

تابتوانند با خود و خواسته ها و نیازهای خود به خوبی کنار بیایند.

 

آرزو داشتم برای خودم کارکنم و به قول معروف آقابالاسر نداشته باشم

واین دغدغه زندگیم شده بود.

من رشد کرده بودم و توانمندی های بسیاری داشتم امادر کارم رشد نکردم 

به دلیل سیستم های غلط اداری موسسات خصوصی توانمندی های من در حیطه شغلی ام بکارگرفته نشد

و من هرروز بیشتر ازروز قبل احساس ناکارآمدی می کردم.

بعد از تحقیق و جستجوی خیلی زیاد

به منظور پیدا کردن مسیر صحیحی که بتوانم در آن مسیر لذت ببرم و معنای زیبایی هم برایم داشته باشد،تصمیم گرفتم مهارت های جدیدی بیاموزم

و در حیطه آموزش و تدریس تبحر پیدا کنم

 ریسک بزرگ

زمانی که تصمیم به کسب مهارتها ی جدید گرفتم

با اینکه تردید زیادی داشتم

اما به کارم ادامه دادم ومجددا کاردر کنار کسب مهارت و خانواده درجدال با هم قرارگرفتند

دوباره سه کار در کنارهم و من دوباره دچار مشکل شدم

تعارض با خودم و زمان و فرصتی که نداشتم تا به هریک از این کارهابه درستی بپردازم.

 

روزی آرزو داشتم کارثابتی داشته باشم و الان کارم رادوست نداشتم

روزی از حقوقم لذت می بردم و الان لذتی در کارنبود و این حقوق مراراضی نمی کرد.

با اینکه درسم را در کوتاهترین زمان و با موفقیت به پایان می بردم

بعد از پایان تحصیل در مقطع ارشد و بعد از تمام شدن این دوران

همه توقع داشتند من باید با فراق بال بیشتری به کارم بچسبم

و در کارم ثبات بیشتری پیدا کنم

اما در کمال ناباوری همگان من تصمیم به استعفا گرفتم

برای همه همکاران و اطرافیانم این سوال مطرح شد که :

چطور با سپری شدن این  دوران شلوغ تحصیل و کار حالا که از تحصیل فارغ شدی چرا تصمیم گرفتی از کارت هم استعفا بدهی؟؟

من استعفا دادم.این اولین ریسکم بود.

کسب این تبحر ریسک بزرگی بود و من حاضر بودم این ریسک را هم انجام دهم

ارتباط موثرباخود

معجزه آموزش

ریسک بزرگی بود اما من ارتباط موثر با خود برقرار کرده بودم

در گیری و عدم اطمینان کنار رفته بود

الان که به آن روزها فکر میکنم

به معجزه دانستن و آموختن بیش از هرچیز در مسیر ناهموارزندگی پی میبرم.

من این اتفاق و اتفاقاتی از این دست را معجزه می نامم.

معجزه ای که با تغییر در بینش و نگرش و ادراک انسان از جهان پیرامون اتفاق می افتد

همه وقایع و اتفاقات و کنش ها و رفتارها معنای دیگری پیداخواهد کرد.

معجزه آموزش منجر به آشتی من با خودم شد ارتباط موثر با خود و با دیگران.

 

 

تمام رفتارها و جملاتی که مرامی آزرد و موجب افسردگی ام می شد دیگر موجب ناراحتی ام نمی شد.

 از عکس العمل شدید و غیرمنصفانه دیگران عصبانی نمی شدم وبیشتر به رفتارهای خودم فکر میکردم

چه چیزی درمن تغییرکرد که اینطورموجب رشدو بهبود روابطم شد؟

سخنرانی زیبای پروفسور فیروز نادری و یک داستان…..

این سخن زیبای ویلیام گلسر ابداع کننده تئوری انتخاب را همیشه به یاددارم که:

ما قادر به تغییر هیچکس نیستیم

تنها کسی که در این دنیا می توانیم تغییر دهیم خودمان هستیم.

