اختلاف نظر یا تعارض؟

حل اختلاف ورفع تعارض

حل اختلاف یا تعارض به چه معناست؟آیا تعارض قابل کنترل و مدیریت است و می توان با مدیریت آن رضایت و خشنودی بیشتری اززندگی و روابطمان داشته باشیم؟

آیا با داشتن اختلاف و تعارض باید اززندگی و ادامه آن نا امید شویم؟

آیا تعارض طبیعی ست و یا غیر عادی است؟

سوالات بسیاری در این زمینه وجود دارد که کیفیت زندگی مارا تحت تاثیر قرار داده است.

حل تعارض

  • چگونه تعارض نداشته باشیم

  • چگونه به حل اختلاف بپردازیم

 

 

تعریف حل اختلاف از دیدگاه ویکی پدیا بیشتر اختلافات و تعارضات بین المللی ست.

امامادر این مقاله به بررسی تعارض درروابط انسان ها می پردازیم

 

چون مردم فکر می کنند نباید باهم اختلافی داشته باشند

و داشتن تعارض  در زندگی امری غیرطبیعی ست

و نشان دهنده پایان زندگی آن هاست و دیگر امیدی به آن زندگی نیست.

اما حقیقت این است که تعارض  در زندگی کاملا طبیعی است

و موجود زنده آدمی تا وقتی زندگی می کند و بخواهد با دیگران تعامل داشته باشد دچار تعارض خواهد شد.

 

علت تعارض و اختلاف چیست؟

 

 

 

 

علت وجود اختلاف نظر بین زن و شوهر،مادر و فرزند،والدین و فرزندان،رئیس و کارمند ،کارمندان یک اداره باهم و بین افراد جامعه چیست؟

ناسازگاری و اختلاف والدین با فرزندان وناسازگاری همسران در چیست؟

علت اساسی این اختلاف تفاوت در 

۱-نیازها

۲-خواسته ها

۳-باورها و ارزش ها

۴-ادراکات متفاوتی 

به عنوان مثال زن و شو هری هردو نیاز به تفریح شان بالاست اما زن دوست دارد برای تفریح به لب ساحل برود و مرد دوست دارد به جنگل برود

در مسافرت مرد دوست دارد در یک هتل معمولی اقامت داشته باشد اما زن یک هتل پنج ستاره را می پسندد.

حل تعارض

تفاوت در ارزش ها و باورها نیز نقش بسیاری در این اختلاف دارد

برای شخصی نظم و ترتیب ارزش است و برایش خیلی وقت می گذارد اما برای دیگری یادگیری و آموزش ارزش است اگرچه اتاقش نامرتب  و به هم ریخته باشد.

 داشتن تعارض نشانه پایان یک رابطه نیست بلکه با توجه به این تفاوت ها باید چکار کنیم تا این ناسازگاری و اختلاف و تعارض را به حداقل برسانیم.چگونه به حل اختلاف و مدیریت تعارض بپردازیم

روش های  حل اختلاف و مدیریت تعارض

یکی از راههای کاهش تعارض مصالحه است.

یعنی باید برای کنار آمدن با دیگران و کم کردن اختلاف و تعارض باید با هم کنار بیاییم  و از برخی از خواسته هایمان بگذریم

گفتگو کنیم و در مورد نیازها و خواسته هایمان با یکدیگر صحبت کنیم.

حل تعارض

سعی کنیم نفوذ یکدیگر را بپذیریم تا بتوانیم در دیگری نفوذ بگذاریم.

بایدسعی کنیم آرامش خودرا خفظ کنیم یعنی در حالت عصبانیت و ناراحتی و در شرایطی که بدن در شراط خوبی نیست به بدنمان اجازه بدهیم تا ارام شود و سپس با آرامش به بحث و گفتگو در مورد موضوع بپردازیم

 

حل تعارض

و نهایتا فاصله گیری در موقع تعارض و اختلاف نیز می تواند به ما در حل تعارض و کاهش ان کمک کند.

فاصله گیری به معنای قهر کردن نیست.

فاصله گیری یعنی اینکه موقتا از یکدیگر فاصله بگیرند تا بتوانند شرایط روحی و جسمی متعادلی را پیدا نمایند.

یکی از دلایلی که موجب تشدیدتعارض و اختلاف نظر می شود این است که هنگام منازعه یکی از طرفین اصرارمی کند براینکه در یک فضا به حل مشکل در همان زمان پرداخته شود.

 

۶۹%تعارضات غیرقابل حل هستند و تنها ۳۱% از آن ها را می شود حل نمود بنابرابن با بکار بستن روش هایی که ذکر شد می توانیم این تعارض و

 اختلافات را که کاملا طبیعی ست به خوبی حل نمود واز زندگی لذت بیشتری برد.

موفق و مشتاق باشید.

سایت مهارت های زندگی و کوچینگ

ارتباط والدین با فرزندان

ارتباط والدین با فرزندان
ارتباط  والدین با فزندان از دغدغه های اساسی والدین در روزگار اکنون است.

واقعا راهکار این مشکل در کجاست؟

چگونه می توان این ارتباط را بهبودبخشید

و چگونه والدین می توانند رابطه بهتر و آرامش بیشتری در برخورد با فرزندانشان داشته باشند؟

والدین که دنیای مطلوب و آرزویشان تربیت صحیح فرزندان است،

بادیدن هر حرکت و رفتاری آن را به آینده کودک و یا نوجوان خود ربط داده و فورا شروع به سرزنش و اعتراض نسبت به رفتارش می کنند.

ارتباط والدین

ارتباط موثروالدین با فرزندان با سرزنش و انتقاد و کنترل گری تخریب می شود

.ویلیام گلسر در کتاب “تئوری انتخاب “که شاهکاری درروانشناسی مثبت نگر است

به موضوع  کنترل بیرونی  و کنترل درونی بارها و بارها اشاره می کند و کنترل بیرونی را عامل اصلی تخریب روابط می داند.

بکن نکن هایی که هروز با فرزندان برسر انجام تکالیف،درس خواندن،مرتب کردن اتاقشان،خاموش کردن تلویزیون و بسیاری از موارد دیگر داریم همه اینها نوعی کنترل بیرونی ست.

ما ناخودآگاه و یا گاهی آگاهانه فرزندان را تحت کنترل مداوم قرار می دهیم

و این رویکرد نه تنها نتیجه ای نخواهیم گرفت

بلکه رابطه بین والدین و فرزند تخریب می شود.

انجام تکالیف مدرسه

انجام تکالیف مدرسه و خواندن درس برای اکثرپدر و مادرها آرزویی دست نیافتنی ست.

عدم تمرکز بچه ها برروی درس وفرارکردن آن ها از انجام تکالیف نیز از دغدغه های انهاست.

راه حل چیست؟

چگونه می توان این مشکل را حل کرد؟

آیا بگو مگوها و دعواهایی که برای انجام هرچه زودتر تکالیف و مرتب کردن اتاق در خانه رخ می دهد نتیجه ای هم داشت

و تاثیر مثبتی در ارتباط والدین بافرزندان گذاشت؟

روز بعد دوباره همین آش و همین کاسه!!

یعنی باز هم بچه ها هیچ تمایلی برای انجام تکالیف ندارند و به زور و با اصرار پدر و مادر به اتاقشان فرستاده می شوند شاید کارشان را به پایان برسانند.

شاید با تهدید و یا باج گرفتن اتاقشان را مرتب کنند اما آیا این رفتار بعنوان یک رفتار دائمی و عادتی در می آید ؟

خیر همه این رفتارهای کنترل بیرونی تنها برای یک بار شخص را مجبور به انجام کارها می کند و بار دیگر همان رفتارهای غلط  توسط فرزندان ادامه می یابد.

رابطه بجای کنترل

راه حل ارتباط والدین با فرزندان و راه حل مشکل رفتارهای غیر مسئولانه فرزندان این است که

بجای کنترل والدین سعی کنند رابطه شان را با فرزندان بهبود ببخشند.

روابط خوب همیشه معجزه می کند .

اگر دوستانه با فرزندانمان برخورد کنیم

و آن ها را به حال خود بگذاریم در انجام تکالیف و وظایف محوله شان ومسئولیت انجام ندادن تکالیف و درس نخواندن را نیز متوجه خودشان کنیم

مطمئنا نیاز به کنترل بیرونی غیرضروری به نظر می رسد.

بچه ها باید بدانند خودشان مسئولندومسئول انجام امور مدرسه ،مسئول نظم و نظافت شخصی و مسئول رفتارهایشان.

پدر و مادر باید اطلاعات و آگاهی لازم را در اختیارشان قراردهند و به آن ها فرصت فکر کردن بدهند.

روابط والدین با فرزندان

ارتباط موثر شکل نخواهد گرفت مگر اینکه شروع به تغییر خود کنیم بجای اینکه از فرزندانمان توقع تغییر داشته باشیم.

هیچ انسانی روی این کره خاکی به خواست ما تغییر نخواهد کرد .

فقط یک نفر توان تغییر را دارد و آن یک نفر خود شخص است.

اکثریت جامعه و اطرافیان و عزیران ما مسئولیت رفتارخودرا برعهده نمی گیرند

و همه کس را مقصر می پندارند .

ما بعنوان الگوهای فرزندانمان مسئولیت پذیری را به آنها بیاموزیم

و روابطمان راهرروززیباترکنیم

تا با تاثیر این بهبود و ارتباط موثر والدین با فرزندان گام بزرگی در تربیت نسلی مسئول برداریم.

سایت مهارتهای زندگی

یافته های جدیدعلمی

یافته های جدیدعلمی(علم عصب شناسی و ژنتیک)

یافته های جدید علمی در زمینه عصب شناسی و ژنتیک انقلابی بزرگ در روانشناسی و علوم عصبی و ژنتیک بوجود آورد که در نوع خود بی نظیر است.

در گذشته دانشمندان ژنتیک و عصب شناس براین عقیده بودند که

ژن های یک انسان تغییر نمی کند و تا پایان عمرش به همان شکل باقی می ماند

و همچنین مغز انسان و نرون های مغزی تغییری نمی کنند و مغز به همان شکل اولیه پس ازرشد باقی می ماند.

با انقلاب بزرگی که در یافته های جدید علمی دانشمندان این دو شاخه مهم بوجود آمد دانشمندان به این نتیجه رسیدند که :

هم ژن انسان و هم مغز انسان قابل تغییراست و در طول سالیان دراثر آموزش هایی که می بیندو رفتارهایی که از خود بروز می دهدتغییر می کند.