ارتباط موثرباخود

یک سوال ویک داستان مهم

داستان و سوالی همیشه ذهنم رابه خودش مشغول می کردو این سوال بود

که اگر همه آنچه داریم از ما گرفته شود و بخواهیم زندگی مان را از نوشروع کنیم در جزیره ای دورافتاده چه تخصص و مهارت منحصربه فردی داریم که بتوانیم با آن مهارت رندگی مان را ازنوبسازیم؟؟

چقدر در این زندگی فعلی و در شغل فعلی خود احساس معنا و احساس ارزشمندی می کنیم؟

خیلی به این موضوع فکر کردم من یک مهندس  بودم

باید شروع به تحقیق و پژوهش در زمینه ای می کردم که دوستش داشتم تا این عشق و علاقه مرا به جلو ببرد

مهارت دیگری هم داشتم و آن مدیریت اجرایی یک موسسه رفاهی و آموزشی را برعهده داشتم 

هفت سال در این زمینه تجربه زیادی بدست آوردم

اما دردنیای جدید و زندگی تازه  شاید نیاز ضروری به یک مدیر اجرایی نباشد

وقتی همه زندگی شان را از دست بدهند و با حداقل ها زندگی کنند نه به مهندس نیازضروری وجوددارد ونه به یک مدیراجرایی.

شاید اصلا قرار نیست ساختمانی ساخته شود.

شاید قرار نیست اداره یا موسسه ای باشد تا مدیر بخواهد

حالا چه می کردم آیا این مهارتهایی که قصد داشتم آنهارا بیاموزم به من کمک می کرد به این سوال مهم که :

چه تضمینی وجوددارد که در زندگی جدیدی که همه چیزم را از دست می دهم به مهندس نیاز باشد!!

 

من باید مهارت های جدیدی می آموختم باید مهارت های زندگی کردن را می آموختم

نیازهای مهم در زندگی

اگر مردم همه زندگی شان را از دست بدهندبه چه چیزهایی نیاز دارند؟؟

اگر من همه زندگیم رااز دست بدهم به چه چیزی بیش از هرچیز نیاز دارم؟

من بیش از هرچیز نیاز دارم با خودم در صلح باشم

نیاز دارم ارتباط موثربا خود داشته باشم

نیاز به تاب آوری و تحمل بیشتر و نیاز به تغییر داشتم

تغییر جهت تبدیل شدن به انسانی که ارزش هایش را زندگی می کند

مردم نیاز دارند:

مهارتهای زندگی کردن 

و رمز و راز از نو شروع کردن و تاب آوری در مقابل مشکلات

و زیبا زندگی کردن  و لذت بردن از زندگی را یاد بگیرند.

ارتباط موثرباخود

مردم در همه حال نیاز دارند بیاموزند:

چطور عشق بورزند

چطور با یکدیگر رابطه برقرارکنند

چطورتعارضهای خود را برطرف کنند

و چطور با همدیگر کناربیایند

و من دریافتم که اگر بتوانم این مهارتهای ضروری در زندگی را بیاموزم و بیاموزانم

آنگاه میتوانم از نو زندگی بسازم و از نوآغاز کنم

و اینجا بود که مسیر جدیدی در زندگیم شکل گرفت

تغییرمسیرزندگی 

با اطمینان خاطر استعفا دادم

و زندگی جدیدی را آغاز کردم

روزهای اول با تردید گذشت

اما هرچه بیشتر گذشت بیشتر به مسیرم و به کارهایی که می کردم ایمان داشتم

من اصلا از وضعیت جدیدم پشیمان نبودم

علی رغم پیش بینی اکثر اطرافیان و دوستانم که می گفتند:

“” پشیمون میشی و دیگه راه برگشتی نداری…””

هیچ کدام از این اتفاقها نیفتاد و من هرروز از این آزادى لذت می بردم

لذت کتاب خواندن و نوشتن و تحقیق و جستجو و تدریس و آموزش و کسب مهارتهای جدید و رشد و آگاهى هرروزه و……

اگر در موقعیتی قراربگیریم که هرروز ارزشها و علایق قلبی مان را زندگی کنیم

آن گاه رضایت و خشنودی قلبی اززندگی خواهیم داشت

آن گاه اززندگی لذت بیشتری خواهیم برد

اگرچه دستاوردهای زیادی نداشته باشیم 

این فیلم زیبا تصویرزیبایی از تغییراست

من در این موقعیت قرارگرفتم و نگرشم وزندگیم تغییر کرد من انسان دیگری شدم

  هدفمند ، مشتاق، ذهن آگاه و در حال رشد

 