طی این پژوهش ها دانشمندان دریافتند که مغز خاصیت پلاستیسیتی دارد که به آن نروپلاستیسیتی می گویند.

خاصیت پلاستیسیتی به چه معناست؟

خاصیت پلاستیسیتی به این معنی ست که مغز مانند پلاستیک قابلیت انعطاف پذیری دارد

و نرون های مغز مدام در صورت تکرار رفتاری مسیرعصبی ماندگاری ایجاد می کنند

و در اثر انجام ندادن آن رفتار مسیرهایشان از بین می رود.

و همچنین در مورد ژن ها نیز به این یافته مهم دست یافتند که

ژن نیز قابلیت تغییر دارد

و تحت تاثیر اموزش و رفتارها و اعمال و افکار ی که افراددارند دچارتغییر می شوند.

پژوهشی که در این زمینه انجام شد

جداسازی دوقلوهایی بود که پس از به دنیا آمدنشان در دو محیط متفاوت و تحت آموزش های کاملا متفاوت قرار گرفتند و بعد از چند سال  (دی ان ای) آنها مورد آزمایش قرار گرفت

و در کمال ناباوری دیده شد که :

دی ان ای این دو خواهر تغییر کرد و دیگر یکسان نیست.

واین انقلاب بزرگی در علم عصب شناسی و ژنتیک بوجودآورد

تاثیرشگرف این انقلاب برسرنوشت بشر

هدف از عنوان نمودن این یافته تاثیر شگرف آموزش و پرورش و افکار و اعمال ما در ژن و مغز ماست.

مساله مهمی که  در این مقاله می خواهیم به آن بپردازیم  این است که

افراد معمولا خودرا مسئول ناکامی ها و رفتارهای خود نمی دانند و وراثت، شرایط جامعه ،پدر و مادر،مشکلات اقتصادی و… می دانند.

در صورتی که سهم جامعه و وراثت و شرایط زندگی در میزان رضایت و خشنودی مااززندگی

حدود ۵۰ الی ۶۰% است.

پس دریافتیم که سهم ما در پیشرفت و تعالی شخصیت و رشد و بهبود فردی و راهبری شخصی بسیاربسیار زیاد است.

یافته علمی مهمی که تابحال نمی دانستیم

آنچه که می خوانیم انچه که می نویسیم

آنچه که می آموزیم و همه انچه که رفتار می کنیم و فکر می کنیم و عمل می کنیم

در نرون های مغز ما و در ژن ما تاثیرگذار بوده و آن هارا تغییر می دهد.

بسیار جالب است که حتی آهنگی که گوش می کنیم

و متن آهنگی که زمزمه می کنیم در این تغییر موثراست.

موسیقی اصیل و زیبای ما نقش مثبت و بزرگی در این راستا دارد.

اشعار و متون وزین شعرای ما و همچنین کتابهای زیبایی که در سطح جهانی منتشر می شوند چه نقش شگرفی در تغییر ما خواهند داشت.

تاثیرآموزش برزندگی ما

اینکه زمان هایی از عمرمان را به اموزش سپری کنیم

و مهارت های مورد نیازمان اعم از مهارت های ارتباطی ،مهارت های زندگی و مهارت های حرفه ای شدن در تخصصی که داریم رابیاموزیم

همه و همه از ما انسان متفاوتی خواهدساخت که با انسان دیروز و پارسال کاملا متفاوت است.

از ما انسان دیگری خواهدساخت

  انسانی که در مسیر رشد و بالندگی قدم گذاشته و به بودن و شدن می اندیشد نه بدست آوردن و داشتن.

تئوری انتخاب چه می گوید؟

براساس تئوری انتخاب و یافته های دکتر ویلیام گلسر ما رفتارهایمان را انتخاب می کنیم و مسئول رفتارها و اعمالمان هستیم.

درمقاله موفقیت درزندگی در این زمینه بطور مفصل توضیح داده شده است.

https://goo.gl/8Aw79D

اگر تئوری انتخاب را با این یافته های علمی درآمیزیم به این نتیجه خواهیم رسید که

کافی ست برای انسان متفاوتی شدن متفاوت رفتار کنیم

و متفاوت بیندیشیم و برای روزها و ماهها و سالهایمان برنامه و هدف داشته باشیم.

قدر ساعت ها و زمان هایی که داریم را بدانیم

انتخاب های روزا نه ما مهمند به ان ها اهمیت بدهیم

مطالعه و آموختن را هیچ گاه کنار نگذاریم و همیشه در حال آموختن باشیم

هدفمند و با انگیزه زندگی کنیم

نیازهای اساسی خودرا بشناسیم و با تامین نیاز هایمان به تعادل برسیم

و به روابط خود اهمیت بدهیم

و سعی کنیم با توجه به روابطمان  و بهبود این روابط به رشد و تعالی بیشتر خود کمک کنیم

و به خشنودی و رضایت بیشتری در زندگی دست پیداکنیم.

ما در مقابل رشد و تغییرخود مسئولیم

پس با این پژوهش ها و یافته های زیبایی که تا بحال در موردشان صحبت کردیم

در می یابیم که ما تا چه اندازه در تغییر خود و در رشد خود مسئولیم بله مسئولیم!!!!

حال که به اهمیت افکار و اعمالمان پی بردیم پس باید به رفتارها و کردارهایمان توجه ویژه ای داشته باشیم

در این مقاله تلاش کردم تا تاثیر غیرقابل تصور آموزش را موردبررسی قرار دهم .

امیدوارم با آشتی مردم با آموزش بتوانیم به رشد و اعتلای جوامع کمک کنیم و در نهایت آن ها رادررسیدن به خشنودی و رضایت درونی یاری دهیم.

آیا مقاله رضایتمندی راخوانده اید؟

https://goo.gl/ZqEtBb

موفق و مشتاق باشید

آزاده کیانی

 

 

 

 

موفقیت درزندگی

موفقیت در زندگی

موفقیت درزندگی به چه معناست و موفقیت واقعی به چه جایگاهی و چه  موقعیتی گفته می شود.

اساسا موفقیت از دیدگاه عامه مردم رسیدن به ثروت بسیارزیاد ،شغل خوب ،موقعیت اجتماعی بالا ،داشتن خانواده  و از این دست داشته هاست.

اما آیا به واقع موفقیت واقعی به داشتن ثروت فراوان است؟

موفقیت واقعی به داشتن موقعیت اجتماعی و شغلی بالاست؟
و آیا انسان هایی که از ثروت کافی و شغل مناسب و رفاه نسبتا بالایی برخوردارند موفق هستند و مهم تر اینکه آیا خوشحال هستند؟

در زمینه موفقیت حرف های بسیاری گفته شده و کتابهای زیادی نوشته شده

رازهای موفقیت،۱۰۰گام تاموفقیت،۲۰ قدم تا موفقیت واقعی و بسیاری از این دست کتاب ها که روش ها و تکنیک هایی را برای رسیدن به موفقیت می شمارد .

اما آیا به واقع موفقیت با گام ها و پله ها و تکنیک هایی که در این کتاب ها به آن ها اشاره شده قابل دست یابی ست؟

اساسا موفقیت واقعی چیست که بشر برای رسیدن به آن تمام عمر، خود را به  زحمت می اندازد و برای رسیدن به آن به زندگیش معنا می دهد.

الیزابت کوپلر راس روانشناس شهیر سوئیسی که در زمینه مرگ سال ها تحقیق کرد و انسان های زیادی را در حال احتضار دیده و همچنین انسان هایی را بررسی کرده که برای چند دقیقه و یا چند ثانیه مرده اند و دوباره به این دنیا بازگشته اند.

چیزی که این روانشناس بعد از این تحقیقات به آن تاکید می کند این است که همه این آدم های در حال احتضار و در حال مرگ و یا افرادی که قرار بود در اثربیماری سختی جان خودرابه زودی از دست بدهند،در پایان عمرشان و در ساعات و لحظات پایانی زندگی برایشان مهم نبود که چه چیزهایی به دست آوردند بلکه اینکه بعد از اینهمه سال چه شده اند برایشان مهم بود.

یعنی بعد از سپری کردن سال های عمرشان الان چگونه آدمی شده اند نه اینکه چه چیزهایی بدست اوردند چقدر ثروت دارند و یا به چه مقامی رسیدند.

علی رغم همه تلاش ها و بی قراری ایی که در طول سالیان عمرمان داریم نهایتا آنچه برایمان اهمیت دارد در پایان عمرمان این  سوال مهم است که:

من چه بودم و چه شدم؟؟

چگونه آدمی بودم و چگونه آدمی شدم؟؟

واین سوال مهم مارا به این تفکر وامی دارد که معنای موفقیت را بهتر و عمیق تر درک کنیم

طی کردن پله های موفقیت صرف نظر از اینکه مرا به چه دستاوردهایی می رساند چه معنایی به زندگی من می دهد؟

از من چگونه آدمی می سازد؟؟

انسانی که در هنگام مرگش به زندگی اش افتخار می کند

و یا انسانی که هنوز آمادگی مردن ندارد و هنوز به فکررسیدن به چیزهایی ست که ارزوی رسیدن به ان هارادارد؟؟!!

برای مردن هنوز آمادگی لازم را ندارم

من هنوز کلی آرزو دارم که به آن هانرسیدم

و بسیاری از این تصورات و خواسته ها که جلوی پذیرفتن این حقیقت را می گیرد که :

زندگی ماانسان ها بسیار محدود است و مافرصت اندکی برای بودن و شدن داریم!!!

به راستی با این تعاریفی که اززندگی و مرگ داشتیم حالا می توانیم دوباره این سوال را مطرح کنیم که :

موفقیت درزندگی به چه معناست؟؟

معنای واقعی موفقیت کمی روشنتر شد

اگر تمام زندگی ام در دستاوردهایی خلاصه شود که مرا با سرعت خیلی بالا به موفقیت می رساند،من پس از بدست آوردن این دستاوردها چه حالی خواهم داشت؟

پژوهش های علم روانشناسی نشان می دهد که افرادی که در لاتاری یا قرعه کشی های بزرگ به موفقیت های بزرگ دست یافتند بعد از مدت کوتاهی این موفقیت ها برایشان کاملا عادی شده و دیگر حتی ذره ای از آن اشتیاق و خوشحالی خبری نیست.

بنابراین همه دستاوردهای بزرگ و کوچک ما خوشحالی و رضایت موقت و کوتاهی به ما می دهند و نمی توانند به ما رضایت و معنا ببخشند.

همان حسی که افراد در حال مرگ داشتند.

من چه بودم و چه شدم؟؟

بنابراین موفقیت در زندگی گنجی ست تا که یافت!!