نقش شناسایی ارزش ها در زندگی ما

آنچه موجب  بوجودآمدن این نقطه عطف در زندگی من شد

این بود که من باارزشهایم زندگى نمی کردم

من از علایق قلبیم دور بودم

و هر روزم با کارها یی می گذشت که دوستشان نداشتم

من نیاز به خواندن کتاب داشتم

نیاز به آزادی عمل در انتخاب کارهایم

دوست داشتم بنویسم

دوست داشتم فکر کنم

و دوست داشتم  لحظاتی اززندگی را درنگ کنم و با آرامش بیشتری زندگی کنم

به دنبال نقاط عطف زندگی تان باشید

آیا شمااز زندگی کنونی تان لذت می برید؟

آیا باخود ارتباط خوبی دارید؟

از کاری که میکنید و از سبک زندگی تان راضی هستید یا اینکه غر می زنید و همیشه به دنبال یک روز تعطیل برای استراحت و رسیدگی به کارهایتان هستید ؟

 آیا هرشب از اینکه فردا باید سر کارتان بروید استرس دارید

  شاکی هستید یا اینکه خوشحالید و هیجان دارید؟؟

  حقیقت اینجاست که انسان ها سبک زندگی را انتخاب می کنند که دیگران آن را زندگی می کنند.

راههایی را می روند که دیگران رفته اند.

کارهایی را می کنند که بقیه هم همان کاررا انجام می دهند..

تامل در ارتباط موثرباخود

گاهی نیاز به تامل داریم

به اینکه لحظاتی را به ارزیابی آنچه انجام می دهیم

و آنچه زندگی می کنیم اختصاص دهیم

ببینیم کجای کاریم؟؟

ببینیم آیا این همان زندگی هست که دوستش داشتم

این همان زندگی هست که دوستش دارم؟؟

اگر در پاسخ به این خود ارزیابى با خودمان روراست و صادق باشیم

در می یابیم که چقدر حس بهتری نسبت به زندگی و کارهایمان پیدا می کنیم

چقدر روابطمان بهتر خواهد شد

و چقدررشد می کنیم

 

معجزه آموختن در ارتباط موثر باخود

رشد و بهبود فردی را جدی بگیریم 

یکی از بهترین کارهایی که می توانیم در جهت افزایش رضایت و خشنودی اززندگی شخصی خود داشته باشیم

این است که پس از پایان تحصیلات دانشگاهی  دست از تحصیل و آموختن برنداریم

و همیشه و همه گاه در حال آموختن باشیم

اینکه تا چه حد به آموزش های غیررسمی پس از پایان آموزش رسمی بها بدهیم

و تا چه اندازه  سبک و روش زندگی مان را بهبود ببخشیم

خود دلیلی ست بر داشتن هدف و معنادرزندگی

 و خوددلیل خوبی ست برای اینکه در هرمقطعی از زندگی علی رغم داشتن هدف و برنامه ریزی جهت رسیدن به این اهداف از زندگی و بودن در این مسیر نیز لذت ببریم.

 رسیدن به اهداف در زندگی بسیار خوب و قابل تحسین است

اما آیا در تامل و اندیشیدنی که پیشتر در مورد آن صحبت کردیم،

لحظاتی هم بوده و هست که به اهدافمان رسیدیم و دستاوردهای بسیاری هم به دست آوردیم اما هنوز به اندازه کافی خوشحال نیستیم؟؟

 

موفق خوشحال یا موفق بدحال کدامیک؟

چالش بزرگی که انسان های موفق با آن درگیرند این است که باوجود دستاوردها و موفقیتهای بسیارزیادی که دارند هنوز راضی و خشنود نیستند

و هنوز سعادت و خوشبختی که به دنبالش بودند را نیافتند.

این خوشبختی و رضایت درونی که همه انسانهای موفق و ناموفق دنیا به دنبالش هستند

و آرزوی بشر در این زندگی ست

اگر با ثروت و شهرت و دستاورد و زیبایی بدست نمی آید پس ما به چه چیزهای دیگری برای رسیدن به آن نیاز داریم؟

مارتین سلیگمن روانشناس شهیری که در مورد شادمانی و رضایت اززندگی تحقیقات گسترده ای انجام داده می گوید:

“”    اگرفکر میکنید برای داشتن رضایت و خشنودی اززندگی راهی بجز شناخت ارزش ها و توانمندی ها و زندگی کردن براساس آن ارزش ها وتوانمندی هاست شماهم به خیل عظیم انسان های موفقی می پیوندید که با وجود دستاوردها و موفقیتهای بسیارزیاد خوشحال نیستند و احساس رضایت و خشنودی ندارند””.