رضایتمندی

جامعه ما و دنیای ما پرشده است از موفق های بدحالی که همه چیز دارند اما خود نمی دانند چه چیز ندارند و چه چیز می خواهند!!

بااینهمه موفق بدحال چه باید کرد؟

به اینهمه موفق ناشاد چه باید گفت؟

شاید از دیدگاه مردم با سطحی عادی اززندگی که چندان رفاهی هم در زندگی شان وجود ندارد موفق بدحال معنایی نداشته باشد.

وحتی خنده دار و مضحک به نظر برسد که از سر شکم سیری به این حرف ها می پردازیم.

اما حقیقت این است که ما گرسنگان و تشنگان پولداری داریم که راه موفقیت را اشتباهی رفته اند.

موفق های بدحالی که از پنج نیاز اساسی هرانسان که نیاز به

۱-بقاء

۲-عشق و احساس تعلق

۳-احساس ارزشمندی و پیشرفت

۴-تفریح

۵-آزادی

است به بقاءو پیشرفت بیش از همه بها داده اند.

و از ارضای نیازهای اساسی انسان که عشق و احساس تعلق  است غافل مانده اند.

روابط این شاه کلید حل مشکلات انسانی را نادیده گرفته اند

ودر دنیای رشد و پیشرفت و ترقی و موفقیت غرق شده اند.

ماچاره ای نداریم برای اینکه بارضایت و خشنودی بیشتری زندگی کنیم با عزیزانمان و دوستانمان و با مردم کنار بیاییم و توانایی زندگی کردن با همنوعان خود را طی یک رابطه دوستانه و مسئولانه داشته باشیم.

آری آری زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست

گربیفروزیش رقص شعله ش برهرکران پیداست

ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.

 

بله  به قول شاعر زیبا سخنمان سیاوش کسرایی “”گربیفروزیش…”

ورنه خاموش است و……

 

با امید به اینکه همه ما بتوانیم این شعله های زیبای زندگی را زیباتر بیفروزیم

موفق و مشتاق باشید

آزاده کیانی

 

 

مسئولیت پذیری

مسئولیت پذیری  یا مسئولیت گریزی؟کدام یک را برای خود و فرزندانمان می خواهیم؟

آموختن یا رهاکردن؟

آموزش مسئولیت پذیری از مهم ترین وظایف انسان است.

در دیگر موجودات این وظیفه توسط غریزه انجام می شود

اما  انسان بجای غریزه از ظرفیت هوش و شناخت برخوردار است

و با هوش و تفکر خود می تواند مسئولیت پذیری را بیاموزد.

پدر و مادری که احساس مسئولیت می کنند با فرزند خود رابطه عاطفی لازم را بوجود می آورند.

و با ترکیب عشق و انضباط در س مسئولیت پذیری رابه او می آموزند.

کودکان مسئولیت پذیر

کودکان دوست دارند مسئولیت پذیرشوند

اما آن ها انضباط و راههای درست رفتارکردن را نمی پذیرند

تا اینکه احساس کنند والدین به اندازه کافی به آن ها علاقمند بوده

و رابطه عاطفی بسیار قوی با والدین خود داشته باشند

.این رابطه بوجود نمی آید مگر اینکه والدین دست  از کنترل گری بردارند و زبان ساده با بچه ها بکن نکن نداشته باشند.

 

کنترل بیرونی از نگاه تئوری انتخاب

کنترل بیرونی و کنترل درونی موضوعی ست که

به شدت توسط ویلیام گلسر مورد بحث قرار گرفته و گلسر به شدت در مبحث تئوری انتخاب و واقعیت درمانی به آن پرداخته است.

یکی از مهم ترین راههای پیاده کردن اصول واقعیت درمانی کنار گذاشتن کنترل بیرونی است

که  به زبانی دیگرهمان

امرونهی کردن،کنترل گری،انتقاد و سرزنش کردن،توهین و تهدید کردن و …تمام رفتارهایی ست که حق انتخاب رااز شخص گرفته و اورا وادار به انجام کاری می کند

که به او تحمیل شده است.

شخصی که تحت کنترل بیرونی قرار می گیرد

اگرچه به اجبار تن به انجام کارمورد نظر می دهد اما هیچ رغبتی به انجام کارنداشته

و درشرایط مشابه به انجام آن تن نخواهدداد.

بنابراین با کنترل بیرونی بطور موقت به هدف خود که تحقق خواسته مان توسط دیگران است می رسیم

اما آن رفتار در افراد درونی و نهادینه نشده و آن ها همچنان با بی میلی و عدم رضایت به انجام آن کار خواهند پرداخت.

 

کنترل گری ایا موثراست

کنترل گری یا کنترل بیرونی نه تنها دررفتار افراد تغییری ایجاد نمی کند

بلکه رابطه شخص با فرد کنترل شونده به شدت تحت تاثیرقرارگرفته و تخریب می شود.

بنابراین والدینی که از سیستم کنترل بیرونی برای تربیت فرزند خود

و منضبط کردن او و یا آموختن راه و رسم زندگی و .. استفاده می کنند

روابط خوبی با فرزندان نخواهندداشت و اعتماد و ارتباط صمیمانه آن هارااز دست خواهند داد.

و همواره متعجب هستند از اینکه چرا نصیحتهای ما و مراقبت  های ما و نظارت و حساسیت مابر کارهای آن ها تاثیری براعمالشان ندارد

و آن ها راروز به روز خودرای تر و غیر منعطف تر می کند.

آموزش مسئولیت پذیری

بنابراین آموزش مسئولیت پذیری به فرزندانمان ممکن نیست

مگراینکه  رابطه ای که با آن ها می سازیم رابطه دوستانه و صمیمانه و سرشار از اعتماد و اطمینان باشدتااز این طریق راه نفوذ بر آن ها باز و هموار شود.

والدین باید دررفتار با فرزندان خود همواره بااحساس مسئولیت رفتارکنند

تا بتوانند رابطه عاطفی خودراباآن ها حفظ کنند.

کسانی که اعمالشان نسبت به فرزندشان حاکی از احساس مسئولیت نیست

این رابطه راازدست می دهند و فرزندانی مسئولیت گریز پرورش می دهند.

این فرزندان مجبورند در این دنیا دیگران را محک بزنندتا شاید آن رابطه عاطفی راکه لازمه ارضا شدن نیازهایشان است با آنهابرقرار کنند.

مسئولیت گریزی های رایج

مثال رایج دیگر در این زمینه که همه ما کم و بیش با این مورد مواجه بوده ایم

و یا دیده ایم این است که کودک می خواهد تلویزیون تماشا کند

درحالی که هنوز تکالیفش راانجام نداده

پدر و مادر با وعده و وعید و خواهش و تمنا و یا تهدید وتنبیه که

همه آن ها تلاشهایی بی نتیجه است که کودک را مسئولیت گریز می کند،

گاهی اورا متقاعد می کند امااواز آموختن واقعیت باز می ماند.

درپاسخ به معلم خود که می پرسد چرا تکالیف خودرا انجام نداده ای؟؟

اغلب پدر و مادر خودرا مقصر معرفی می کند ونه خودش را و به این ترتیب از مسئولیت پذیری می گریزد.

این کودک پدر و مادر خودرا مسبب تمام ناکامی های خود می داند

و مدام از آن ها توقع تهیه تمامی خواسته های معقول و نامعقولش را دارد و همه شکست هایش را به تامین نشدن خواسته هایش توسط پدر و مادر مربوط می داند.

این کودک به سنین نوجوانی و جوانی می رسد

و وقتی در زندگی با موقعیت دشواری روبرو می شود

،چون مسئولیت پذیری را نیاموخته است،

توان و آمادگی مقابله با آن را ندارد.

والدینی که حاضرباشندناراحتی،خشم و قهرشدیدفرزند خودرا تحمل کنندولی همچنان محکم اورا در مسیر مسئولیت پذیری نگهدارند،در حقیقت درسی را به اومی دهند که در تمام زندگی به اوکمک خواهدکرد.

مسئولیت پذیری و مسئولیت گریزی و عواقب هردو

والدینی که چنین عمل نمی کنند

درحقیقت سرمشقی برای مسئولیت گریزی آینده او در اختیارش می گذارند.

الگویی که کودک رااز ارضای نیازهایش و به تبع آن احساس ارزشمندی باز می دارد.

نکته مهم دیگری که والدین از آن غافلند این است که شرط مهم یادگیری فرزندان این است که والدین درزندگی خود، مسئولیت پذیرباشند

و نظم و انضباط داشته باشند

اگر والدین خود  ساعتهای طولانی ر ادر پای تلویزیون بگذرانند

و کتاب نخوانند و در رفتار و گفتار و کردار خود مسئولانه نشان ندهند

چندان در تربیت فرزندان مسئولیت پذیر و منضبط موفق نخواهند بود

و این دور باطل کنترل گری و تخریب رابطه،

فرزندانی را وارد جامعه خواهد کرد که نه تنها به نیازها و ارضای نیازهایشان آگاه نیستند

،بی هدف و بی انگیزه وبدون هرگونه نشاط و شوق خواهند زیست

و ما آن کودک مسئولیت گریز را درآینده ای نزدیک پدر ومادری  ناشاد وافسرده و همسری ناراضی از زندگی خواهیم دید.

باامید به اینکه فرزندانی مسئولیت پذیر و به تبع آن خانواده هایی مسئول و شادو مشتاق داشته باشیم تاجامعه ای با سلامت روحی بالا و با نشاط ایجادکنیم.

موفق و مشتاق باشید

آزاده کیانی

رضایتمندی چیست

رضایتمندی چیست

رضایتمندی چیست

رضایتمندی و شادی طفل گمشده ای ست که به قول استاد شفیعی کدکنی از خلیج فارس تا دریای مازندران به دنبالش می گردند.

درواقع رضایتمندی چیست؟؟

چرا با داشتن این همه امکانات زندگی و پیشرفت تکنولوژی بازهم ناشادیم و رضایت کافی اززندگی نداریم؟؟

چرا به اندازه نسل های پیش از خود با وجود امکاناتی فراتر از داشته های آن ها شاد نیستیم؟؟

این مشکل عمده مردم ما و مردم همه کشورهاست .

اینکه رضایتمندی واقعی چیست و چگونه می توان به رضایت اززندگی رسید

مارتین سلیگمن روانشناسی که سال ها برروی شادمانی و دلایل ان تحقیق و پژوهش کرده

تیمی  از روانشناسان را به ۲۰۰ کشور دنیا فرستاد تا برروی عوامل شادی مردم تحقیق کنند.