ارتباط باخود

تامل وخودارزیابی

آیا تابحال با خود فکرکردیم که چه ارزش هایی داریم؟؟

و کدامیک از ارزش ها را زندگی می کنیم؟  

آیا هرروز و هرهفته و هرماه و سال کارهایی را انجام می دهیم که در راستای ارزش ما باشد؟؟

آیا کارهایی را انجام می دهیم که حس خوبی به ما بدهد؟

و از انجام آن لذت ببریم؟

حتما انسان هایى را دیده اید که زندگی بسیارساده اى دارند

اما در عین حال بسیار راضى و خوشحالند

چون آن ها ارزش هایشان را زندگی می کنند.

اگر ارزش من یادگیرى و رشد و بهبود و توسعه فردی باشد

و با وجود مشغله خیلی زیاد نتوانم برای یادگیری و رشدم وقتی اختصاص دهم

مسلما خوشحال نخواهم بود

اگرچه به موفقیتهای زیادی هم دست پیدا کنم.

ارزشها 

ارزش ها همانند قطب نمایی هستند که مسیر را روشن و مشخص می کنند

در چالش ها و مشکلات و سختی های زندگی  ارزش ها تعیین کننده و دارای اهمیت هستند.

در شرایط بد مالی اینکه انسانی دست به کار غیر اخلاقی مالی نمی زند

و با تلاش زیاد جهت خروج از این شرایط تلاش می کند

یعنی شرافت و صداقت از ارزش های اوست.

اگر قلبمان برای کاری که انجام میدهیم بتپد

و با تمام وجود دوستش داشته باشیم

و معنایی به زندگی ما وبه بودنمان بدهد،

آنگاه نشان میدهد راه را درست رفته ایم و با ارزش هایمان زندگی کرده ایم.

آن گاه زندگی با معنایی خواهیم داشت

و ارتباط موثر باخود واحساس رضایت بیشتری نیز خواهیم داشت.

 

اگر احساس پوچی و بی معنایی می کنید

اگر حس بی معنایی در زندگی دارید

و فکر میکنید دلیل خاصی برای ادامه زندگی ندارید

و یا اینکه با دستاوردها و موفقیتهای زیاد که با زحمت به آنها رسیده اید هنوز هم راضی و خشنود نیستید

 پس به یک تامل اساسی نیاز دارید زمان آن رسیده که کمی سرعتتان را کم کنید و متوقف شوید تا ببینید کجای کارتان می لنگد؟؟

کدام ارزش هایتان را نادیده گرفته اید؟؟؟

به کدام ارزش مهم زندگی تان کمتر پرداخته اید

و ارزشی برای خود انتخاب کرده اید

یا اینکه بطور تصادفی در معرض ارزش های زندگی قرارگرفته اید.

 

این تامل و این توقف تغییرات شگرفی در زندگی تان ایجاد می کند

و مسیر زندگی تان را بسوی ارزشمندی و رضایت بیشتر و خشنودی پیش خواهد برد.

دکتر صاحبی می گویند:

پل واسطه آنچه امروز هستیم و آنچه می خواهیم باشیم کاری است که اکنون انجام می دهیم

قدرت داشتن هدف

افراد هدفمند در زندگی نتایج بهتری به دست می آورند.

افرادی که در زندگی شان هدف دارند

و با توجه به ارزش ها و توانایی هایشان به دنبال اهدافی ممکن و دست یافتنی هستند

و برای ان اهداف برنامه ریزی  می کنند

در نهایت رضایت بیشتری هم اززندگی خواهند داشت.

زندگی در سایه ارتباط موثر با خود

و متعاقبا ارتباط موثر با دیگران  

با وجودداشتن پستی و بلندی های بسیار زیاد

قابلیت این را دارد که از آن لذت ببریم و هدفی و معنایی در زنده بودنمان بیابیم.

این زندگی ارزش زیستن دارد.

زندگی کردن باارزش ها

با توانمندی های خاص خود

و با برقراری ارتباط موثر با خود و دیگران

موفق و مشتاق باشید