گزارش یکی از روانشناسان

یکی از این روانشناسان به هند فرستاده شده بود

و در شهر کلکته مشغول تحقیق و پژوهش بود.

از ساعت ۹ صبح تا ۵ عصر به پژوهش می پرداخت

و از ساعت ۵ به بعد به گشتن در میان زاغه های کلکته می پرداخت

تا نحوه زندگی مردم زاغه نشین رابررسی نماید.

کلکته شهری ست در هندوستان که به اندازه مردمی که درخانه ها زندگی می کنند به همان اندازه زاغه نشین هستند و در زاغه ها زندگی می کنند.

وضعیت زندگی مردم در زاغه ها واقعا اسف بار است .ان ها روزی یک وعده غذا می خورند و در شرایط بسیار نابسامانی زندگی می کنند.

این روانشناس  طی گردش های خود در زاغه ها دریافت که :

در بعضی از زاغه ها خانواده ها در صلح و آرامش زندگی می کنند و در برخی دیگر اززاغه ها مدام در حال جنگ و نزاع و درگیری هستند .

درصورتی که شرایط زندگی برای همه آن ها یکسان بود و همه ان ها با حداقل امکانات  زندگی می کردند.

دلیل این تفاوت چه بود؟؟

اما دلیل این تفاوت در چه بود؟؟

دلیل اینکه عده ای از زاغه نشین ها شاد و رضایتمند بودند و برخی دیگر ناشاد و ناراضی؟؟

بعد از تحقیق بیشتر وی در یافت که دلیل این اختلاف در روابط اعضای این زاغه نشین هاست

زاغه هایی که در صلح و آرامش بودند

روابط بسیار قوی بین برادرها و خواهرها و پدرو مادر وجودداشت

و پدر بزرگ و مادربزرگ هم در آن زاغه هازندگی می کردند

و آن ها نیز روابط خوبی با فرزندان و نوه های خودشان داشتند.

در زاغه هایی که ناراضی و ناشادبودند روابط خوبی بین اعضای خانواده زاغه نشین ها وجود نداشت و برادر ها وخواهرها مدام در حال جنگ  و نزاع و درگیری بودند

و همین موجب ناشادی  آن ها و عامل اصلی این تفاوت بود.

روابط

در این تحقیق بسیار جالب سلیگمن به این نتیجه رسید که عامل اصلی شادی و رضایتمندی مردم روابط آن هاست.

اگر انسان ها به روابط با اعضای خانواده ،عزیزان و نزدیکانشان و … بهبود ببخشند و بتوانند با آن ها کناربیایند زندگی شادمانه تری خواهند داشت علی رغم اینکه وضعیت اقتصادی چندان مساعدی نداشته باشند و یا در جامعه به سامانی زندگی نکنند.

این یافته شگرف در واقعیت درمانی و تئوری انتخاب ویلیام گلسر نیز بسیار تاکید شده و اساسی ترین دلیل و تعیین کننده کیفیت زندگی خواهد بود.

ما معمولا روابطمان را بسیار دست کم می گیریم.

به بهانه های مختلف  با عزیزانمان  روابط خوبی نداریم و چندان به چگونگی روابطمان دقت نمی کنیم.

در صورتی که پژوهش های اخیر روانشناسان مطرح دنیا بر این نکته تاکید می کند که شاه کلید شادمانی و رضایتمندی روابطمان است.

 

تئوری انتخاب و واقعیت درمانی

تئوری انتخاب وواقعیت درمانی

دکترویلیام گلسر روانپزشکی که از سال ۱۹۶۵بخاطر ابداع واقعیت درمانی در عرصه روان پزشکی معروف و شناخته شد.ایشان بعدها در سال۱۹۹۸کتاب تئوری انتخاب رامنتشرکرد

وبااین کتاب کنترل درونی و رفتار رابا کمک گرفتن از استعاره هایی چون ماشین رفتار مورد بررسی قرار داد.

گلسر معتقد است شاه کلید حل مشکلات روانشناختی انسان ها روابط است .

اوبیش از ۲۰ کتاب در زمینه  تئوری انتخاب و واقعیت درمانی در موضوعاتی چون روابط زناشویی روابط والدین و فرزندان،روابط معلمان و شاگردان و روابط مدیران و کارمندان پرداخته است.

گلسر در این کتاب ها به زیبایی از تجربیات ارزشمندخود در طی سال های درمان و پژوهش و کار درکلینیک و بیمارستان ها و مراکز نگهداری از افراد بزهکار و مدارس و ..سخن گفت .

تئوری انتخاب چه می گوید

گلسر با کتاب های خود بطور گسترده به آموزش این تئوری به مردم جهات پرداخت

و با مشاهدات و تجربیات خود به این نتیجه رسید که 

انسان ها موجودات اجتماعی هستند و برای بقاءو زنده ماندن به یکدیگر نیازمندند.

هیچ انسانی نمی تواند ادعا کند که بی نیاز از برقراری رابطه با دیگران است.

البته هیچ انسان عاقلی چنین ادعایی ندارد.

به نظر گلسر بیشتر مشکلات روانی ما از ناتوانی ما دربرقراری رابطه خوب با نزدیکان وافراد مهم زندگی مان است.

مردم معمولا جامعه،وضعیت بداقتصادی و مساعد ندانستن شرایط زندگی را دلیل نارضایتی و ناخشنودی اززندگی می دانند

در صورتی که رضایت و خشنودی اززندگی به رفتار ما به افکار ما و به اعمال ما وابسته است.

ادامه تحقیقات درزمینه واقعیت درمانی

تحقیقات روانشناسی در این زمینه نشان داده که تاثیرمحیط در میزان شادی و خشنودی ما تنها ۱۰% است

و این درحالی ست که ما انسان ها به دلیل اینکه نمی خواهیم مسئولیت اعمال و رفتارهایمان را برعهده بگیریم

ترجیح می دهیم این مشکلات را به گردن جامعه، افراد ، اطرافیان،همسر و خانواده بگذاریم

و این درحالی ست که  طبق نظریه تئوری انتخاب و واقعیت درمانی :

من و تنها خودم مسئول زندگی خود هستم و باید مسئولیت زندگی خود را بر عهده بگیرم و بتوانم شکاف های زندگی را با کسب مهارت های لازم و توانمندی های مورد نیاز حل کنم.

دکتر علی صاحبی مترجم کتابهای ویلیام گلسر و مربی ارشد موسسه ویلیام گلسر

در کتاب “دعوت به مسئولیت پذیری به زیبایی به این موضوع پرداخته است و نشان داده که:

چطور یک مشاور و یا یک والد و یا یک معلم و هرکسی که قصد اجرای تئوری انتخاب وواقعیت درمانی رادارد

می تواند به مخاطب خود بیاموزد که چطور مسئولیت کارها ورفتارش را برعهده بگیرد

و دست از بهانه جویی و فراراز زیر بار مسئولیت بردارد.

گلسر در تمامی کتاب های خود به زیبایی به تشریح نکات لازم نظریه تئوری انتخاب وواقعیت درمانی پرداخته .

شادمانی و رضایت اززندگی

مساله شادمانی و رضایت اززندگی که در بطن تئوری انتخاب و واقعیت درمانی گنجانده شده مساله غیر قابل حلی نیست

بلکه نیاز به همت و تلاش و تمرین و ممارست دارد

و اینکه بخواهیم تغییر کنیم

و بخواهیم آموزش پذیر باشیم نه آموزش گریز.

مساله مهم دیگری که گلسر در کتابهای خود بارها و بارها به ان اشاره می کند،این است که:

ما هیچگاه نمی توانیم دیگران را تغییر دهیم و اگر بخواهیم تغییری در وضعیت روابط و بهبود زندگی مان ایجادکنیم

فقط باید خودمان را تغییر دهیم

هرگاه این واقعیت را بپذیریم که با تغییر خود می توانیم تغییر شگرفی در زندگی مان ایجادکنیم

آن گاه راحتتر با عزیزانمان ارتباط برقرارکرده ودست از تلاش در جهت تغییر آن ها برمی داریم.

موضوع سومی که گلسر بارها به ان اشاره می کند این است که:

ما رفتارهایمان راانتخاب می کنیم

تمامی اعمال و رفتارهایی که از ماسر می زند حاصل انتخاب هایی ست که در زندگی می کنیم.

ماانتخاب می کنیم

دیگران مارا عصبانی نمی کنند بلکه ما خودمان عصبانی گری می کنیم.

دیگران موجب افسرده شدن من نمی شوند بلکه من خودم افسردگی می کنم

دیگران مرا وادار به تلاش نمی کنند بلکه خودم تلاش کردن را انتخاب می کنم

 و هزاران مثال دیگر که در این رابطه می توان گفت  که دیگران نقشی در عصبانی گری ، افسردگی ،رضایتمندی و حال خوش و ناخوش من ندارند بلکه این من هستم که انتخاب می کنم این حالت هاراداشته باشم.

ممکن است برایتان پیش آمده باشد زمان هایی از زندگی تان اصلا حال و حوصله انجام کاری را ندارید احساس افسردگی شدید می کنید و بسیار بی حوصله هستید.

امیدوارم هیچگاه در این شرایط گرفتارنشوید اما فکر می کنید بااین اوضاع چه می شود کرد؟

کافی ست به خودتان بگویید :

من انتخاب کردم که بی حال و بی حوصله باشم

من انتخاب کردم که افسردگی کنم

من انتخاب کردم که هیچ کاری انجان ندهم

من که توانایی انجام این انتخاب هارادارم پس می توانم انتخاب کنم از جایم بلند شوم و دست به عملی بزنم که از این حالت بیرون بیایم.

کافی ست یکبار امتحان کنید تا به معجزه تئوری انتخاب و واقعیت درمانی پی ببرید.

اگر بپذیرید که تنها خودتان هستید که مسئولید و تنها شما هستید که انتخاب می کنید که در هر شرایطی چه رفتاری داشته باشید،با ممارست و تمرین و افزودن اگاهی خواهید اموخت که :

آری آری زندگی زیباست
زندگی اتشگهی
دیرنده پابرجاست
گر بیفروزیش
رقص شعله اش
در هر کران
پیداست
ورنه خاموشست و
خاموشی گناه ماست” 
سیاوش کسرایی در این شعرزیبا اشاره می کند به اینکه “گر بیفروزیش”

و این افروختن همان تصمیم ماست

اینکه چه انتخاب هایی بکنیم

و تا چه اندازه مسئولیت اعمال و رفتارمان را برعهده بگیریم.

 

موفق و مشتاق باشید

آزاده کیانی